JESUS·61 chapters

This film is a perfect introduction to Jesus through the Gospel of Luke. Jesus constantly surprises and confounds people, from His miraculous birth to His rise from the grave. Follow His life through excerpts from the Book of Luke, all the miracles, the teachings, and the passion. God creates everything and loves mankind. But mankind disobeys God. God and mankind are separated, but God loves mankind so much, He arranges redemption for mankind. He sends his Son Jesus to be a perfect sacrifice to make amends for us. Before Jesus arrives, God prepares mankind. Prophets speak of the birth, the life, and the death of Jesus. Jesus attracts attention. He teaches in parables no one really understands, gives sight to the blind, and helps those who no one sees as worth helping. He scares the Jewish leaders, they see him as a threat. So they arrange, through Judas the traitor and their Roman oppressors, for the crucifixion of Jesus. They think the matter is settled. But the women who serve Jesus discover an empty tomb. The disciples panic. When Jesus appears, they doubt He's real. But it's what He proclaimed all along: He is their perfect sacrifice, their Savior, victor over death. He ascends to heaven, telling His followers to tell others about Him and His teachings.

Ask yours

Bible Quotes

Share
Free Resources

Want to understand the Bible more deeply?

Join our Bible study

Transcript

Gilaki, Rashti
آسمان‌ها با کلام خداوند آفریده شدند و تمام ستارگان آسمان با دم او آسمان از جلال خداوند سخن می‌گوید و آسمان از کارهای او می‌گوید خداوند آسمان و زمین را بسیار عجیب و زیبا خلق کرده است خدا تمام گیاهان و جانداران را خلق کرده است سپس، نخستین انسان را از خاک آفرید او، روح حیات را در بینی انسان دمید و به او زندگی داد نخستین انسان 'آدم' نامیده شد سپس خدا، زن را آفرید که برای او یاور و همدم خوبی باشد آدم، زن خود را 'حوّا' نامید خدا، آدم و حوّا را خلق کرد تا بتوانند با او رابطه‌‌ی خوبی داشته باشند آنان در حضور خدا با شادی در 'باغ عدن' زندگی می‌کردند و درد و غصه‌ای نداشتند :خدا به آدم امر کرد تو آزادی که از همه‌ی میوه‌ی درختان باغ بخوری ولی نباید از میوه‌ی درخت شناخت نیک و بد بخوری زیرا اگر روزی از آن بخوری، یقین بدان که میمیری شیطان، حوّا را وسوسه کرد او کمی از آن میوه خورد و همسر او نیز خورد به خاطر این کار رابطه‌ی آنان با خدا خراب شد خدا قدّوس است و گناهکاران نمی‌توانند در حضور او زندگی کنند خدا، آنان را از باغ عدن بیرون کرد زیرا از او اطاعت نکرده بودند به خاطر این کار، آدم و حوّا و نسل آنان باید مرگ و درد و عذاب را تحمل کنند ولی خدا هنوز هم آنها را دوست داشت و راهی برای نجات آنها مهیا نمود خدا در کتاب مقدّس آشکار نمود که نقشه‌ی خوبی دارد که با آن نسل انسان را از گناه شرمساری و مجازاتی که حقشان بود نجات دهد که بتوانند تا ابد در حضور خدا زندگی کنند خدا قسمتی از این نقشه را به ابراهیم نشان داد ابراهیم به خدا اعتماد کرد خدا وعده داد که او را برکت دهد و از او و نسلش استفاده کند تا به تمام ملت‌ها برکت دهد همچنین وعده داد که به او نسل و نوادگان بسیار ببخشد نسل‌هایی به مانند شن‌های ساحل و ستارگان آسمان فراوان باشند ابراهیم به خدا ایمان آورد به این دلیل، خدا اعلام نمود وی یکی از خدمتگزاران پارسای اوست و او را دوست خود خواند پس از این اتفاقات خدا که می‌خواست ببیند ابراهیم از او اطاعت می‌کند یا نه :به او گفت «پسرت، اسحاق را قربانی کن» ابراهیم، از وعده خدا مطلع بود که از طریق همین پسر به او نسل‌های بسیار می‌بخشد به همین دلیل به خدا توکل کرد و از او اطاعت نمود پس همه چیز را مهیا نمود تا پسرش را قربانی کند ابراهیم، چاقو را بالا برد :ولی خدا فرمود ابراهیم دست نگهدار به فرزندت کاری نداشته باش می‌دانم که خدا‌ترسی و می‌خواهی از من اطاعت کنی ابراهیم سر خود را بالا برد قوچی را دید که شاخ‌هایش در میان خارها گیر کرده بود رفت قوچ را گرفت و آورد و آن را به جای پسرش قربانی کرد خدا با فرستادن قوچ برای قربانی به جای اسحاق محبت پدری خود را نشان داد همچنین نقشه‌ای را که برای نجات ما داشت، آشکار نمود یعنی یک قربانی ابدی از نسل اسحاق به جای تمام انسان‌ها از گذشته‌های دور خدا برای پیغمبران خود آشکار کرده بود که انسان بیگناهی را می‌فرستد تا قربانی شود و به جای نسل‌های آدمی بمیرد و گناه و ناپاکی را از آنها بردارد قربانی شدن او برای هر کسی که او را قبول کند راه را برای رفاقت با خدا باز می‌کند پیغمبران او را 'مسیح موعود' می‌خواندند آنها می‌گفتند که خدا برای رستگاری انسان، مسیح را فرستاد که تا ابد پادشاهی کند پیش از آن که مسیح به دنیا بیاید پیغمبران در مورد کارهایی که قرار است انجام دهد و بلاهایی که بر سر او می‌آید سخن گفته بودند به عنوان مثال :داوود در مورد عیسی گفته بود :خدا به او می‌گوید امروز تو پسر من هستی ولی منظور نبی این نیست که مسیح پسر انسانی خداوند است !هرگز بلکه، رابطه‌ی نزدیک او و کار او به عنوان منجی و پادشاه است :نبی دیگری به نام اشعیا گفت دختری باکره باردار می‌شود و پسری به دنیا خواهد آورد این پسر کلمه‌ی ابدی خداست که او فرستاد تا از باکره‌ای به دنیا آید و خدا را برای مردم دنیا آشکار کند :میکاه نبی هم نوشته است مسیح در شهر بیت‌لحم به دنیا می‌آید همچنین پیغمبران پیش از آن گفته بودند که او همانند پادشاهان به اورشلیم می‌رود یکی از شاگردانش نیز برای سی سکه‌ی نقره به او خیانت خواهد کرد گفتند که او جان خود را قربانی می‌کند ولی خدا او را در روز سوّم از مردگان برمی‌خیزاند پیغمبران، عیسی را پسر انسان می‌خواندند و می‌گفتند که او بر روی ابرها به سوی خدا باز می‌گردد و خدا اختیار تمام ملت‌ها را تا ابد به دست او خواهد سپرد تقریباً دو هزار سال پیش مردی به این دنیا پا نهاد که 'عیسی' نام داشت :مردم با دیدن کارهای او از یکدیگر می‌پرسیدند یعنی او همان مسیح است؟ یعنی زندگی او تحقق پیشگویی پیغمبران را نشان نمی‌دهد؟ این فیلم که از کتاب مقدّس ساخته شده است نشان می‌دهد که عیسی کیست؟ چه کرد؟ چه گفت؟ و چرا آمد؟ در این فیلم یک نفر نقش عیسی را بازی می‌کند البته هیچکس شایسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی این نقش نیست ولی این فیلم ساخته شد تا مردم با زندگی عیسی آشنا شوند و برکاتی را که خدا وعده داده است دریافت کنند عالیجناب تِئوفیلوس من آن اتفاقات مهم را به ترتیب برای شما نوشته‌ام تا حقیقت آنچه را که تعلیم دیده‌اید بدانید در آن روزگار که آگوستوس، امپراطور روم بود و هیرودیس بر استان یهودیه حکومت می‌کرد خدا فرشته‌ی خود جبرائیل را به شهر ناصره فرستاد که در استان جلیل واقع بود تا نزد یک دختر باکره بنام مریم برود !مریم نترس خدا به تو لطف کرده است تو حامله می‌شوی پسری به دنیا خواهی آورد که باید نام او را عیسی بگذاری پادشاهی او هیچوقت تمام نمی‌شود چه طور امکان دارد!؟ !من همسری ندارم روح‌القدس بر تو نازل می‌شود و به همین دلیل آن کودک پسر خدای مقدّس و متعال خوانده خواهد شد مریم برخاست و با عجله نزد الیزابت رفت که بچه‌دار نمی‌شد و پیر هم بود ولی او نیز با معجزه خدا باردار شده بود !الیزابت !مریم !دخترعمو جان !ها تو در میان زنان مبارکی و فرزند درون رحم‌ات مبارک است تا سلام تو به گوش من رسید فرزندم از شادی تکان خورد با جان و دل خداوند را ستایش می‌کنم و روح من برای نجات‌دهنده‌ی من، خدا سر ذوق می‌آید از این پس، تمام نسل‌ها مرا خوشبخت می‌خوانند ای مردم ناصره بدانید که به دستور قیصر روم از جلیل و استان‌های یهودیه سرشماری می‌کنیم پس هر کسی باید برود به شهر خود که اجدادش در آنجا به دنیا آمده‌اند یوسف و نامزدش مریم به زادگاه داوود رفتند یعنی بیت‌الحم واقع در استان یهودیه تا نام‌نویسی کنند زیرا یوسف از خاندان داوود بود ولی در مسافرخانه‌های بیت‌لحم برای آنها جایی وجود نداشت چوپانان آن اطراف در میان دشت بودند که فرشته‌ی خداوند، ناگهان بر آنها ظاهر شد و شکوه و جلال و نور خداوند در اطرافشان تابیده شد امروز در میان شهر داوود نبی نجات‌دهنده‌ای برای شما به دنیا آمد که مسیح و خداوند است به همین دلیل با عجله رفتند و مریم، یوسف و کودکی که درون آخور خوابیده بود، یافتند آنها اولین کسانی بودند که این خبر خوش یعنی خبر تولد منجی عظیم را پخش کردند هنگامی‌که زمان ختنه کردن کودک فرا رسید یوسف و مریم او را 'عیسی' نام نهادند و به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند درون صحن معبد مرد پارسایی به نام 'شمعون' بود که روح‌القدس به او الهام کرده بود تا قبل آنکه عیسی را نبیند نخواهد مرد اکنون ای خداوند همانطور که به من وعده داده بودی خادمت را به سلامتی مرخص نما زیرا چشمانم نجات‌ تو را دید همان نجاتی که برای همه‌ی ملت‌ها مهیا کرده‌ای هر کسی که به این کودک ایمان آورد، سربلند می‌شود پدر و مادر عیسی بعد از آنکه تمام شریعت خداوند را بجا آوردند به شهر خود، ناصره‌ی جلیل بازگشتند وقتی عیسی دوازده ساله بود آنها برای رسومات عید به اورشلیم رفتند بعد از آنکه روزهای عید به پایان رسید به شهر خود بازگشتند ولی عیسی آنجا ماند بدون آنکه آنها مطلع باشند ناگهان متوجه شدند فرزندشان در کاروان نیست به اورشلیم بازگشتند سه روز گذشته بود که عیسی را در صحن معبد در نزد معلمان یافتند این کودک کیست؟ چه چیزهایی می‌پرسد؟ او اهل ناصره است او همراه ماست او را به‌خاطر کنجکاوی‌اش ببخشید هر کسی به سخنان عیسی گوش می‌داد تعجب می‌کرد فرزندم، چرا با ما اینکار را کردی؟ ما با نگرانی به دنبال تو می‌گشتیم چرا به دنبال من می‌گشتید؟ مگر نمی‌دانید که من باید در خانه‌ی پدرم باشم؟ عیسی با آنان به ناصره بازگشت او بزرگتر و حکیم‌تر می‌شد و مورد قبول خدا و مردم بود این زندگی واقعی عیسی است که برگرفته از انجیل لوقا می‌باشد تقدیم می‌کند عیسی مسیح پانزدهمین سال سلطنت 'تیبرویوس' پادشاه پنتیوس پیلاطس' فرماندار استان یهودیه' و 'هیرودیس' حاکم استان جلیل بود همان زمانی که 'حنّا' و 'قیافا' کاهنان اعظم بودند 'یحیی'، فرزند 'زکریا' با هدایت خدا به مردم اعلام می‌کرد که باید از گناهانشان توبه کنند و تعمید بگیرند تا خدا گناهانشان را ببخشد از گناهانتان توبه کنید تعمید بگیرید تا خدا گناهانتان را ببخشد همانطور که اشعیا که نبی بود :در کتاب خود نوشته است یک نفر در بیابان فریاد می‌زند راه خداوند را آماده کنید و مسیر او را هموار کنید تمام درهّ‌ها پر می‌شوند همهٔ کوه‌ها و تپه‌ها هموار می‌شود و همهٔ کجی‌ها راست می‌شود تمام راه‌های ناهموار، هموار می‌گردد سپس تمام انسان‌ها نجات خداوند را خواهند دید به ما بگو الان چه باید بکنیم؟ اکنون چه باید بکنیم؟ شما ای افعی‌زادگان پس باید چه کار کنیم؟ به ما کمک کن بگو باید چه راهی برویم؟ آن شخصی که دو پیراهن دارد باید یکی را بدهد به او که ندارد و هرکسی هم خوراکی دارد باید همین کار را بکند استاد ما که باجگیر هستیم چه باید بکنیم؟ باج و خراج اضافی نگیرید دربارهٔ ما چه می‌گویی؟ ما باید چه کنیم؟ به زور از هیچ‌کسی پول نگیرید تهمت و افترا نزنید و به حق و حقوق خود قانع باشید به ما بگو یعنی تو مسیح هستی؟ الان من شما را با آب تعمید می‌دهم ولی کسی می‌آید که از من خیلی بزرگتر است و من شایسته این نیستم که بند کفش‌های او را باز کنم او شما را با روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد چنگک خرمن‌کوبی خود را در دستش دارد تا خرمن خود را پاک نموده و گندم‌ها را درون انبار جمع کند روح‌القدس مانند کبوتر بر عیسی نازل شد :و از آسمان صدایی آمد که تو پسر عزیز من هستی که از تو خشنودم عیسی حدوداً سی سال داشت که خدمت خود را آغاز کرد از روح‌القدس پر شده از رود اُردن بازگشت و روح خدا او را به بیابان برد عیسی چهل روز هیچ چیز نخورد و شیطان نیز او را با وسوسه امتحان کرد :شیطان به او گفت اگر تو پسر خدا هستی به این سنگ بگو نان شود :کلام خدا می‌گوید انسان تنها با خوردن نان زنده نیست بلکه به هر کلمه‌ای که خدا می‌فرماید شیطان او را به بالای کوهی برد و تمام ممالک دنیا را به او نشان داد تمام این سرزمین‌ها و شکوه و جلالشان را به تو می‌بخشم زیرا من اختیار آنها را دارم و می‌توانم به هر کسی که دلم بخواهد، ببخشم تو اگر مرا سجده کنی صاحب همه‌ی آنها می‌شوی نوشته شده است که باید خداوند، خدایت را سجده کنی و فقط او را عبادت کنی شیطان او را به بلندترین جایگاه معبد اورشلیم برد :و گفت تو اگر پسر خدا هستی خودت را از این بلندی به پایین پرت کن :زیرا نوشته شده است خدا به فرشتگانش دستور می‌دهد تا از تو محافظت کنند آنها تو را در میان دستانشان نگاه می‌دارند و اجازه نمی‌دهند به پایت سنگی برخورد کند :کلام خدا همچنین می‌گوید خداوند، خدایت را نباید بیازمایی عیسی به شهر ناصره آمد همان جایی که بزرگ شده بود سلام سلام روز شنبه که به آن شبّات می‌گفتند مانند همیشه به کنیسه رفت طومار اشعیای نبی را به او دادند که بخواند روح خداوند بر من است او مرا مسح نموده است تا خبر خوش پادشاهی خدا را به فقیران برسانم آزادی اسیران را اعلام ‌کنم چشمان کورها را باز ‌کنم ستمدیدگان را آزاد کنم و بشارت می‌دهم که زمانی فراخواهد رسید که خداوند به انسان لطف و محبت کند خوب سخن می‌گوید امروز همانطور که به سخنان من گوش می‌دهید نوشته‌های این طومار انجام شد انجام شد؟ !ولی فقط مسیح می‌تواند این وعده را به انجام رساند از کجا باید بدانیم؟ هیچ شکی ندارم که این ضرب‌المثل را در مورد من می‌گویید که اگر طبیبی، خودت را شفا بده و می‌گویید که آن معجزاتی که در کفرناحوم انجام دادی در شهر خودت هم انجام بده آمین. به شما می‌گویم که هیچ پیامبری را در شهر خودش قبول ندارند اینگونه عیسی خود را به عنوان مسیح معرفی کرد که خدا او را برای نجات انسان‌ها فرستاد ولی یهودیان او را قبول نکردند آنها او را به آن بلندی بردند که شهر بر روی آن ساخته شده بود تا به پایین بیندازند ولی او از میان آنها عبور کرد و رفت عیسی به کفرناحوم آمد که یکی از شهرهای استان جلیل بود ظلم و ستم حکومت روم در همه جا به چشم می‌خورد و مردم منتظر بودند مسیح بیاید تا آنان را از این گرفتاری‌ها برهاند سلام بر تو می‌گوییم سلام استاد شمعون، می‌توانم سوار قایقت شوم؟ البته مگر از نزد ما می‌رود؟ برای ما سخن بگو برای ما حرف بزن عیسی برای ما سخن بگو دو نفر برای دعا کردن وارد صحن معبد شدند یک نفر فریسی بود و دیگری باجگیر شخص فریسی کناری ایستاد :اینگونه دعا کرد خدایا، تو را شکر می‌کنم که مانند دیگران مخصوصاً مثل این شخص باجگیر گناهکار نیستم نه دزدی می‌کنم نه به کسی ظلم می‌کنم، نه زنا می‌کنم در طول هفته، دو روز روزه می‌گیرم و از درآمدم ده یک خود را پرداخت می‌کنم ولی آن شخص باجگیر دور ایستاد و جرأت نکرد سرش را به سوی آسمان بلند کند با خجالت و غم و غصّه بر سینه‌اش می‌زد :و می‌گفت خدایا من گناهکارم به من رحم کن به شما می‌گویم خدا گناهان آن باجگیر را بخشید و او به خانه‌ی خود رفت ولی آن شخص فریسی را نبخشید هر کس بخواهد خود را بزرگ نشان دهد کوچک می‌شود و هر کس خود را کوچک کند شخص بزرگی می‌شود به قسمت‌های عمیق برو و تور خود را برای صید ماهی درون آب بیندازید استاد ما تمام شب زحمت کشیدیم ولی هیچ چیز صید نکردیم اکنون که تو می‌گویی باشد، ما می‌اندازیم !یعقوب !یوحنا !قایقتان را بیاورید! عجله کنید! عجله کنید! کمک کن تور ما هم پره! ... نمی‌توانیم از من دور شو! استاد زیرا من گناهکارم نترس از این به بعد باید قلب‌های مردم را صید بکنی گوش کنید و نزد من بیایید از من بشنوید که جانتان زنده می‌شود تا زمانی که فرصت دارید خدا را جستجو کنید و تا زمانی که در نزدیکی شماست نام او را بخوانید آدم شرور از کارهای شرورانه‌ی خود دست بردارد و انسان نادان از افکار خود به سمت خدا بازگردد تا خدا به او رحم کند و به سوی خدای ما بیاید زیرا خدا او را به طور کامل می‌بخشد !دارد می آید! رسید! ... نگاه کنید !عیسی! عیسی التماس می‌کنم یگانه دختر مرا شفا بده دختر خردسالم در حال مرگ است خواهش می‌کنم بیا و دستت را روی سرش بگذار تا شفا یابد و زنده بماند یایروس!... دخترت مُرد !عیسی دخترت مُرده است دیگر چرا مزاحم استاد می‌شوی؟ نترس فقط ایمان داشته باش. او خوب می‌شود گریه نکنید زیرا او نمرده، بلکه فقط خوابیده است دختر جان بیدار شو اکنون به او کمی خوراک بدهید تا بخورد به من گوش کنید این ماجرا را به کسی نگویید وقتی عیسی از شهر بیرون می‌رفت شخص باجگیری را دید که نامش 'لاوی' بود و در محل باجگیری خود نشسته بود با من بیا عیسی برای دعا کردن به بالای کوهی رفت و از شب تا صبح با خدا راز و نیاز کرد سپیده‌ی صبح شاگردانش را فراخواند و دوازده تا از آنان را انتخاب کرد و رسول نامید شمعون که او را پطرس نام نهاد آندریاس برادر پطرس یعقوب یوحنا فیلیپُس برتولما متّی توما یعقوب، پسر حلفی شمعون که معروف به غیور بود و پسر یعقوب، یهودا و یهودا اسخریوطی که به عیسی خیانت کرد خوش بحال شما که فقیر هستید زیرا پادشاهی خدا از آن شماست خوش بحال شما که گرسنه هستید پس از این سیر می‌شوید خوش بحال شما که گریه می‌کنید زیرا زمان خنده‌ی شما نیز فرا‌ می‌رسد خوش بحال شما که بخاطر من مردم از شما روی بر می‌گردانند و دور می‌شوند به شما ناسزا می‌گویند و بدنامتان می‌کنند آن زمان شادی کنید و خوش باشید زیرا اجرتان در آسمان عظیم است پدرانشان نیز با پیامبران همین کار را کردند هفده... هفده هجده... هجده نوزده... نوزده بیست... بیست !دیگر ندارم یعنی چه؟ امّا وای بحال شما ثروتمندان زیرا خوشی شما، فقط متعلق به این دنیاست او نمی‌خواهد پولدار شود؟ وای بحال شما که اکنون می‌خندید زمان گریه و زاری شما نیز فرا می‌رسد وای بحال شما وقتی که همه از شما تعریف می‌کنند زیرا پدرانشان همین کار را با پیامبران دروغین کردند شما که به سخنان من گوش می‌کنید به دشمنانتان محبت کنید به هر کسی که از شما نفرت دارد، خوبی بکنید برای آن کس که از شما نفرت دارد، برکت بخواهید برای آن کس که به شما بدی می‌کند، دعا کنید اگر کسی به گونه‌ی شما سیلی زد اجازه دهید به گونه‌ی دیگرتان نیز سیلی بزند اگر کسی ردای شما را گرفت پیراهنتان را نیز به او دهید هر کس چیزی از شما خواست، به او بدهید اگر کسی چیزی از شما گرفت دیگر به او نگویید که پس بدهد آنطور رفتار کنید که می‌خواهید با شما رفتار شود چه افتخاری دارد که به کسانی محبت بکنید که به شما محبت می‌کنند گناهکاران نیز همین کار را می‌کنند چه افتخاری دارد به کسانی خوبی بکنید که به شما خوبی می‌کنند گناهکاران نیز همین کار را انجام می‌دهند او چگونه می‌تواند به آن زن دست بزند؟ چگونه می‌تواند با او سخن بگوید؟ !نفرت‌‌انگیز است به شما می‌گویم دشمنانتان را دوست بدارید به آنان خوبی کنید وقتی چیزی را قرض می‌دهید انتظار نداشته باشید آن را پس بگیرید اینگونه خداوند به شما پاداش عظیمی می‌دهد و با این اعمالتان، فرزندان او خوانده می‌شوید زیرا خدا با خطاکاران مهربان است مانند پدر آسمانی‌تان دلسوز و مهربان باشید !سخن بگو استاد قضاوت نکنید تا خدا شما را قضاوت نکند هیچکس را محکوم نکنید تا خودتان محکوم نشوید باید ببخشید تا شما هم بخشیده شوید !ادامه بده استاد بدهید تا خدا به شما بدهد از هر چیزی که ببخشید با پیمانه‌ای بزرگ و پر به شما پس داده خواهد شد یک شخص کور می‌تواند یک کور دیگر را راهنمایی کند؟ آنگاه هر دو درون چاله نمی‌افتند؟ چرا پر کاه را در چشم برادرت می‌بینی ولی چوب را در چشمت نمی‌بینی؟ مرا راهنمایی کن !ای استاد، به کمکت نیاز داریم خوشا بحال مادرت که تو را به دنیا آورده شیر داده است خوشا بحال کسانی که کلام خدا را می‌شنوند و به آن عمل می‌کنند دلم می‌خواهد آن مرد را بشناسم یعنی فکر می‌کنی که او مسیح است؟ آن مرد فریسی عیسی را به خانه‌ی خود دعوت کرد تا خوراک بخورند عیسی به خانه‌ی او رفت و بر سر سفره‌ی او نشست !خب بچه‌ها دیگر بروید شنیدید چه گفتم؟ !بروید بچه‌ هستند دیگر خلاصه کار خودشان را می‌کنند این زن اینجا چه می‌کند؟ من نمی‌دانم او اینجا چه می‌کند؟ اگر این مرد نبی باشد باید بداند که آن زن چگونه زنی است که به او دست می‌زند باید بداند که آن زن بدکار و گناهکار است شمعون، من می‌دانم این زن کیست بگذار چیزی به تو بگویم مردی از دو نفر طلب داشت از یک نفر پانصد سکه و از دیگری پنجاه سکه چون آنها پولی نداشتند تا قرض خود را ادا کنند آن شخص طلبکار از بدهی خود صرف‌نظر کرد کدام یک باید او را بیشتر دوست بدارد؟ فکر کنم آن که بیشتر بدهکار بود درست گفتی این زن را می‌بینی؟ من به خانه‌ی تو آمدم تو برای شستنم پای من آب نیاوردی ولی این زن با اشک چشمانش پای مرا شست و با گیسوانش خشک کرد تو مرا وقتی آمدم، نبوسیدی ولی او از وقتی به اینجا آمده پاهای مرا بوسه باران کرده است تو به سر من روغن نمالیدی ولی او به پاهای من عطر مالیده است محبّت بسیار او بخاطر این است که با اینکه گناهانش بسیار بود، بخشیده شد ولی آن کسی که کمتر بخشیده می‌شود کمتر هم محبت می‌کند گناهانت بخشیده شد چطور؟ ایمانت تو را نجات داد‏.‏ به سلامتی برو ‏‏این مرد کیست که می‌تواند گناهان مردم را ببخشد؟ عیسی در شهرها و روستاها خبر خوش پادشاهی خدا را اعلام می‌کرد دوازده رسول او و چند زن که از روح‌های پلید رهایی یافته بودند همراهش بودند مریم مَجْدَلیّه یونا که همسر خوزا، مباشر هیرودیس بود و سوسن یحیی، هیرودیس پادشاه را توبیخ کرد زیرا با همسر برادرش، هیرودیا ازدواج کرده بود به همین دلیل هیرودیس، یحیی را به زندان انداخت چه خبر؟ ما به دروازه‌ی شهر نائین رسیدیم دیدیم جنازه‌ی جوانی را می‌برند آن جوان، تنها فرزند بیوه‌زنی بود وقتی عیسی آن بیوه‌زن را دید دلش سوخت :به آن پسر نگاه کرد و فرمود !ای پسر به تو می‌گویم برخیز همان لحظه آن جوان برخاست بر بستر خود نشست و عیسی او را به مادرش سپرد از او بپرسید تو تو همان مسیح موعودی که قرار است بیاید؟ یا باید منتظر شخص دیگری باشیم؟ !استاد !استاد یحیی ما را فرستاده است تا از تو بپرسیم تو همان مسیح موعود هستی که قرار بود بیاید؟ یا باید منتظر شخص دیگری باشیم؟ آنچه که دیده‌اید به یحیی بگویید که چگونه کور‌ها می‌بینند مفلوجان راه می‌روند خوشا به‌حال آن کس که به من شک نکند مرا بلند کن بر روی شانه‌ی من بنشین می‌توانی ببینی؟ عیسی را می‌بینم یک روز، کشاورزی بر روی زمین خود رفت دانه‌هایی که می‌پاشید برخی بر سر راه ریخته شدند و لگدمال گردیدند و پرندگان آمدند و آنان را خوردند برخی در میان سنگلاخ افتادند وقتی رشد کردند چون رطوبت نداشتند خشک شدند برخی هم در میان خارزار افتادند خارها همراه آنان رشد کردند و آن دانه‌ها را خفه کردند برخی از دانه‌ها هم بر روی زمین حاصلخیز ریخته شدند و رشد کردند و صد برابر صد برابر محصول دادند !استاد چرا با مردم با مَثَل سخن می‌گویی؟ خدا درک اسرار پادشاهی خود را به شما داده است ولی این مثال‌هایی که می‌گویم برای کسانی است که با چشمانشان نگاه می‌کنند اما چیزی نمی‌بینند و با گوش‌هاشون می‌شنوند ولی نمی‌فهمند معنی این مثل این است که می‌گویم دانه کلام خدا است دانه‌هایی که سر راه ریخته می‌شوند مانند کسانی هستند که کلام خدا را می‌شنوند ولی دل‌های آنان سخت است شیطان می‌آید و کلام خدا را از آنان می‌گیرد تا اجازه ندهد ایمان بیاورند و نجات پیدا کنند آن دانه‌یانی که در میان سنگلاخ ریخته می‌شوند مانند افرادی هستند که کلام خدا را با شادی می‌پذیرند ولی چون ریشه ندارند اندک زمانی ایمان می‌آورند ولی در روزهای سخت کاملاً ایمان خود را از دست می‌دهند آن دانه‌هایی که درون خارها ریخته می‌شوند مانند کسانی هستند که کلام خدا را می‌شنوند بعد از گذشت مدتی نگرانی‌های دنیوی، ثروت و خوشی‌های زندگی کلام خدا را درون آنها خفه می‌کند و ثمر نمی‌دهد اما دانه‌هایی که بر روی زمین حاصلخیز ریخته می‌شود مانند کسانی هستند که کلام خدا را با دل صاف و پاک می‌شنوند و آن را حفظ می‌کنند و با پشتکار به ثمر می‌رسانند هیچکس چراغ را روشن نمی‌کند تا بر روی آن چیزی قرار دهد یا آن را زیر تخت بگذارد چراغ را باید جایی قرار دهد که هرکسی داخل شود، نور آن را ببیند روزی خدا نیز تمام چیزهایی که در دل انسان وجود دارد پیش چشمان همه آشکار خواهد کرد پس سعی کنید سخنان خدا را به خوبی گوش دهید هر کس کلام خدا را بشنود به او بیشتر داده خواهد شد آن کسی هم که کلام خدا را گوش نمی‌کند نیز هر چه دارد از دست خواهد داد !استاد مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند می‌خواهند تو را ببینند خانواده‌ی من کسانی هستند که وقتی کلام خدا را می‌شنوند از آن اطاعت کرده و به آن عمل می‌کنند یکی از آن روزها عیسی به همراه شاگردان خود سوار قایق شد :و به آنان گفت به آن طرف دریاچه برویم در حین حرکت قایق عیسی به خواب رفت !استاد !استاد !عیسی در حال غرق شدنیم چیزی نمانده که همه‌ی ما درون دریا بیوفتیم و غرق شویم !نجات یافتیم ایمانتان چه شده است؟ سپس آنان در منطقه‌ی جدریان به خشکی رسیدند که روبروی استان جلیل قرار داشت !ای عیسی ای پسر خدای متعال با من چه کار داری؟ خواهش می‌کنم مرا عذاب نده نامت چیست؟ نام من قشون است از تو خواهش می‌کنیم ما را هلاک نکن اجازه بده درون گله‌ی خوکها برویم !هی !برگردید !برگردید !بمانید سپس تمام ارواح پلید از آن مرد خارج شدند !بیایید اینجا و وارد خوک‌ها شدند !از اینجا برو !از اینجا برو !ما را رها کن !از منطقه‌ی ما برو !برو !از اینجا برو از تو خواهش می‌کنم اجازه بده با تو همراه شوم به خانه‌ات بازگرد کاری را که خدا با تو کرد، بازگو کن عیسی به همراه رسولان خود به شهری رفت که 'بیت صیدا' نام داشت مردم زیادی از رفتن آنها باخبر شدند و به دنبال عیسی راه افتادند :هنگام غروب پطرس به عیسی گفت !استاد این مردم را بفرست که به روستاهای اطراف بروند که برای خود خوراک و مکانی بیابند زیرا اینجا که ما هستیم از آبادی دور است شما خود به آنان خوراک دهید چگونه؟ ما فقط پنج نان و دو ماهی داریم ای خداوند، خدای ما که پادشاه دنیا هستی تو متبارکی تو هستی که از زمین به ما نان می‌دهی این معجزه است باورکردنی نیست مردم مرا که می‌دانند؟ برخی می‌گویند که تو همان یحیی هستی برخی نیز می‌گویند که تو الیاس نبی هستی و گروهی نیز می‌گویند که تو یکی از پیغمبران گذشته هستی که زنده شده‌ای شما چه می‌گویید؟ مرا که می‌دانید؟ تو مسیح خدایی در این مورد با کسی سخن نگویید لازم است که رنج و عذاب بسیاری تحمل کنم و علمای دینی مرا نپذیرند و به قتل برسانند و روز سوّم از دنیای مردگان برخیزم چه کسی حاضر است از من پیروی کند؟ هر کجا بروی از تو پیروی می‌کنم فقط اجازه بده بروم از خانوداه‌ی خود خداحافظی کنم کسی که در حال شخم زدن زمین بخواهد به پشت سرش نگاه کند شایسته‌ی پادشاهی خدا نیست اگر کسی بخواهد از من پیروی کند باید خود را انکار کند و همه‌ی روزها صلیب خود را بردارد و به دنبال من بیاید زیرا هر کس بخواهد جان خود را نجات دهد آن را از دست می‌دهد ولی هر کس برای من جان خود را از دست بدهد آن را نجات می‌دهد برای انسان چه سودی دارد که تمام دنیا از آن او باشد سپس جان خود را از دست بدهد؟ هر کسی در این دنیا من و تعالیم مرا عار بداند زمانی که من با جلال خود و شکوه پدرم و فرشتگان مقدّس به این دنیا باز می‌گردم، ‌آن را عار می‌دانم باید بدانید کسانی اینجا هستند که تا پادشاهی خدا را نبینند طعم مرگ را نخواهند چشید سپس عیسی از رسولان خود یعنی پطرس، یوحنا و یعقوب با خود همراه کرد و برای دعا کردن به بالای کوهی رفت همانطور که در بالای کوه در حال دعا کردن بود رنگ چهره‌ی عیسی تغییر کرد و لباس‌هایش از سفیدی می‌درخشید ناگهان موسی و الیاس نبی با شکوه و جلال در حضور او ظاهر شدند می‌دانیم که تو برای گناهان بشر قربانی خواهی شد در اورشلیم کشته می‌شوی وقتی موسی و الیاس در حال رفتن بودند پطرس به عیسی گفت استاد چه خوب است که ما اینجا هستیم اجازه بده سه سرپناه بسازیم هنوز سخنان پطرس تمام نشده بود ... یکی برای تو که ابری آمد و بر سرشان سایه افکند ... یکی برای موسی و یکی برای الیاس ... و همگی ترسیدند :از میان ابر صدایی آمد که گفت او پسر من است که برگزیده‌ام به سخنانش گوش فرادهید !ای استاد !استاد به فرزند من رحم کن خواهش می‌کنم به او کمک کن او تنها فرزند من است به شاگردانت التماس کردم که روح پلید را از او بیرون کنند ولی آنها نتوانستند !چقدر شما بی‌ایمان و منحرف هستید تا چه زمانی باید با شما باشم و تحملتان کنم؟ فرزندت را نزد من بیاور !زخم صورتش خوب شد چقدر خوب همانطور که یحیی به شاگردانش دعا کردن را تعلیم داده بود تو نیز به ما بیاموز می‌توانید اینگونه دعا کنید ای پدر آسمانی ما نام تو مقدّس باد پادشاهی‌ تو بیاید اراده تو چنانکه که در آسمان‌ها انجام می‌شود در زمین نیز انجام گردد نان روزانه‌ی‌مان را عطا فرما و گناهانمان را ببخش تا هر که به ما بدی کرده است، ببخشیم ما را از وسوسه‌ها دور نگه دار و از شریر نجات بده آنقدر بخواهید تا بدست آورید بجویید تا پیدا کنید و آنقدر بر در بکوبید تا برایتان باز شود هر کس بخواهد، بدست می‌آورد هر کس بجوید، پیدا خواهد کرد و هر کس بر در بکوبد در به رویش باز خواهد شد شما که پدر هستید اگر فرزندتان از شما ماهی بخواهد آیا به او مار می‌دهید؟ اگر تخم‌مرغ بخواهد به او عقرب می‌دهید؟ اگر شما انسانهای گناهکار می‌دانید که باید چیزهای خوب به فرزندانتان بدهید پس پدر آسمانی شما چقدر بیشتر روح‌القدس را به کسانی می‌دهد که از او درخواست می‌کنند به همین دلیل به شما می‌گویم برای زندگیتان نگران نباشید که چه باید بخورید و چه چیزی باید بپوشید زیرا خوب زندگی کردن فقط خوراک خوب خوردن و لباس پوشیدن نیست کلاغ‌ها را در آسمان ببینید نه می‌کارند نه درو می‌کنند نه درون انبار آذوقه جمع می‌کنند ولی خدا به آنان روزی می‌دهد شما در نزد خدا بیشتر از پرندگان ارزش دارید در میان شما کسی می‌تواند با نگرانی یک ساعت از عمر خود را زیاد کند؟ چون کار به این ناچیزی را نمی‌توانید انجام دهید پس چرا برای کارهای بزرگ نگرانید؟ گل‌های صحرا را ببینید که چگونه رشد می‌کنند؟ نه زحمت می‌کشند نه نخ می‌ریسند سلیمان نبی هم با آن همه شکوه و جلال مانند این گل‌ها آراسته نبود اگر علف‌های صحرا که امروز هستند و فردا از بین می‌روند خدا آنان را اینگونه زیبا خلق کرده است تصور می‌کنید شما را بیشتر نمی‌آراید؟ ای کم ایمانان ایمان ما را زیاد کن اگر به اندازه‌ی یک دانه‌ی خردل ایمان داشتید می‌توانید به این درخت بگویید از ریشه خارج شود و درون دریا کاشته شود و آن هم از شما اطاعت می‌کرد برای گناه کردن همیشه وسوسه وجود دارد ولی وای به حال کسی که بخواهد دیگران را به سوی وسوسه بکشد برای این شخص بهتر است که یک سنگ بزرگ آسیاب به گردنش ببندند و او را درون دریا بیندازند تا انسان‌های ساده‌دل را گمراه نکند پادشاهی خدا مانند چیست؟ مانند دانه‌ی خردل که شخصی آن را در باغ خود می‌کارد درخت بزرگی می‌شود و پرندگان بر روی آن می‌آیند و لانه می‌سازند نمی‌دانم او در مورد چه چیزی سخن می‌گوید چرا شما با باجگیران و گناهکاران بر روی یک سفره می‌نشینید؟ آنهایی که بیمار هستند به طبیب نیاز دارند نه افراد سالم من نیامده‌ام تا افراد درستکار را به توبه کردن دعوت کنم بلکه آنهایی که گناهکار‌ هستند در مورد ملکوت خدا توضیح بده می‌خواهیم بیشتر بدانیم ای گله‌ی کوچک نترسید زیرا شادی پدرتان این است که پادشاهی را به شما بدهد آنچه که دارید بفروشید به فقیران بدهید تا گنجی برای آخرتتان باشد آن گنج مانند ثروتی است که دست دزد به آن نمی‌رسد و بید هم نمی‌زند زیرا هر جا که گنج شما باشد دلتان نیز همان جاست ای زن تو از بیماریت شفا یافتی !نگاه کنید !نگاه کنید !معجزه را ببینید !شفا یافته !معجزه شده است خ... خ... دا... دا... یا ! شکر ای خداوند بعد هجده سال خدا تو را حفظ کند استاد شش روز هفته می‌توانید کارهای خود را انجام دهید در همان روزها باید شفایتان را بگیرید نه اینکه در روز شبّات !ای ریاکاران مگر هیچ کدام از شما در روز شبّات گاو و الاغ خود را از طویله باز نمی‌کند تا بیرون ببرد و آب دهد؟ پس چرا نباید این زن که از نسل ابراهیم است و هجده سال در دست شیطان اسیر بود، در روز شبّات آزاد شود؟ ای استاد نیکو چه باید بکنم تا زندگی‌ام جاودانه شود؟ چرا مرا نیکو خواندی؟ آیا معنی نیکو را می‌دانی؟ فقط خدا نیکو است احکام ده فرمان را می‌دانی؟ زنا نکن قتل نکن دزدی نکن شهادت دروغ نده به پدر و مادرت احترام بگذار همه‌ی این‌ها را از وقتی که کودک بودم تا الان انجام داده‌ام اما تو چیزی کم داری تمام اموالت را بفروش و در میان فقیران تقسیم کن تا برای آخرتت گنجی باشد و سپس مرا پیروی کن ولی ما تاجریم افراد ثروتمندی هستیم بسیار سخت است که افراد ثروتمند وارد پادشاهی خدا شوند برای شتر عبور از سوراخ سوزن راحتتر است تا اینکه شخص ثروتمند بتواند به پادشاهی خدا راه پیدا کند بعد از این چه کسی نجات می‌یابد؟ آنچه که برای انسان ممکن نیست برای خدا امکان‌پذیر است پادشاهی خدایی که وعده می‌دهی چه زمانی می‌آید؟ پادشاهی خدا به گونه‌ای نمی‌آید که شما بتوانید ببینید و هیچکس نمی‌تواند بگوید که پادشاهی خدا اینجاست یا آنجاست زیرا پادشاهی خدا در میان شما برقرار است زمانی می‌رسد که آرزو دارید حتی یک روز هم شده مرا که پسر انسان هستم ببینید ولی این آرزو بر دل شما می‌ماند زیرا آمدن پسر انسان مانند رعد و برق است که سرتاسر آسمان را روشن می‌کند ولی پیش از آن باید عذاب و سختی‌های بسیاری را تحمل کند و مردم این دوران او را نمی‌پذیرند خوشا بحال آن چشمانی که آنچه را شما می‌بینید، می‌بینند خیلی پیغمبران و پادشاهان آرزو داشتند آنچه شما می‌بینید، ببینند و آنچه شما می‌شنوید، بشنوند ولی نتوانستند چه باید بکنیم؟ در تورات چه نوشته شده است؟ از آن چه فهمیدی؟ خداوند، خدایت را با تمامی دل و جان با فکر و قوت دوست بدار و و همسایه‌ات را همچون خودت دوست بدار پاسخت درست است همین کار را بکنی، زندگی جاودانه را خواهی داشت همسایه‌ی من کیست؟ بگویید کیست آری، بگویید کیست؟ مردی که از اورشلیم به سوی اریحا می‌رفت در میان راه به دست راهزنان افتاد او را کتک زدند و برهنه کردند و نیمه جان در مسیر رها کردند و رفتند کاهنی از آن مسیر عبور ‌کرد وقتی آن مرد را دید، راهش را کج کرد از او دور شد و به راه خود رفت شخصی از طایفه‌ی لاوی که خادم معبد بود وقتی به آنجا رسید و آن مرد را دید اهمیت نداد و به راه خود ادامه داده، رفت سپس فردی غیریهودی که اهل سامره بود، از راه رسید وقتی آن مرد را دید، دلش سوخت نزدیک رفته زخمهایش را با شراب شسته و روغن مالیده و و زخمش را می‌بندد سپس او را سوار الاغ خود کرده به کاروانسرا می‌برد و از او پرستاری می‌کند فردای آن روز وقتی خواست آنجا را ترک کند :دو تا سکه‌ی نقره به صاحب کاروانسرا داده و می‌گوید از او پرستاری کن و اگر بیشتر خرج کردی وقتی برگشتم به تو می‌دهم نظرت چیست؟ در میان آن سه نفر کدام یک همسایه آن مرد محسوب می‌شود؟ آن کسی که دلش برای آن مرد سوخت پس تو نیز همچون او رفتار کن مانع کودکان نشوید اجازه دهید نزد من بیایند زیرا پادشاهی خدا به این نوع افراد تعلّق دارد باید یقین بدانید که اگر کسی پادشاهی خدا را مانند کودکی نپذیرد هیچوقت نمی‌تواند وارد آن شود هر کس این کودک را به خاطر نام من قبول کند مرا قبول کرده است و هر کس مرا بپذیرد آن که مرا فرستاده است نیز می‌پذیرد در میان شما کسی بزرگتر است که خود را کوچکتر بداند چه خبر است؟ چه اتفاقی افتاده است؟ عیسای ناصری از این مسیر در حال عبور است !عیسی !عیسی ای پسر داوود !به من رحم کن چه می‌خواهی برایت انجام دهم؟ می‌خواهم دوباره ببینم !بینا شو ایمانت تو را شفا داده است !من می‌توانم ببینم !من می‌توانم ببینم !من می‌توانم ببینم !خدا را شکر وقتی عیسی به سمت اورشلیم می‌رفت جمعیت زیادی به دنبال او راه افتادند و از او خواستند که درباره‌ی ملکوت خدا و راه نجات برای آنها سخن بگوید !این مرد به راستی پیغمبر است !آقا، ما را نجات بده !استاد ما را نجات بده، نجات بده !برای ما سخن بگو !راه راست را به ما نشان بده استاد باجگیری به نام 'زکی' در اریحا زندگی می‌کرد‌ او می‌خواست عیسی را بشناسد به همین دلیل با عجله بر درختی بالا رفت تا عیسی را ببیند زکی را ببینید زکی! بیا پایین امروز باید مهمان خانه‌ی تو باشم خانه‌ی من؟ !می‌خواهد به خانه‌ی فردی گناهکار برود زکی از کجا عیسی را می‌شناسد؟ !سرورم نیمی از اموالم را به فقرا می‌بخشم از هر کسی به ناحق چیزی گرفتم چهار برابر به او پس می‌دهم من باور نمی‌کنم او تمام پول‌ها را پس بدهد؟ مگر امکان دارد؟ امروز نجات به این خانه آمده است زیرا این مرد نیز از نسل ابراهیم است زیرا پسر انسان آمد تا آن کسی را که گم شده است بیابد و نجات دهد گوش کنید می‌خواهیم به اورشلیم برویم همانطور که پیغمبران گفته‌اند مرا تسلیم بزرگان قوم می‌کنند آنان مرا محکوم به مرگ خواهند کرد و خواهند سپرد به دست غیریهودیان تا مرا ریشخند کنند شلاق بزنند و به صلیب بکشند ولی در روز سوم از مردگان برخواهم خاست با آنکه عیسی می‌دانست بخاطر گناهان مردم کشته می‌شود ولی باز به سوی اورشلیم رفت مردم شادی می‌کردند و خدا را شکر می‌گفتند و عیسی را پادشاه خود می‌خواندند ولی گروهی از علمای دینی با عیسی مخالف بودند ای استاد به شاگردانت دستور بده تا ساکت شوند به شما می‌گویم اگر آنان ساکت شوند از این سنگ‌ها صدا بیرون می‌آید مبارک باشد پادشاهی که به نام خداوند می‌آید همانطور که عیسی به اورشلیم نزدیک می‌شد شهر را دید :گریه کرد و گفت ای اورشلیم کاش می‌توانستی بفهمی که این روز چه چیزی برای تو صلح و سلامتی می‌آورد ولی افسوس که اکنون از چشمان تو پنهان است زمانی می‌رسد که دشمنانت دور تو سنگر می‌سازند و از هر طرف تو را محاصره خواهند کرد سپس تو را با خاک یکسان خواهند کرد و ساکنانت را به خاک و خون خواهند کشید حتی اجازه نمی‌دهند سنگ بر روی سنگ باقی بماند چون از آن فرصت غافل می‌شوی که خدا به تو داده است یهودیان به جای آنکه در معبد مقدّس اورشلیم عبادت و پرستش کنند آنجا را به بازار تبدیل کرده بودند پنج شش هفت، هشت، نه ده، یازده، دوازده سیزده، چهارده، پانزده شانزده، هفده، هجده نوزده، بیست، بیست و یک بیست و دو، بیست و سه، بیست و چهار بیست و پنج، بیست و شش، بیست و هفت :کلام خدا می‌گوید خانه‌ی من جای دعا است ولی شما آنجا را لانه‌ی دزدان ساخته‌اید !جلویش را بگیرید !بگیرید !او را بگیرید !نگهبانان را صدا کنید! نگهبانان را صدا کنید کاهنان اعظم و علمای دینی بیش از پیش به مخالفت با عیسی پرداختند زیرا مردم وی را پادشاه خود می‌دانستند به من گفته‌اند که بسیاری او را پادشاه خود می‌دانند !پادشاه؟ پادشاه گدایان و بدبختان و دزدان همه چیز مانند گذشته است اینگونه آدم‌ها می‌آیند و می‌روند !چشمانت را باز کن هر روز طرفداران او بیشتر می‌شوند مردم او را ستایش می‌کنند و تصور می‌کنند که او پادشاه است به شما می‌گویم اگر غریبه بیش از این آرامش را بهم بزند شما مقصرید شاید او راست می‌گوید اکنون باید جلوی او بایستیم عیسی :درباره‌ی خیلی از فریسیان و علمای دینی می‌گفت آنان آنچه را که تعلیم می‌دهند بجا نمی‌‌آورند عیسی در صحن معبد بیوه زن فقیری را دید که دو سکه‌ی ناچیز تقدیم کرد همین را داشتم نمی‌توانست بیشتر بدهد؟ یقین بدانید که این بیوه‌زن فقیر از تمام آن ثروتمندان بیشتر هدیه داده است ثروتمندان مازاد پول خود را می‌دهند ولی این بیوه‌زن تمام روزی‌یه خود را تقدیم کرد به ما بگو تو به چه حقی این سخنان را می‌گویی؟ بگو ببینم این اقتدار را چه کسی به تو داده است؟ من هم از شما سؤال دارم خدا یحیی را فرستاد تا تعمید دهد یا او به اختیار خود اینکار را انجام می‌داد؟ چه باید بگوییم؟ اگر بگوییم که خدا او را فرستاده است آنگاه به ما می‌گوید پس چرا او را باور نکردید بگوییم با اختیار خود این کار را می‌کرد مردم ما را سنگسار می‌کنند زیرا یقین دارند که او پیغمبر بود ما نمی‌دانیم چه کسی او را فرستاد من نیز به شما نمی‌گویم به چه حقی این کارها را انجام می‌دهم روزی، مردی باغ انگوری برپا کرد و آن را به چند باغبان اجاره داد و سپس خود به سفر رفت وقتی زمان انگورچینی فرا رسید غلامی را نزد باغبان فرستاد تا وی بتواند سهم او را بگیرد آنها آن غلام را کتک زدند و دست خالی فرستادند دومی غلام را فرستاد همان بلا را بر سر او نیز آوردند و به او بی‌احترامی کردند او نیز دست خالی بازگشت غلام دیگر خود را فرستاد او را کتک زده، زخمی کرده و بیرونش کردند صاحب باغ با خود اندیشید: دیگر چه باید بکنم؟ اینبار پسر عزیزم را می‌فرستم شاید حرمت او را نگه دارند وقتی پسر او را دیدند با یکدیگر مشورت کردند اکنون برای ما بهترین فرصت است وارث باغ را می‌کشیم و صاحب باغ می‌شویم برای ما بیشتر بگو استاد سپس او از باغ بیرون انداختند و کشتند اکنون نظر شما چیست؟ صاحب باغ با آنان چه باید بکند؟ او می آید، باغبانان را می‌کشد و باغ انگور را دیگر افراد اجاره می‌دهد منظور کلام خدا چیست که می‌گوید سنگی را که معماران دور می‌اندازند سنگ اصلی بنا شده است هر کسی بر روی آن سنگ بیوفتد نابود می‌شود اگر آن سنگ بر سر هر کسی بیوفتد آن شخص را له می‌کند !استاد ما می‌دانیم آنچه که تو می‌گویی و تعلیم می‌دهی حقیقت است و جانب هیچ کس را نمی‌گیری و راه خدا را به درستی به مردم تعلیم می‌دهی بگو قانون ما چه می‌گوید؟ ما باید به امپراطوری روم مالیات بدهیم یا نه؟ استاد تو را فریب می‌دهد یک سکه‌ی نقره به من نشان دهید نام و چهره‌‌ی چه کسی بر روی این سکه است؟ قیصر آنچه که به قیصر تعلق دارد به قیصر بدهید آنچه که متعلق به خداست به خدا بدهید این هم پاسخ توست عید فصح رسید در آن روز می‌بایست بره‌ای قربانی کنند و شام عید بخورند عیسی هم پطرس و یوحنا را فرستاد تا بروند شام عید را آماده کنند چقدر مشتاق بودم تا پیش از رنج کشیدن و مردن با شما شام فصح بخورم اکنون به شما می‌گویم تا وقتی خدا به معنای واقعی پادشاهی خود نرسد دیگر آن را نخورم ای خداوند خدای ما که پادشاه دنیایی تو متبارکی تویی که از درخت انگور به ما میوه می‌دهی این را بگیرید و بین خودتان تقسیم کنید به شما می‌گویم تا زمانی‌که ملکوت خدا برسد دیگر هیچ وقت از میوه انگور نخورم ای خداوند، خدای ما که پادشاه دنیایی تو متبارکی تویی که از زمین به ما نان می‌دهی این نان، بدن من است که برای شما تسلیم می‌شود شما با این کار مرا به یاد بیاورید این جام نشانه‌ی عهد جدیدی است که با ریختن خون من برای شما مهر می‌شود باید بدانید بر روی این سفره شخصی نشسته است که به من خیانت می‌کند چه؟ !درسته باید همانطور که خدا مقرر نموده است، بمیرم ولی وای به حال آن کس که مرا تسلیم ‌بکند من که نیستم از او بپرسید چه کسی را می‌گوید استاد، آن شخص چه کسی است؟ هیچ وقت تو را ترک نمی‌کنم نزد شما باید شخص بزرگ خود را کوچک بشمارد و آن رئیس نیز باید مانند خادم به دیگران خدمت کند چه کسی بزرگتر است؟ آن کس که بر سر سفره نشسته است؟ یا آن خادمی که خدمت می‌کند؟ معلومه! آن شخصی که بر روی سفره نشسته است ولی با تمام این سخنان من در میان شما همچون یک خدمتگزار هستم شما در زمان سختی‌هایم کنار من ماندید پس همانطور که پدرم به من پادشاهی را عطا کرده است من نیز آن را به شما می‌بخشم تا در دوران پادشاهی من بر سر سفره‌ی من بنشینید و بخورید و بر روی تخت‌های قضاوت بر دوازده قوم اسرائیل داوری بکنید یعنی هیچکس به تو خیانت نمی‌کند؟ !شمعون...شمعون...گوش کن شیطان می‌خواهد شما را آزمایش کند مانند آن کشاورزی که گندم را از کاه جدا می‌کند ولی ای شمعون، من دعا کردم که ایمانت بماند وقتی راهت را بیابی باید ایمان برادرانت را تقویت کنی !استاد من حاضرم با تو به زندان بیوفتم حتی بمیرم ای پطرس بدان که فردا صبح پیش از آنکه خروس بخواند تو سه بار می‌گویی که مرا نمی‌شناسی وقتی شما را بدون پول و کفش و بقچه فرستادم آیا چیزی کم داشتید؟ نه هیچ چیز اکنون اگر بقچه و پول دارید، بردارید اگر شمشیر ندارید لباستان را بفروشید و شمشیر بخرید به شما می‌گویم آنچه که کلام خدا در مورد من گفته است :باید به انجام برسه که گناهکار به حساب می‌آید درسته، اتفاق در حال وقوع است !نگاه بکن ما این دو را داریم همین بس است کاهنان اعظم و علمای دینی به دنبال بهانه‌ای بودند تا عیسی را بی‌سر و صدا دستگیر کنند و بکشند همان زمان شیطان به قلب یهودای اسخریوطی نفوذ کرد که یکی از دوازده رسول عیسی بود یهودا با کاهنان اعظم سخن گفت که چگونه عیسی را به آنان تسلیم کند و عیسی از اورشلیم به کوه زیتون رفت تا دعا کند دعا کنید تا در وسوسه نیوفتید یهودا به خاطر سی سکه‌ی نقره به عیسی خیانت کرد عیسی می‌دانست که وقت آن فرارسیده است که باید به سبب گناهان انسان بمیرد :پس اینگونه دعا کرد پدرجان اگر اراده‌ی توست این جام را از من بگیر ولی نه به خواسته‌ی من بلکه اراده‌ی تو انجام شود همان زمان فرشته‌ای از آسمان ظاهر شد و او را قوت بخشید عرق عیسی همچون خون چکه چکه بر روی زمین می‌ریخت چرا خوابیده‌اید؟ !برخیزید دعا کنید که از وسوسه‌ها دور بمانید یهودا با بوسه به پسر انسان خیانت می‌کنی؟ استاد، همین جا با آنها درگیر شویم؟ !این مرد را بگیرید !دست نگه دارید !معجزه مگر من یاغی هستم که با چماق و شمشیر برای دستگیری من آمده‌اید؟ من که تمام روزها در صحن معبد با شما بودم چرا مرا دستگیر نکردید؟ ولی این زمان و ساعت متعلق به شماست چون که ساعت تاریکی است !او را بگیرید دقت کنید نگهبانانی که اطراف عیسی بودند او را مسخره می‌کردند و کتک می‌زدند لباس پادشاهی‌ات هم مال ما می‌شود این همان ملکوتی است که وعده می‌دادی !راست می‌گوید چه زود آن را بدست آوردی این مرد نیز همراه عیسی بود من او را نمی‌شناسم من او را همراه عیسی دیدم ما خدمتکاران شما هستیم وقتی ما را می‌بینی چه احساسی داری؟ !تو هم یکی از آنهایی نه، من نیستم من مطمئنم که این مرد یکی از شاگردان عیسی است چون او نیز اهل استان جلیل است ول کن برادر من اصلاً نمی‌دانم تو چه می‌گویی همان لحظه عیسای خداوند برگشت و به پطرس نگاه کرد :و پطرس به یاد آورد که عیسی گفته بود فردا صبح، پیش از آنکه خروس بخواند سه دفعه می‌گویی که مرا نمی‌شناسی ای خدا !خداوندا، مرا ببخش من پشیمانم من تو را دوست دارم و می‌دانم کیستی عیسی جان تو همه چیز را به ما گفتی ولی من تو را انکار کردم ای خدا تو یک دنیا محبتی و من همیشه همراه تو بودم ولی سرانجام من با وقاحت تو را انکار کردم تو خود مرا یاری بده !پیشگویی کن می‌توانی بگویی چه کسی تو را می‌زند؟ آره، بگو چه کسی زده است؟ هان؟ !بس است گفتم بس است او را به شورا ببرید برخیز همین که هوا روشن شد اعضای شورای یهود، جلسه تشکیل دادند به ما بگو تو مسیح موعودی؟ اگر بگویم هستم باور نمی‌کنید اگر از شما بپرسم به من پاسخ نمی‌دهید باید بدانید که آن زمان زود فرا می‌رسد که من بر دست راست خدای قادر خواهم نشست یعنی می‌گویی تو پسر خدا هستی؟ خودتان می‌گویید هستم چطور می‌تواند این را بگوید؟ او کفر می‌گوید گناهکار هرچه که گفت، با گوش خود شنیدیم او را به نزد پیلاتس می‌بریم آره او را ببریم !راه بیوفت سپس عیسی را نزد پیلاطس بردند که یکی از بدترین فرمانداران رومی بود و مردم زیادی را محکوم کرده بود تا بر روی صلیب کشته شوند شما اینجا چه می‌خواهید؟ آنهم صبح به این زودی او را دیده‌ایم که قوم ما را فریب می‌داد در صحن معبد آشوب به پا کرده است چگونه او را مجازات می‌کنید؟ !برای او حکمی صادر کن !جرمی نکرده که بخواهیم او را محاکمه بکنیم او مردم را تحریک می‌کرد که به دولت روم نبایست مالیات دهند و ادعا می‌کند !که مسیح، پادشاه ماست !پادشاه پادشاه؟ تو پادشاه یهودیان هستی؟ خودتان می‌گویید هستم او از جلیل آغاز کرده است و اکنون به اینجا رسیده است از جلیل؟ او اهل استان جلیل است؟ حالا که اینطور است او را به نزد هیرودیس ببرید هنوز در اورشلیم است؟ نزد او ببریدش بگو بدانم تو خودت را چه کسی می‌دانی؟ شاگردان تو چه کسانی هستند؟ بسیاری می‌گویند که تو معجزات زیادی کرده‌ای برای من معجزه‌ای بکن ای سرور او مردم ما را فریب می‌دهد و خویش را پادشاه می‌خواند این مرد؟ پادشاه؟ اعلی حضرت او را کتک بزنید اکنون نزد پیلاتس ببریدش او متعلق به سرزمین اوست این مرد کاری نکرده است که مستحق مرگ باشد دستور می‌دهم او را شلاق بزنند سپس او را آزاد می‌کنم رسم ما این است که در هر عید پسخ یک زندانی را برای ما آزاد کنید باراباس را آزاد کنید آری باراباس ولی او را بکشید باراباس را برای ما آزاد کنید به صلیب بکشید مصلوبش کنید تو، تو ببرید !آری مصلوبش کنید به صلیب بکشید به صلیب بکشید چرا معطل می‌کنید؟ او عیسی است چرا او را شلاق می‌زنید؟ !او را آزاد کنید او هیچ گناهی نکرده است او را بلند کنید سرانجام حرفشان به کرسی نشست پیلاتس دستور داد باراباس که به سبب شورش و قتل در زندان بود آزاد شود و عیسی را تحویل داد تا مصلوب شود !کنار !بروید عقب !عقب، بروید عقب !کنار !از او دور شوید !تو ... برو عقب !بروید عقب !عقب !بروید عقب !راه را باز کنید !بروید عقب !تو... از جلوی راه برو کنار !به تو می‌گویم بجنب !برخیز !بروید عقب تو نامت چیست؟ شمعون قیروانی، قوربان صلیب را بردار !طناب‌ها را ببرید صلیب را بیاور !بیا... بجنب !عقب !عقب !دست نزن !بجنب !بروید عقب !عقب !کنار !کنار !استاد ما برای تو گریه می‌کنیم !بنوش !بنوش !ای دختران اورشلیم بخاطر من گریه نکنید برای خودتان و فرزندانتان گریه کنید زیرا اگر با چوب تر این کار را می‌کنید بعد از این، با چوب خشک چه خواهید کرد؟ خدا به تو کمک کند ما برای تو دعا می‌کنیم !راه بیفت !تو بمان !هی !سریعتر !سریعتر !بیایید !راه برو !راه بیوفت، برو !سریعتر !بیا !بنشین !آری، بیا !آری !اکنون تو برو !از این مسیر بیا !بدوید !نه !نه !نه صلیب را بلند کنید !در جایش قرار بده طناب را بکشید ای پدر، آنها را ببخش نمی‌دانند چه می‌کنند او دیگران را نجات داده است چرا خود را نجات نمی‌دهد؟ اگر تو پادشاه یهودیان هستی از صلیب پایین بیا یکی از معجزه‌هایت را به ما نشان بده همانطور که پیغمبران پیش از این گفته بودند عیسی را به همراه دو دزد به صلیب کشیدند این لباس شاهانه‌ی آن مرد است !بده به من !پاره‌اش نکن اجازه بدهید چیزی بگویم بیایید قرعه بیاندازیم باشد، بیایید قرعه بیاندازیم !تو بُردی!... آری، تو بُردی با آن چه می‌کنی؟ دست‌نوشته‌ای بر بالای سر عیسی نصب کردند :که در آن نوشته شده بود پادشاه یهودیان اگر تو پادشاه یهودیان هستی چرا خود را نجات نمی‌دهی؟ تو نیستی؟ !با توام ای برادر عیسی نجات بده هم خودت را هم ما را تو از خدا نمی‌ترسی؟ !تو هم مانند او محکوم شده‌ای اما باید سزای کارمان را ببینیم ولی این مرد هیچ گناهی نکرده است ای عیسی در پادشاهی‌ات مرا به یاد بیاور آمین، به تو می‌گویم تو همین امروز با من در بهشت خواهی بود هنگام ظهر، خورشید از تابیدن بازماند و تمام آن سرزمین در تاریکی فرو رفت و تا سه ساعت این شرایط ادامه پیدا کرد و پرده‌ی معبد از بالا تا پایین دو پاره شد ای پدر روحم را به دست تو می‌سپارم افسر رومی که باید حکم را اجرا می‌کرد وقتی آن ماجرا را دید خدا را ستایش کرد جلال متعلّق به خداست حقیقتاً این مرد بیگناه بود یوسف که مردی پرهیزگار و از اعضای شورای قوم یهود بود ولی با تصمیم آنان مخالف بود پیش از روز شبّات نزد پیلاتس رفت و جسد عیسی را طلب کرد تا او را درون مقبره‌ای که برای خود تراشیده بود دفن کند عذر ما را بپذیرید ولی ما به دنبال جسد عیسی آمده‌ایم خوش آمدید ولی عجله کنید روز شبّات دارد فرا می‌رسد سپیده‌دم روز یکشنبه زنان رفتند و با خود عطرهایی که تهیه کرده بودند با خود به مقبره‌ی عیسی بردند ولی دیدند سنگ بزرگی که بر سر در مقبره گذاشته بودند کنار رفته است وقتی داخل شدند جسد عیسی آنجا نبود چرا انسان زنده را در میان مردگان جستجو می‌کنید؟ او اینجا نیست بلکه زنده شده است اکنون باید به یاد آورید آن سخنانی را که او وقتی در جلیل بود به شما گفته بود که چگونه پسر انسان باید تسلیم گناهکاران شود مصلوب ‌شود و سوّمین روز از دنیای مردگان برخیزد !گوش کنید سنگ را کسی کنار زده بود ما داخل شدیم جسد استاد ما نبود چه؟ جسد استاد نبود؟ دو فرشته بر ما ظاهر شدند از آنها نور می‌بارید و به ما گفتند چرا انسان زنده را در میان مردگان جستجو می‌کنید؟ او قیام کرده است حقیقت را می‌گوییم باور کنید !آسان است بروید و خودتان ببینید مقبره خالی بود !حرف ما را باور کنید در همان روز عیسی بر دو نفر از پیروان خود ظاهر شد آنان سریع نزد بقیه‌ی شاگردان بازگشتند حقیقت دارد! خداوند زنده شده است شمعون هم او را دیده است ولی ما او را نشناختیم البته در میان راه... ولی وقتی به ما نان داد او را شناختیم عمائوس؟ استاد آنجا چه می‌کرد؟ سلام بر شما چرا نگرانید؟ چرا نمی‌خواهید باور بکنید که من هستم؟ !نگاه کنید !دست و پای مرا نگاه کنید ببینید کی من خودمم، مرا لمس کنید تا متوجه شوید که من روح نیستم چون روح جسم ندارد ولی همانطور که می‌بینید من دارم به یاد دارید که پیش از مرگم وقتی با شما بودم گفتم که هرچه در کلام خدا درباره‌ی من گفته شده است باید اتفاق بیوفتد منظور من همین اتفاقات بود مسیح باید رنج بکشد و فدا شود و روز سوم از مردگان برخیزد و به نام او به تمام امت‌های جهان توبه و آمرزش گناهان اعلام شود این پیام باید از اورشلیم آغاز گردد همه‌ی شما دیدید و شاهد هستید روح‌القدس را که وعده‌ی پدرم بود به شما می‌دهم پس تا وقتی که قوّت خدا از آسمان بر شما نازل شود، در اورشلیم بمانید خدا به شما برکت داده و حفظ کند تمامی قدرت در آسمان و زمین به من سپرده شده است پس بروید و تمام قوم‌ها را شاگرد سازید و آنان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید و به آنها تعلیم دهید تا هر چه که به شما دستور داده‌ام بجا آورید باید بدانید من هر روز تا آخر دنیا با شما هستم پیامبران در کتاب مقّدس نوشته‌اند که خدا مسیح را می‌فرستد تا انسان‌های گناهکار را نجات دهد و آنها را با خود آشتی دهد زندگی عیسی نشان می‌دهد که او براستی کسی است که باید ما را نجات دهد اشعیاء نبی نوشته بود دختری باکره حامله می‌شود و فرزند پسری به دنیا می‌آورد همانطور نیز شد خدا با قدرت خود کاری کرد که مریم وقتی هنوز باکره بود حامله شده و عیسی را به دنیا آورد در کتاب مقدّس نوشته شده است که معجزه‌ی تولد او یک نشانه است که این کودک همان مسیح است همانی که خدا او را پسر خود می‌خواند مردم با دیدن عیسی ذات و قدرت خدا را دیدند او بیماران را شفا می‌داد گناهانشان را می‌بخشید و وعده می‌داد که آنان را در پادشاهی خود می‌پذیرد عیسی جان خود را قربانی کرد و به جای تمامی انسان‌ها مجازات را متحمل شد سپس زنده شد و نشان داد که قدرتش از قدرت مرگ بیشتر است عیسی :همان مسیح موعود، فرمود اختیار دارم جانم را بدهم و اختیار دارم آن را پس بگیرم در زندگی عیسی باید نوشته‌های پیامبران به حقیقت می‌پیوست و اینگونه تأیید شد که کلام مقدّس خدا همانطور که پیامبران گفته بودند هیچ اشتباهی ندارد و تا ابد باقی است عیسی هم فرمود سخنان من هیچوقت از بین نمی‌رود عیسی آمد تا به ما حیات ببخشد یعنی یک زندگی کامل همانطور که خدا مرد و زن خلق کرده بود ولی آنان به خدا اعتماد نکردند و نافرمانی کردند با این کار از خدا جدا شدند در کتاب مقدّس نوشته شده است که تمام انسان‌ها گناه کرده‌اند و نتیجه‌ی گناه، مرگ است یعنی گناهکاران نمی‌توانند با خدا دوستی کنند ولی همانطور که خدا قوچی فرستاد تا به جای پسر ابراهیم قربانی شود عیسی را نیز فرستاد تا به جای نسلهای 'آدم' بمیرد او این کار را کرد تا هر کس به عیسی توکل کند و ایمان بیاورد بتواند به حضور خدا راه پیدا کند اینگونه هر کس به عیسی ایمان بیاورد و از او پیروی کند از مجازات جهنم رهایی یابد و تا ابد با خدا زندگی کند وقتی عیسی از دنیای مردگان برخاست :به پیروانش فرمود به تمام ملت‌های دنیا اعلام می‌شود وقتی به نام من توبه کنند و به سمت خدا بازگردند او آنان را می‌بخشد :همچنین به آنها گفت روح‌القدس را می‌فرستم تا با شما بماند و حقیقت را به شما نشان دهد و قدرت دهد تا بتوانید از خدا پیروی کنید وقتی آن زن گناهکار توبه کرد و پیروی از عیسی را آغاز کرد :عیسی به او فرمود گناهانت بخشیده شد ایمانت تو را نجات داد این فیض خدا را نشان می‌دهد و اینکه با ایمان می‌توان نجات یافت کسانی که تصمیم می‌گیرند از عیسی پیروی کنند می‌توانند با دعایی رابطه‌ی خود را با خدا آغاز کنند ولی بعد از آن باید از خدا نیز اطاعت کنند خداوندا تو مقدّس و متعال هستی از تو ممنونم که مرا دوست داری غمگینم زیرا از تو اطاعت نکردم و در حقت گناه کردم ممنونم که عیسی را فرستادی تا به جای من بر روی صلیب بمیرد و آنکه او دوباره زنده شده است ممنونم که او مجازات گناهان مرا تحمل کرده است می‌خواهم همیشه از تو پیروی کنم و می‌پذیرم که عیسی، خداوند من است و مرا نجات داده است ممنونم که مرا بخشیدی و پذیرفتی که درون پادشاهی تو بیایم خواهش می‌کنم که روح‌القدست را به من بدهی تا با من بماند و راهت را به من نشان دهد باشد که به من قوّت ببخشد تا بتوانم تو را با تمام قلبم دوست بدارم و زندگی‌ام مطابق میل و خواسته‌ی تو باشد آمین عیسی :در مورد پیروان خود گفته است گوسفندان من، به صدای من گوش می‌کنند من آنان را می‌شناسم و آنها دنباله‌روی من هستند پیروان عیسی ‌ هر روز با او راز و نیاز می‌کنند کتاب مقدّس می‌خوانند در مورد تعالیم عیسی با یکدیگر بحث و گفتگو می‌کنند و سعی می‌کنند مانند او رفتار کنند و او را به دیگران معرفی کنند همچنین به یاد خواهند داشت که :عیسی پیش از صعود به شاگردان خود فرمود تمامی قدرت در آسمان و زمین به من سپرده شده است من هر روز تا آخر دنیا با شما هستم
JesusFilm