فیلم بلند
مجدلیه - نسخه کارگردان
۸۰ دقیقهFHD
23 از 73کلیپ 23 از 73منابع زنان · ۷۳ فصل
مجدلیه - نسخه کارگردان
مجدلیه، فیلمی ساخته شده برای بانوان می باشد، این فیلم به طرز زیبایی محبت خدا و انجیل او و درآمیختن میزان قلب زنان با تغییر بالقوۀ زندگی ابدی آنان در میان می گذارد، داستان مهربانی، آزادی، هدف و شفقت عیسی را برای زنان، روایت های تاریخی از تعاملات خود به آنها را از دیدگاه چشمان مریم مجدلیه. به تصویر می کشد.
سؤالاتسؤالات مرتبط
سؤال خود را بپرسیدآیات کتاب مقدس
اشتراکگذاریرونویسی
Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
ماجرایی که از نظرتان میگذرد، بر اساس روایاتی است که شاهدان
عینی بازگو کردهاند و در کتابمقدس ثبت شده است.
راوی آن مریم مجدلیه است
که یکی از پیروان عیسی بوده است.
روایت او بهگونهای هیجانانگیز و دقیق زندگی این مرد بزرگ
را بازگو میکند که ۰۰۰۲ سال پیش میزیسته است.
گرچه هنرپیشهای که نقش مسیح را ایفا میکند،
شایسته چنین شخصیت الهی نیست، بااینحال،
این فیلم تهیه شده تا ما زندگی عیسی را درک کنیم
و از آن فیض ببریم.
”بیا بز نازم. برای بازی به جای بیشتری نیاز داریم.
بیا اینجا. منو نمیبینی؟ کجایی؟
آه، نگاه کن.
خدا هر شب چه شاهکار هنریای میآفرینه...
این مرا به یاد محبت بیحدش میندازه...
محبتش برای من... ... برای تو.
خدایی که همه اینها را آفریده؟
من مطمئن نیستم که او منو حتی ببینه،
چه برسه به اینکه بشناسه.
شاید خدا شخص مقدس ی رو دوست داشته باشه،
اما نه شخصی مثل منو.
رفقه، کاش که تو هم آن سه سالی که ما را تعلیم میداد، با من بودی.
منظورت عیسای مسیحه؟
صفورا...
میتونی در باره مسیح با ما صحبت کنی؟
آره، لطفاً داستانت رو به ما بگو.
بسیار خوب.
بیایین تو. بفرمایید.
خوب، باید از اول شروع کنیم.
عیسی رو کِی ملاقات کردی؟
نه... برای اینکه ماجرای عیسی رو درک کنیم، باید از همون اول شروع کنیم.
همانطور که کتاب مقدس به ما تعلیم می ده
در ابتدا، خدا آسمانها، زمین، تمام گیاهان،
حیوانات، پرندگان و جانداران دریایی را آفرید.
او اولین انسان را از خاک سرشت.
و در بینی او، روح زندگی دمید.
نخستین انسان، آدم نامیده شد.
خدا فرمود: ”نیکو نیست که مرد تنها زندگی کند.
من برای او معاونی مناسب او خواهم ساخت.“
پس خدا یکی از دندههای آدم را گرفت
و آن را شکل بخشید و زنی ساخت به نام حوا.
نه از سرش تا زن بر او فرمان نراند، و نه از پاهایش تا مرد او را حقیر نشمارد.
بلکه از پهلویش تا با او برابر باشد، و زیر بازوی
او پناه بگیرد و نزدیک قلب او باشد و محبت شود.
خدای پرمهر مرد و زن را آفرید تا بازتابی از صفات او باشند
و هماهنگ با او زندگی کنند.
به ایشان اقتدار بخشید تا بر عالم خلقت فرمان برانند.
آدم و حوا در حضور خدا،
در باغ زیبای عدن که او برایشان فراهم ساخته بود،
زندگی میکردند.
خدا در باغ قدم میزد و با ایشان سخن میگفت.
نه رنجی بود، نه ظلمی... و نه مرگی.
خدا به آدم فرمود: ”میتوانی از تمامی درختان باغ بخوری،
بجز درخت شناخت نیک و بد.
اگر میوه این درخت را بخوری، خواهی مرد.“
اما یک روز، شیطان حوا را وسوسه کرد.
او میوه را بر گرفت و خورد.
مقداری نیز به شوهرش داد و او نیز خورد.
عمل ننگین آدم و حوا، یعنی نافرمانی ایشان،
نظم و هماهنگی را در باغ عدن بر هم زد،
یعنی هماهنگی میان خودشان را
و نیز هماهنگی ایشان با خدا را.
مرد لعنت و محکوم شد به زندگیای با کار پرمشقت.
و زن نیز محکوم شد به دردی افزونتر برای زایمان
و به اینکه تحت فرمان شوهرش باشد.
اما خدا وعدهای نیز داد:
اینکه روزی نسل زن، یعنی نسلی که از خودش تنها بهوجود میآید،
سر مار را بکوبد.
در کتاب مقدس،
خدای پرمحبت در باره طرحی سخن میگوید برای باز گرداندن هماهنگی و حرمت برای خلقتش.
او بخشی از طرح خود را برای ابراهیم پیامبر آشکار فرمود.
ابراهیم به خدا توکل میکرد و او را حرمت میداشت.
خدا وعده داد که ابراهیم را برکت دهد و همه مردمان جهان را نیز بهواسطه او برکت دهد.
خدا وعده داد که نسل او را کثیر سازد،
به سان شنهای کنار دریا... و ستارگان آسمان.
ابراهیم وعده خدا را باور کرد.
پس خدا او را از زمره بندگان عادل خویش دانست
و او را دوست خدا نامید.
روزی خدا ابراهیم را آزمایش کرد.
خدا از ابراهیم خواست که پسرش را قربانی کند.
ابراهیم میدانست که از طریق این پسر است
که خدا وعده داده نسلش را کثیر سازد و همه مردمان را برکت دهد،
بااینحال او به خدا توکل کرد و به فرمان او گردن نهاد.
خدا ندا در داد:”ابراهیم!“”اکنون میدانم که مرا اطاعت میکنی،
زیرا پسر محبوبت را از من دریغ نداشتی.“
ابراهیم قوچی را در آن نزدیکی دید.
پس ابراهیم آن را بجای پسرش برای خدا قربانی کرد.
تدارک قوچ بجای پسر ابراهیم تصویر کوچکی بود...
از طرح عظیم خدا.
این طرح میرفت تا لعنت گناه و مرگ را بزداید
و رابطه صمیمی انسان را با خدا باز برقرار سازد.
کتاب مقدس در باره شخصی سخن میگوید که قرار بود بیاید.
او آن قربانی نهایی برای گناهان جهان خواهد بود.
پیامبران یهود این شخص را ”مسیح“ مینامیدند.
ظهور او برکاتی فراوان بههمراه میآوَرْد
چرا که او میبایست منجی و پیامبر و پادشاه باشد.
اشعیای نبی به توصیف کارهای مسیحا پرداخت.
آن مسحشدۀ خداوند خبر خوش برای تهیدستان خواهد آورد، شکستهدلان را التیام خواهد بخشید،
آزادی را به اسیران و رهایی را به محبوسان
اعلام خواهد داشت که زمان آن رسیده که خدا قوم خود را نجات بخشد.
سالها پیش، معلمی گام به این جهان نهاد که نامش عیسی بود.
آیا او همان بود که قرار بود سر شیطان را بکوبد
و به دنیای تاریک ما نور ببخشد و بجای لعنت، ما را خجسته سازد؟
آیا ممکن بود او همان مسیحای موعود باشد؟
آیا میتوانست انسان را از ترس و ننگ و ذلت رهایی بخشد؟
دختر جوانی بود که در شهر ناصره زندگی میکرد
و عقد مردی بهنام یوسف در آمده بود.
نام او مریم بود.
خداوند با توست و تو را بسیار فرخنده ساخته است!
مترس، مریم. خدا به تو التفات فرموده است.
تو باردار شده، پسری خواهی زایید،
و او را عیسی خواهی نامید.
اما من باکره هستم.این چگونه امکان دارد؟
روحالقدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدا بر تو سایهافکن خواهد شد.
فرزندی که حمل خواهی کرد، بزرگ خواهد بود
و پسر خدای متعال خوانده خواهد شد.
خویش تو، الیزابت نیز در سن پیری فرزندی خواهد آورد،
و او که نازا خوانده میشد، اینک ششماهه آبستن است.
زیرا هیچ امری نزد خدا محال نیست.
اینک من کنیز خداوندم.باشد همانطور که گفتی بشود.
پس مریم شتابان به دیدار دختر خاله خود الیصابات رفت.
الیصابات!
مریم!دختر خاله عزیزم!
پس حقیقت دارد.
تو در میان زنان متبارکترین هستی. و متبارک است فرزندی که حمل میکنی.
چگونه ممکن است چنین افتخاری نصیبم شود
که مادر خداوندم به دیدار من آید؟
بهمحض شنیدن صدای تو،
طفل در رَحِم من به حرکت آمد.
جان من خداوند را میستاید؛جانم شادمان است بهسبب منجیام خداوند بزرگ،
چرا که از من، کنیز حقیر خود، یاد کرد!
از این پس مردمان همگی مرا خجسته خواهند خواند.
...مریم سه ماه پیش الیزابت ماند
چون یوسف آگاه شد که نامزدش مریم باردار است، تصمیم به ترک او گرفت.
اما خدا فرشتهای را در خواب نزد یوسف فرستاد.
از گرفتن مریم همچون همسر خویش هراسان مباس،
زیرا بارداری او بهواسطه روحالقدس بوده است.
او پسری خواهد آورد
و تو او را عیسی نام خواهی نهاد، چرا که قومش را از گناهانشان خواهد رهانید.
پس یوسف مریم را به همسری گرفت.
عیسی در بیتلـَحِم، در اصطبلی چشم به جهان گشود،
چون نزد خویشان جایی برای آنان نبود.
و انبوهی از فرشتگان ولادت او را اعلام داشتند.
چون زمان آن رسید که طفل را ختنه کنند،
او را عیسی نام نهادند، بهمعنی ”خدا نجات میبخشد“.
و مریم و یوسف طفل را به معبد بزرگ بردند تا او را به خداوند تقدیم دارند.
در آنجا نبیای به نام شمعون به ملاقاتشان آمد.
این طفل برگزیده خداست برای افتادن و بر خاستن بسیاری.
او نشانهای خواهد بود از جانب خدا
که بسیاری بر ضد او سخن خواهند گفت و بدینسان اندیشههای نهان خود را آشکار خواهند ساخت.
و اندوه بهسان شمشیری بُرّان قلب خود تو را خواهد شکافت.
وقتی ماجرای مریم را شنیدم، دانستم که عیسی میبایست کسی برتر از یک پیامبر باشد.
وقتی فرشته، عیسی را ”خدای متعال“ خواند، منظورش چه بود؟
یقیناً منظورت این نیست که خدا با زنی ”ارتباط“ داشته است؟
نه! نه، نه، نه.
فراموش نکنید که مریم باکره بود.
جسمگیری عیسی در رَحِم مریم واقعاً معجزه روح خدا بود.
خدا قادر به انجام هر کاری است.
آیا این را باور نمیکنید؟
عیسی از یک زن، مثل من و شما زن زاده شد،
ما به سبب ماهیت معجزهآسای ولادتش، اون بسیار برتر از یک انسان عادیه.
از گناهان خود دست بشویید و غسل تعمید یابید.
و خدا گناهانتان را خواهد بخشید.
وقتی که پسر الیزابت یحی تعمید دهنده مردان و زنان را در رود اردن غسل تعمید
میداد، خدا قبلاً در این باره گفته بود.
من شما را با آب غسل تعمید میدهم.
اما کسی میآید که از من بس بزرگتر است.
مرا لیاقت آن نیست که بند نعلینش را بگشایم.
او شما را با روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد.
او کجبیل خود را در دست دارد
تا کاه را از غله جدا سازد و گندم را در انبار خود جمع کند.
و روحالقدس به شکل کبوتری بر عیسی فرود آمد.
و ندایی از آسمان در رسید که...
”تو پسر عزیز من هستی که از تو خشنودم.“
عیسی پس از غسل تعمید، در آن منطقه به سفر پرداخت
و پیامش اقتدار او را ثابت میکرد.
آیا این پسر مریم نیست؟
چرا، خودشه.
ساکت باشید.
”روح خداوند بر من است،
زیرا مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم.
او مرا فرستاده تا اعلام کنم خبر رستگاری اسیران
و بینایی کوران را،
و ستمدیدگان را آزاد سازم،
و اعلام کنم وقت نجات قوم خداوند فرا رسیده است
خوب سخن میگوید.
این نوشته امروز به حقیقت پیوست همانگونه که شنیدید.
کتاب آسمانی تحقق یافته؟
اما فقط مسیح میتواند این وعده را تحقق بخشد!
از کجا بدانیم؟
سخنانش بسیاری را به حیرت وا داشت...
و معجزاتش سبب شد که بسیاری ایمان آورند.
این خودشه.
باز هم اومد.
اون کیه؟
این همون معلم است... از ناصره...عیسی.
سلام.
برگرد جای تو اینجا نیست
استاد، کاری به او نداشته باش. حتی با نگاه کردن به او نباید خودتان را آلوده سازید.
مریم.
ای عیسی ناصری، از ما چه میخواهی؟
ما میدونیم تو کی هستی: تو قدوس خدایی!
خاموش باشید!
ای ارواح خبیث...
از این زن بیرون آیید.
مُرده. این مرد اون زن رو کشت
میخواد بهش دست بزنه!
نه، یه مرد مقدس چنین کاری نمیکنه
مریم...ای دختر ابراهیم.
حالش خوبه! زنده است! این معجزه است!
این مرد کیست؟
حتی ارواح هم او را اطاعت میکنند.
این معجزهاس.
چطور ممکنه؟
سپاسگزارم.
سپاسگزارم.
سپاسگزارم .سپاسگزارم.
از آن روز به بعد، من پیروِ او شدم.
میخواستم باعث خشنودی خدا شوم.
سالها با رسوایی زندگی کرده بودم. اما عیسی حرمت رو به من باز گرداند.
قدرت او تمام اون ارواح خبیث رو بیرون کرد.
آه عزیزم، صفورا، آرام بگیر!
دینا،تو تعالیم عیسی رو شنیدهای و بسیاری از معجزات او رو دیدهای.
آری.
پس میدونی چرا همه چیز رو برای پیروی از او رها کردم.
و فقط من نبودم.
شاگردانش هم بودند:
شمعون پطرس،
برْتولـْما،
متی،
یهودای اسخریوطی
و بقیه اون دوازده نفر.
همچنین زنها:
سوسن،یونا،خودم
و دیگرانی که از دارایی خود، معاش او و شاگردانش
رو تأمین میکردیم.
همه ما امید داشتیم که سرانجام خدا مسیح موعود رو که منتظرش بودیم، فرستاده.
ما قطعاً به نجاتدهندهای نیاز داشتیم.
دولت روم مستبدانه بر ما حکومت میکرد.
آنها هر چیز ارزشمند را از ما میگرفتند و از چیز کمی هم که باقی میماند، مالیات میگرفتند.
ما گرسنه بودیم، هم جسماَ و هم روحاً،
و نیاز داشتیم کسی راه خدا را به ما نشان دهد.
اکثر ما، پس از سالها سرخوردگی و کشمکش،
حتی نمیتوانستیم امیدی داشته باشیم.
اما عیسی هر جا میرفت، امید بهارمغان میآورد.
اون؟ اون کیه؟
یه مرد جوون. تنها پسر یه بیوهزن.
مرد جوان، بر خیز!
پسرم، خداوندا!
خداوند اومده تا قومش رو نجات ببخشه!
خوشابهحال شما مسکینان،زیرا که ملکوت خدا از آن شما است.
خوشابهحال شما گرسنگان، زیرا سیر خواهید شد.
خوشابهحال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید.
خوشابهحال شما وقتی مردم بخاطر پسر انسان
از شما نفرت گیرند، شما را دشنام دهند
و چون شریر از خود برانند.
در آن زمان شاد باشید و وجود نمایید.
بدانید که اجر شما در آسمان عظیم میباشد.
شانزده،هفده،هجده،نوزده،بیست.
فقط همین رو دارم.
منظورت چیه که فقط همین رو دارم.
وای بر شما ثروتمندان، زیرا ایام خوشی شما به پایان رسیده است.
او نمیخواهد پولدار باشد. حتماً دیوانه است.
وای بر شما که اکنون خندانید،زیرا که ماتم و گریه در انتظار شماست.
وای بر شما وقتی مردم شما را تحسین کنند
چرا که نیاکانشان نیز با پیامبران دروغین چنین کردند.
لیکن ای شنوندگان به شما میگویم
دشمنانتان را دوست بدارید.
به آنان که از شما نفرت دارند، نیکی کنید.
برای لعنکنندگان خود برکت بطلبید.
و برای بدرفتاران دعای خیر کنید.
هر که سیلی بر گونه تو زند،
آن سوی را نیز بگردان.
و کسی که ردای تو را بگیرد، قبایت را نیز از او مضایقه مکن...
به هر کس که از تو چیزی بخواهد، بدو بده.
و اگر کسی مال تو را بگیرد،آن را پس مخواه...
با دیگران آن کنیدکه انتظار دارید با شما رفتار کنند.
اگر کسانی را محبت کنید که شما را محبت میکنند،چرا باید اجری دریافت دارید؟
زیرا گناهکاران نیز دوستداران خود را محبت میکنند.
اگر احسان کنید با هر که به شما احسان کند،
چرا باید اجری دریافت دارید؟
گناهکاران نیز چنین میکنند.
چطور میتواند به او دست بزند؟
چطور میتواند با او سخن بگوید؟ نفرتانگیزه!
و حال،به دشمنان خود محبت و نیکی کنیدو بدون امید عوض قرض دهید،
زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود،
و فرزندان خدای متعال خواهید بود.
زیرا خدا با ناسپاسان و بدکاران مهربان نیز است.
پس رحیم باشیدچنانکه پدر شما رحیم نیز است.
ما را نجات ده، عیسی!
داوری نکنید تا بر شما داوری نشود!
و حکم نکنیدتا بر شما حکم نشود!
ببخشیدتا خود نیز بخشیده شوید
خداوندا، ما را هدایت کن!
بدهید و به شما داده خواهد شد
زیرا با همان پیمانهای که میدهید، به شما پس داده خواهد شد.
آیا کور میتواند کور را راهنمایی کند؟ آیا گمان نمیکنید هر دو در چاه بیفتند!
چرا پر کاهی را که در چشم برادرت هست میبینی،
اما تیر چوب در چشم خود را نمیبینی؟
ما را هدایت کن، استاد! ما همین الان به تو نیاز داریم!
خوشابهحال مادری که تو را حمل کرد و شیر داد!
خوشابهحال کسانی که کلام خدا را میشنوندو اطاعت میکنند.
عیسی تعلیم داد که خدا حتی بدترین گناهکاران رو دشمن خود نمیشمارد،
بلکه مثل گوسفندان گمشدهای که تلاش میکنه اونها را به گله بر گردونه.
ما نمیدونستیم که چنین نگرش پرمحبتی حتی برای اونهایی
بود که ما سالها تحقیرشون میکردیم،
یعنی یهودیان دورگهای که با سایر ملتها وصلت کرده بودند،
تا اینکه عیسی بر آن شد که از سامره عبور کند.
این زنی که مورد نفرت همه است، کیه؟
اون یه زن سامرییه. همین دلیل، کافی نیست؟
زود باشید. باید خوراک بخریم و نباید استاد را منتظر نگه داریم.
ممکن است به من آب بدهی؟
تو یه یهودی هستی. و من یک زن سامریام. چطور میتونی از من آب بخواهی؟
اگر میدانستی خدا چه موهبتی میبخشد، و کیست آنکه از تو آب میخواهد،
از او درخواست میکردی، و او به تو آب حیاتبخش میداد.
آقا، شما دَلـْو نداری و چاه عمیقه.
از کجا میتوانی آب بیاری، هان؟
این چاه رو جد ما یعقوب به ما داده.
اون و فرزنداش و گلههاش از این چاه مینوشیدند.
حتماً منظورت این نیست که از یعقوب بزرگتری؟
هر کس که از این آب بنوشد، باز تشنه گردد...
اما هر آن کس که از آبی که من میدهم بنوشددیگر هیچگاه تشنه نخواهد شد.
آبی که من میدهم در ایشان چشمهای خواهد شدکه آب حیاتبخش از آن میجوشد.
آقا،از این آب به من بده!
تا دیگر تشنه نشوم،و برای آب کشیدن به اینجا نیایم.
برو و شوهرت را بخوانو باز گرد.
من...شوهر ندارم.
درست گفتی که شوهر نداری.
تا به حال پنج بار شوهر کردهای،
و مردی که اکنون با او زندگی میکنی، براستی شوهرت نیست.
حقیقت را گفتی.
آقا، میبینیم که پیامبری.
نیاکان سامری من، خدا را در این کوه میپرستیدند.
اما شما یهودیان میگین که خدا رو باید در اورشلیم پرستید.
ای زن، مرا باور کن زمانی خواهد آمد که پدر را نه در این کوه
پرستش خواهید کرد، و نه در اورشلیم.
شما سامریان واقعاً نمیدانید که را میپرستید.
زمان موعود اکنون فرا رسیده،
که مردمان با قدرت روحالقدس، پدر را آنگونه که هست خواهند پرستید،
و آن پرستش خالصی را که آرزوی اوست، به او تقدیم خواهند داشت.
خدا روح است،
و انسان تنها با قدرت روح اوست که میتواند او را آنگونه که هست بپرستد.
این همون زنه.
چرا با او حرف میزنه؟میدونه اون زن کیه؟
من میدانم که مسیح خواهد آمد.
و چون بیاید، همه چیز را به ما خواهد گفت.
من خودِ او هستم.
بیایید، بیایید مردی را ببینید که هر چه انجام داده بودم به من باز گفت. بیایید.
ممکنه اون مسیح باشه؟
مسیح؟ مسیح؟
مسیح موعود؟ نه، امکان ندارد.
بیایید و ببینید. بیایید.
استاد، چیزی بخورید!
من خوراکی برای خوردن دارم که شما از آن چیزی نمیدانید.
کسی برای او خوراک آورده.
خوراک من اطاعت از خواست کسی است که مرا فرستاد
و تمام کردن کاری است که به من سپرده.
محصول اکنون رسیده و آماده درو است!
نگاه کن چه گروه بزرگی میآید!
مگر خبر خوشی برای سامریان هست؟
مردم شهر برای دیدن عیسی آمدند و از او خواهش کردند که بماند و تعلیمشان دهد.
دو روز ماندیم و بسیاری از سامریان به او ایمان آوردند.
سؤال کنید که به شما داده خواهد شد؛ بطلبید که خواهید یافت؛
بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سؤال کند، خواهد یافت،
و هر که بطلبد، خواهد یافت، و هر که در را بکوبد، برای او باز کرده خواهد شد.
اگر پدر باشید و پسرتان از شما ماهی بخواهد، به او مار خواهید داد،
یا عقرب، اگر تخممرغی بخواهد؟
شما که خطاکار هستید، میدانید چگونه باید چیزهای نیکو را به فرزندانتان بدهید.
پس چقدر بیشتر پدر آسمانی شما روحالقدس
را خواهد داد به آنان که از او بطلبند.
این را به شما میگویم: اندیشه مکنید بهجهت جان خود که چه بخورید،
و نه برای بدن که چه بپوشید،
زیرا جان از خوراک برتر و بدن از پوشاک بالاتر است.
گنجشکها را ببینید؛
آنها نه میکارند و نه میدروند، و و نه در انبار ذخیره میکنند، و خدا آنها را میپروراند.
آیا شما چند مرتبه از مرغان بهتر نیستید؟
کدامیک از شما با غصه خوردن میتواند به طول عمر خود بیفزاید؟
وقتی توان چنین کار کوچکی را ندارید، چرا برای مابقی میاندیشید؟
سوسنها را بنگرید، چگونه نمو میکنند، آنها نه زحمت میکشند و نه میریسند،
اما سلیمان پادشاه با همه جلالش مثل یکی از اینجا آراسته نشد.
پس اگر خدا علفی را که امروز در صحراست و فردا در تنورافکنده میشود چنین میپوشاند،
بیشک بسی بیشتر شما را خواهد پوشانید، ای شما کمایمانان!
ایمان ما را زیادتر کن.
اگر ایمانی به اندازه دانه خردل میداشتید، میتوانستید به این درخت توت بگویید:
ریشهکن شو و در دریا کاشته شو، و درخت شما اطاعت میکرد.
وسوسه به گناه بهیقین خواهد آمد، اما وای بر آن کس که از سبب آن باشد.
برای او بهتر میبود که سنگی به گردنش ببندند
و به دریا بیفکنند تا اینکه باعث گناه کردن یکی از این کوچکان گردد.
میدانید ملکوت خدا مانند چیست؟
مانند این است:
که دانه خردلی را شخصی گرفته و در باغ خود میکارد.
پس روییده درختی بزرگ میگردد،
و دیگر مرغان هوا در شاخههایش آشیانه میگیرند.
من که نمیفهمم راجع به چه دارد حرف میزند.
چرا تو با خراجگیران و سایر مطرودان بر سر سفره مینشینی؟
مطرودان؟
تندرستان را نیازی به طبیب نیست، بلکه بیماران نیازمندند.
من نیامدهام تا عادلان را به توبه دعوت کنم،... بلکه گناهکاران را.
داره میاد! اینجاست! نگاه کنید!
عیسی! عیسی!
استدعا دارم یگانه دخترم را نجات بدهید. آقا، ترحم کنید.
او فقط دوازده سال دارد،... و در حال مرگ.
تمنا میکنم! با من بیایید.
بذارین، اگر بتونم فقط به رداش دست بزنم، شفا پیدا میکنم.
یایروس، متأسفم...یایروس، مزاحمش نشو.
عیسی! دخترت مرده است.
دیگر مزاحم استاد مشو.
ترسان مباش. فقط ایمان آور، او بهبود خواهد یافت.
چه کسی مرا لمس کرد؟
کسی مرا لمس کرد، میدانم، زیرا قدرتی از من صادر شد.
من بودم که تو را لمس کردم.
دوازده سال از خونریزی رنج بردهام.
تمام داراییام رو به پزشکان دادم و فایدهای نکرد.
اما وقتی انگشتانم به ردای شما خورد،
شفا یافتم.
دخترم،
ایمانت تو را شفا داده است.
در آرامش برو.
سپاسگزارم.
او رو ”دخترم“ خواند؟
بله، کسی رو که طبق شریعت ما دوازده سال ناپاک بود.
عیسی حرمت اون زن رو بهش بر گردوند.
نمیدنم کدوم بیشتر شفا را میاره،
قدرت عیسی، یا شفقتش.
گریان مباش. او نمرده است، بلکه در خواب است.
فرزند،
بر خیز.
او را غذا دهید، بخورد.
و تأکید میکنم... با کسی از آنچه در اینجا اتفاق افتاد سخن مگویید.
او زنده است. دختر ارباب...
عیسی او را زنده کرد!
خدا را شکر! او زنده است!
خبر معجزات عجیب عیسی همه جا پخش شد،
و افراد بیشتری شروع به پیروی از او کردند.
استاد،
مردم را روانه کن بروند به دهات و مزارع اطراف،
خوراک و سرپناه پیدا کنند.
اینجا هیچ چیز نیست.
شما خودتان به ایشان خوراک دهید.
ولی ما فقط پنج تا نون داریم و دو تا ماهی.
ای خدای بزرگ، مالک جهان، تو متبارک هستی.
تو هستی که از زمین به ما نان میدهی.
این معجزه است. باورکردنی نیست.
ما همه خوردیم و سیر شدیم، و وقتی تکههای اضافی را جمع کردیم،
دوازده سبد پر شد!
این معجزه حیرتانگیزی بود که مواهب عیسی رو به یاد ما میاره،
و باعث میشود او را پیروی کنیم.
از شما چه کسی مرا پیروی میکند؟
استاد، من شما را پیروی خواهم کرد،
اما اول، بگذارید بروم و با خانوادهام خداحافظی کنم.
هر کس شروع به شخم زدن کند و بعد برگردد و به پشت سر
نظر کند، شایسته ملکوت خدا نمیباشد.
کسی که میخواهد مرا پیروی کند، باید خود را فراموش کرده،
و هر روزه صلیب خود را بر دارد و بهدنبال من بیاید.
هر که بخواهد جان خود را برهاند، آن را از دست خواهد داد،
و آن کس که جان خود را بهخاطر من از دست بدهد، آن را نجات خواهد داد.
انسان را چه سود اگر تمام جهان را ببرد، اما نفس خود را بر باد دهد؟
زیرا هر کس از پسر انسان و کلام او عار دارد،
او نیز وقتی در جلال خود و پدر و فرشتگان خود باز آید،
بیگمان از او عار خواهد داشت.
یقین بدانید
بعضی از حاضرین در اینجا هستند که تا ملکوت خدا را نبینند، نخواهند مرد.
ترسان مباشید، ای گله کوچک، خواست پدر شما اِعطای ملکوت به شما است.
آنچه دارید بفروشید
و به فقرا و مسکینان بدهید. گنج خود را
در آسمان اندوخته کنید.
زیرا در آنجا دزد نخواهد بود و بید به آن زیان نمیرساند.
آنگاه دل شما همان جا خواهد بود که ثروت شما جای دارد.
ای زن،
تو از بیماری رهایی یافتی.
نگاه کنید! نگاه کنید، شفا یافت!
این معجزه است! نگاه کنید، شفا یافته! بیایید، ببینید.
باز هم یک معجزه!
شـــــــــــــکر ای خداوند!
هجده سال. خدا خیرت بده.
در هفته شش روز باید کار کرد،
پس در یکی از آن روزها بیایید و شفا بگیرید، نه در روز سَبّت که روز خداوند است.
ای ریاکاران!
همه شما در روز سَبّت، گاو یا
الاغ خود را باز میکند و بیرون میبرد تا به آن آب بدهد.
حال در اینجا یکی از دختران ابراهیم
هست که شیطان هجده سال او را در قید و بند نگه داشته بود
آیا نمیبایست او را در سَبّت رهایی داد؟
مقامات رومی و رهبران مذهبی ما از پیروان عیسی احساس خطر کردند.
شنیدهام که بسیاری از او همچون پادشاه استقبال کردهاند.
پادشاه؟ پادشاه گدایان و مطرودان و دزدان.
از این افراد قبلاً هم دیدهایم.
با هزاران ادعا میآیند و میروند. و فراموش میشوند.
کور نباش! پیروان او هر روز بیشتر میشوند.
مردم اونو تحسین میکنند.
و فکر میکنند که او پادشاه است.
بگذارید هشداری به شما بدهم.
اگر این شخص بیش از این آرامش را بر هم بزند، آن را از چشم شما خواهم دید.
شاید حق با اوست.
وقت آن است که با این جلیلی مقابله کنیم.
خیلی کمه.
فقط دو سکه کوچک.
نمیتوانی بیشتر بدهی؟
به شما میگویم که این بیوهزن فقیر بیش از دیگران انداخت.
زیرا دیگران هدیه خود را از ذخیره ثروت خود دادند.
اما او که اینچنین فقیر است، تمامی معیشت خویش را اهدا کرد.
به ما بگو: با چه حقی این کارها را میکنی؟
چه کس این حق را به تو داده است؟
اول بگذارید پرسشی از شما بکنم.
به من بگویید: یحیی حق تعمید دادن را از خدا گرفته بود، یا از انسان؟
نمیدانیم از کجا بوده است.
پس من هم به شما نمیگویم با چه اجازهای این کارها را میکنم.
اما مخالفان او بجای درک شفقتش،
فقط میخواستند دلیلی برای متهم کردن او پیدا کنند.
ای گناهکار!
ای گناهکار! ای زناکار! سنگسارش کنید! ای روسپی!
استاد، این زن درست موقع ارتکاب زنا گرفتار شده.
در شریعت ما، موسی حکم کرده که چنین زنی سنگسار شود.
بله! سنگسارش کنید! سنگسارش کنید!سنگسارش کنید!
شما چه میگویید؟
استاد، ما دو شاهد داریم.
با این زن چه کنیم؟
آن مرد کجا است؟
شریعت میگوید که آن مرد هم باید محاکمه شود.
هر که از میان شما که گناه ندارد، سنگ اول را به این زن بزند.
ای زن، کجا رفتند؟
کسی نمانده که تو را محکوم کند؟
هیچکس، آقا.
پس من نیز تو را محکوم نمیکنم.
اکنون برو و دیگر گناه مکن.
میشه منو بلند کنید! بیا روی دوش من. حالا میتوانی ببینی؟
آه من میتونم عیسی رو ببینم.
او شریعت را زیر پا میگذارد،
به جهت کاشتن دانه بیرون رفت.
سَبّت را میشکند
وقتی که دانه می کاشت بعضی بر کناره راه ریخته
و با گناهکاران معاشرت میکند
اگر بگذاریم ادامه دهد، همه به او ایمان خواهند آورد،
و رومیها وارد عمل میشوند و معبد ما را ویران میکنند!
و بعضی در زمین نیکو پاشیده شد,
اونا نتونستند عیسی را به دام بندازند یا مانع پیروانش بشن،
اما تصمیم گرفتند مانع بشن که او ادعا کنه که مسیحای موعوده.
و کسی رو یافتند که حاضر بود به او خیانت کنه.
عیسی اغلب پیروانش رو برای دعا به کوه زیتون میبرد.
اون شب، او عمیقاً مضطرب بهنظر میرسید.
برای چه در خواب هستید؟
بر خیزید و دعا کنید تا در وسوسه نیفتید.
یهودا.
آیا پسر انسان را با بوسه تسلیم میکنی؟
خداوندا، شمشیرهایمان را به کار ببریم؟
بیایید، بازداشتش کنید. کافی است دیگر!
آیا لازم بود با شمشیر و چماق بیایید؟ مگر من جنایتکارم؟
هر روز با شما در معبد بودم و سعی نکردید بازداشتم کنید.
اما این وقت شماست که عمل کنید، زمان فرمانروایی تاریکی.
بازداشتش کنید!
دوستش به او خیانت کرد؟
یکی از پیروانش؟
کسی که خوب میشناختیم و به او اعتماد داشتیم.
خوب مراقبش باشید.
اون شب، مأمورا اونو تحقیر کردند و زدند.
کی تو را زد؟ حدس بزن.
نبوت کن! حالا کی تو را خواهد زد؟
بس است! گفتم بس کنید!
اونو پیش شورا بیارید.
به ما بگو، آیا تو مسیح هستی؟
اگر بگویم،مرا باور نخواهید کرد.
و اگر پرسشی بکنم، جواب نخواهید داد.
اما اکنون، پسر انسان بر دست راست خدای متعال خواهد نشست.
پس تو، پسر خدایی؟
تو میگویی که هستم.
داره کفر میگه.
دیگر احتیاجی به شاهد نیست. همه ما شنیدیم که او چه گفت.
داره کفر میگه.
همه ما شنیدیم که او چه گفت. حقشه که بمیره.
او را نزد پیلاطـُس خواهیم برد.
بله، بله، او را ببرید!
پس او رو به حضور پنطیوس پیلاطـُس، فرماندار رومی، آوردند.
پیلاطس که فرماندار بیرحمی بود، هزاران نفر را به صلیب کشیده بود.
صبح به این زودی اینجا چه کار دارید؟
این مرد را گرفتیم که قوم ما را گمراه میکرد.
او در صحن معبد جنجالی به پا کرد.
در نظر ما او مجرم است! به مردم میگوید به امپراطور مالیات ندهند،
و ادعا میکند که مسیح موعود است. پادشاه!
پادشاه؟ آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟
تو گفتی که هستم.
ما پادشاهی جز امپراطور نداریم. ما شریعتی داریم
و طبق شریعت ما باید بمیرد، چون ادعا کرده است که پسر خدا است.
این مرد کاری که سزاوار مرگ باشد نکرده است.
پس دستورمیدهم شلاقش بزنند و بعد آزادش کنند.
اگر رهایش کنی، دوست امپراطور نیستی!
مصلوبش کن! بله، مصلوبش کن!
تو، تو، شلاقش بزنید.
هر کس ادعای پادشاهی کند، علیه امپراطور طغیان کرده.
پیلاطس، منتظر چه هستی؟
او را بکش! بکش! مصلوبش کن!
او هیچ خطایی نکرده است.
بگذار برود، او مسیحاست! کافر است! او را بکش!
آزادش کن!
او هیچ خطایی نکرده است. چرا اینقدر او را آزار میدهید؟
مصلوبش کن!
مصلوبش کن! مصلوبش کن!
عقب! برید عقب!
عقب!
برید عقب!
ازش دور شین!
راه رو باز کن.
عقب!
عقب!
تو, برو کنار!
برو کنار وقتی بهت میگم. پاشو!
تو. اسمت چیست؟ شمعون قیروانی، قربان.
بیا برو اینجا.
طنابها را ببُرید.
تو، اونو ببَر.
برو جلو. ولش کنین!
عقب!
عقب!
ولش کنین!
حرکت کن، راه را باز کنید!
خداوندا، ما برای تو گریانیم. جرعهای آب بنوش.
خداوندا، بنوش.
ای زنان اورشلیم، برای من گریان مباشید،
بلکه برای خود و فرزندانتان گریان باشید.
زیرا اگر این اتفاقات بر چوب تر میافتد،
بر چوب خشک چه خواهد شد.
خدا کمکت کند. برایت دعا میکنیم.
صلیب را بلند کنید!
اینها را ببخش، پدر... زیرا نمیدانند چه میکنند.
دیگران را نجات داد؛ بگذار خودش را نجات دهد.
بله، اگر مسیحا هستی، خودت را نجات بده! از صلیب بیا پایین!
معجزهای به ما نشون بده.
هر که بر دار آویخته شود، ملعون خداست.
این مصیبت مثل خنجر تیزی قلب من رو پاره میکنه
غم عظیمی که مثل خنجر تیزی قلب رو پاره میکنه
ای خداوند.
مگر تو مسیح نیستی؟
خودت رو و ما رو نجات بده.
از خدا نمیترسی؟
ما همون مجازاتی رو گرفتهایم که او گرفته، اما او هیچ خطایی نکرده.
عیسی، مرا به یاد آور، وقتی، وقتی، چون پادشاه میآیی.
به تو قول میدهم...
که امروز در فردوس خواهی بود با من.
حوالی ظهر، آسمان برای سه ساعت تاریک شد.
ای پدر...
روح خود را
به دست تو...
میسپارم.
جلال بر خداوند. براستی که این مرد بیگناه بود
مرد صالحی بود از شورای یهود
که در محکوم کردن عیسی نقشی نداشت.
نامش یوسف رامهای بود.
او از پنطیوس پیلاطس اجازه خواست تا پیکر عیسی را پیش از شروع سبّت،
هنگام غروب، در مقبرهای در آن نزدیکی قرار دهد.
ما رو ببخشید. ما بهدنبال بدن عیسی میریم.
بفرمایید. بشتابید... سبّت فرا میرسد.
چرا او را کشتند؟
اگر او از طرف خدا بود، چرا اجازه داد او را بکشند.
من هم همه این سؤالها را داشتم.
عیسی بر ارواح خبیث قدرت داشت. حتی مرگ نیز از او اطاعت میکرد.
یعنی نمیتوانست جلوِ این را بگیرد؟
من سه سال از او پیروی کردم، به این امید که او مسیحای موعود باشه،
اما حالا او رفته بود. من چه میبایست بکنم؟
چه داستان غمگینی.
اما پایان داستان پرشکوهه.
یکشنبه صبح زود، روز سوم، به سر مقبره رفتیم
و عطریاتی برای تدهین بدن عیسی میبردیم.
سنگ در مقبره غلطیده.
پطرس... یعقوب... یوحنا... گوش کنید.
سنگ غلطانیده شده بود!
ما داخل رفتیم اما پیکر خداوند ما آنجا نبود.
بدن خداوندمان را بردهاند
و نمیدانیم او را کجا گذاردهاند!
نبود؟ چطور ممکن است؟
برید، خودتون ببینید.
پطرس بعد از وارسی مقبره، پیش بقیه شاگردها رفت.
اما من بیرون موندم، حیرانو گریان.
شاید سربازها او را برده باشند،
یا فریسیان.
آنها تمام امید ما را از بین بردند.
لااقل میتونستند بدن او را برای ما بذارن.
ای زن، چرا گریانی؟
خداوندم را از اینجا بردهاند، و نمیدونم او رو کجا گذاشتهاند.
ای زن، چرا گریانی؟ چه کسی را میجویی؟
آقا، اگر شما او رو برداشتهاید بگین کجا گذاشتهاید و من میرم
او رو بر میدارم.
مریم.
استاد!
به من دست نزن! زیرا که هنوز نزد پدر بالا نرفته ام
سرورم، شما زندهاید!
برو و این خبر را به برادرانم بده.
ما را از یاد نبردهاید. خدا ما را رها نکرده.
به آنها بگو!
خداوندمون رو دیدم!
مسیح موعود رو دیدم!
آیا او زنده شد؟
بله.
آخه چطوری؟
مرگ نتونست اونو نگه داره.
پس چرا لازم بود بمیرد؟
تا مرگ را شکست دهد.
آه، من آن روز درک نکردم،
اما بعد از آن عیسی بارها بر ما ظاهر شد
و ما را تعلیم داد.
صدها سال پیش از آمدن عیسی،
پیامبران یهود پیشگویی کرده بودند که مسیحای موعود میبایست رنج بکشد.
اشعیای نبی نوشته:
”برای گناهان ما بود که او مجروح شد و برای شرارت ما بود که او را زدند.
او تنبیه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم.
و از زخمهای او ما شفا یافتیم.“
موسی فرموده بود:
”هر که بر درخت آویخته شود، ملعون خداست.“
وقتی عیسی بر صلیب مرد، لعنت مرگ ما را، لعنت
مرگ مرا بر خود گرفت.
قربانی و زنده شدن او ما را از چنگال شرارت آزاد
کرد و ما را از قدرت تاریکی رهانید،
و ترس و شرم را از زندگی ما بر داشت.
این همون برکتی بود که خدا به جد ما ابراهیم وعده داد،
وقتی که گفت همه مردمان جهان از طریق او برکت خواهند یافت.
همه مردم؟
حتی زنها؟
عیسی منو ”دختر ابراهیم“ خوند.
تو هم دختر عزیز او هستی، دختری که او میخواد برکت بده
مثل اون زنی که او رو از دوازده سال خونریزی شفا داد...
یا مانند من.
هیچکدوم از ما دیگه لازم نیست در ترس و ننگ زندگی کنیم.
دیگر لازم نیست حقمان پایمال شود.
عیسی در مورد خودش فرمود:
”روح خداوند بر من است،
زیرا مرا مسیح کرد تا فقیران را بشارت دهم.
او مرا فرستاد تا اعلام کنم خبر رستگاری را به اسیران
و بینایی را به کوران،
و ستمدیدگان را آزاد سازم،
و اعلام کنم که وقت نجات
قوم خداوند فرا رسیده.
عیسی حتی زنانی را که در اثر امراض مختلف بیمار شده بودند و ناپاک
به حساب میآمدند لمس میکرد... و اونا رو شفا می داد.
او کودکان و مردان و زنان را تعلیم میداد، ثروتمند و فقیر، عادل و
گناهکار رو و شخصیتشون رو
به اونا بر میگردونه
و شفقت عظیم خودش رو نشون میداد.
مردمان رو شفا میداد،
ارواح خبیث رو بیرون میروند، مردم رو از اسارت شیطان رهایی میداد.
این نشون میده که او بر ارواح خبیث و همه روحها قدرت داره.
عیسی دخترها و پسرها را زنده کرد،
نشون داد که حتی بر مرگ قدرت داره.
و وقتی او را مصلوب کردند، شیطان و ارواح خبیث فکر کردند که به
پیروزی دست یافتهاند، اما عیسی زنده شد
و بر هر قدرت شرارت و مرگ پیروزی یافت.
پس اون همون مسیح بود؟
فقط مسیح موعود که از جانب خدا میآید
میتوند این کارهای معجزهآسا را بکند، همینطور که عیسی میکرد.
و فقط کسی که مانند عیسی
رحیم و قدرتمند و قابل اعتماد باشد، شایسته وقف
و سرسپردگی ماست.
وقتی خدا جهان را آفرید، مرد و زن را سرشت تا در
حضور او زندگی کنند و شادی او را حس کنند.
این طرح خدا بود.
اما ما او را باور نکردیم و از او نافرمانی کردیم.
این عمل شرمآور ما را از خدا جدا ساخت،
و رابطه صمیمی مرد و زن را بر هم زد.
ما نیز به این نافرمانی ادامه دادیم.
کتاب مقدس میفرماید: ”کسی نیست که گناه نکند.“
عاقبت این گناه مرگ و جدایی از خداست.
اما خدا خشنود نبود که ما از او و محبتش جدا بمانیم و در ننگ
و ترس زندگی کنیم.
پس خدا همانگونه که قوچی مهیا ساخت تا بجای پسر ابراهیم بمیرد،
عیسی را نیز فرستاد تا بجای ما بمیرد.
زندگی و مرگ و زنده شدن عیسی، رابطه میان خدا و تمام آنانی را که
او را پیروی کنند، باز برقرار میسازد.
و این رابطه نزدیک با خدای متعال پایان نمیپذیرد،
حتی وقتی میمیریم.
مجرم روی صلیب،
پیش از مرگش، به عیسی ایمان آورد... و عیسی به او وعده داد
که ”امروز تو با من در فردوس خواهی بود.“
آنانی که به عیسی اعتماد میکنند، از مجازات ابدی رهایی مییابند
و تا ابد با خدا زندگی خواهند کرد.
چه جوری؟
با پیروی کردن از او با ایمان.
اما چطور منو میپذیره؟
او مریم و مرا پذیرفت.
از کجا بدانم؟
به او اعتماد کن. از او بطلب.
با او سخن بگو.
”خداوندا، ای پدر آسمانی من، تو قدوس و عادلی.
سپاس که مرا دوست میداری. من در حق تو گناه کردهام.
سپاس که مسیح موعود، عیسی را فرستادی،
تا لعنت شرم و محکومیت را نابود کند.
سپاس که او بجای من مرد. میخواهم از منجی زندهام پیروی کنم.
سپاس که مرا بخشیدی و مرا پذیرفتی.
آمین.
آمین.
آمین.
متشکرم. متشکرم.
عیسی فرمود: ”گوسفندان من صدای مرا میشنوند.
من آنها را میشناسم، و آنها مرا پیروی میکنند.“
رفقه، او تو را میشناسد... و تو را دوست دارد.
این آغاز رابطهای ابدی است که وقتی او را بهتر
میشناسیم و بیشتر به او اعتماد میکنیم
با اطاعت کردن از کلام او
و با دعا کردن به درگاه او،
و مشارکت با پیروان او رشد میکنیم.
و با دیگران نیز در باره او سخن
میگوییم و این گفته عیسی را به یاد میآوریم که فرمود
برکت خداوند بر شما باد!
”تمامی قدرت در آسمان و زمین به من داده شده است.
پس بروید و همه ملتها را تعلیم دهید
و ایشان را به نام پدر و پسر
و روحالقدس تعمید دهید
و ایشان را تعلیم دهد که که احکامی را که به شما دادم نگاه دارند.
و بهیقین، همواره با شما خواهم بود، حتی تا انتهای عالم.“