منابع زنان·15 از 80

بندانگشتی جاتکو لیبا
فصلجاتکو لیبا
بندانگشتی لا بوسکودا- جستجو
فصللا بوسکودا- جستجو

نان روزانه

ماریام، در مزرعه با داوود غذا می خورد. وقتی او باز می گردد، مرد جوانی را به نام یعقوب مشاهده می کند با گاو نر خود در زمین دسته و پنجه نرم می کند. اما در خانه، موسی به او می گوید که پسر خالۀ او از کسی خواستگاری کرده است. او سعی می کند تا به او بگوید که ازدواج کردن با "ایناک" عملی نیست. اما او درک نمی کند. وقتی موسی می پرسد چرا، او پاسخ می دهد که "ایناک" از عیسی پیروی نمی کند. موسی ناراحت می شود و می گوید او نیز اعلان نکرده که پیرو عیسی می باشد. آیا باید او را رد کند؟ لیلا به ماریام می گوید کلام خدا امید و غذای روحانی آنها می باشد. ماریام درعجب است که چگونه در ایمان زندگی کند. اما لیلا می گوید خدا آن را نیز مهیا می کند.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
2 Timothy 3:16

All Scripture is God-breathed and is useful for instruction, for conviction, for correction, and for training in righteousness,

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
‏‮ریوکا ‏‮نان روزانه ‏‮پدر فردا میره‏.‏ ‏‮(با تردید) می‌دونم‏.‏ ‏‮(با اخم) متشکرم‏.‏ ‏‮زود باش بیا‏.‏ ‏‮هو‏!‏ ‏‮صبر کن‏.‏ ‏‮آه‏!‏ ‏‮بیایین بچه‌ها‏.‏ ‏‮مریم کجاست؟ ‏‮داره میاد‏.‏ ‏‮بالاخره اومدی مریم‏.‏ ‏‮گله امروز چطور بود؟ ‏‮داوود میگه همه چیز خوبه‏.‏ ‏‮خوبه‏،‏ خوبه‏.‏ ‏‮مریم‏،‏ ‏‮وقتی نباشم ‏‮مسؤولیت مادرت و خواهرت بیشتر با توست‏.‏ ‏‮می‌دونم‏،‏ پدر‏.‏ حاضرم هر کاری لازم باشه‏،‏ انجام بدم ‏‮داری بزرگ میشی ها‏.‏ ‏‮می‌دونی؟ نمی‌تونیم تو رو همیشه اینجا نگه داریم‏.‏ ‏‮عجله‌ای برای رفتن ندارم‏،‏ پدر‏.‏ ‏‮بله‏.‏ ‏‮پسر عموی من‏،‏ ‏‮یونس‏،‏ ‏‮دیشب اومد پیشم و با من حرف زد‏.‏ ‏‮راجع به چی‏،‏ پدر؟ ‏‮راجع به تو و پسرش‏،‏ خنوخ‏.‏ ‏‮گفت که می‌خواد ترتیب ازدواج رو بده‏.‏ ‏‮ازدواج‏!‏ شما به اون چی گفتی؟ ‏‮اونها یک ‏‮خانوادۀ خوب دارن و ‏‮پسرش خنوخ‏،‏ جوان خوب و مسؤولیه‏.‏ ‏‮ولی چطور می‌تونم با اون ازدواج کنم‏،‏ پدر؟ ‏‮چی داری می‌گی دختر؟ ‏‮اون‏،‏ اون مثل من نیست‏،‏ ما نمی‌تونیم ‏‮مثل هم فکر کنیم‏.‏ ‏‮مثل هم فکر کنین؟ ‏‮چیزی هست که نمی‌خوای به من بگی؟ با تو بدرفتاری کرده؟ ‏‮نه‏،‏ اصلاً‏.‏ مسأله اصلاً این نیست‏.‏ ‏‮باشه‏.‏ پس قبل از اینکه صبح راه بیفتم‏،‏ موضوع رو حل می‌کنم‏.‏ ‏‮آه‏،‏ مادر‏،‏ من نمی‌تونم با خنوخ ازدواج کنم‏.‏ این درست نیست‏.‏ ‏‮درست نیست؟ ‏‮این چیزها از اول دنیا درست بوده‏.‏ ‏‮پسر عموم‏،‏ یونس‏،‏ خانوادۀ خوب و پسری نجیب‏،‏ ‏‮و دختر خوشگلم مریم‏.‏ ‏‮چه چیزی درست نیست؟ ‏‮ولی ‏‮اون پیروِ ‏‮پیرو عیسی نیست‏،‏ پدر‏.‏ ‏‮با من شوخی می‌کنی؟ ‏‮من پیروِ این ناصری نیستم‏.‏ آیا منو هم به‌عنوان پدرت رد می‌کنی؟ ‏‮تو و اون دوستت چی تو کلۀ این دختر فرو کردین؟ ‏‮مریم‏،‏ برو پیش خواهرت‏.‏ ‏‮دختر تو ‏‮نمی‌خواد ‏‮با خنوخ ازدواج کنه چون پیرو عیسی نیست؟ ‏‮موسی‏،‏ من می‌دونم که تو خیر مریم رو می‌خوای‏.‏ ‏‮ولی می‌تونی بهش تو این موضوع کمی آزادی بدی؟ ‏‮آزادی؟ ‏‮خنوخ انتخاب خوبیه‏.‏ ‏‮اون جوان محترمیه‏،‏ و پدرش‏.‏‏.‏‏.‏ خویش منه‏،‏ پسر عمومه‏.‏ ‏‮اون با من حرف زد‏.‏ ‏‮و دختر ما رو دوست دارن‏.‏ ‏‮پس برات راحت‌تره که با یونس ترتیبات رو بدی تا با کس دیگه‌ای؟ ‏‮بله‏،‏ راحت‌تره‏.‏ ‏‮نمیشه تو زندگی من چیزی راحت باشه؟ ‏‮ راحت برای تو‏،‏ موسی ‏‮اما برای مریم چی؟ ‏‮پای تمام عمرش وسطه‏.‏ ‏‮تنهایی در تمام عمر بهتره؟ حالا که‏،‏ فردا داری میری‏.‏ ‏‮اون هنوز جوونه‏.‏ ‏‮مسأله رو بذار باشه تا بر گردی‏.‏ می‌دونی که ممکنه هیچ وقت بر نگردم‏ ناحوم یادت رفته؟ ‏‮وای از این حرفها نزن‏.‏ من نون‌بیار خانواده‌ام‏،‏ سرپرست خانواده‏.‏ ‏‮لازمه راجع به این مسائل فکر کنم‏.‏ ‏‮ایوب و داوود اینجا خواهند بود‏.‏ ‏‮داوود ‏‮ممکنه فردا بازداشت بشه‏.‏ من اینجا مراقب اوضاع هستم ‏‮مراقب؟ تویادت رفته که ‏‮چقدر حالت بد بود؟ ‏‮نمی‌تونم فراموش کنم‏.‏ ‏‮باید به خدا توکل کنیم‏.‏ او به فکر ماست‏.‏ ‏‮همونطور که تا حالا بوده؟ ‏‮همونطور که همیشه بوده‏.‏ این دستها به ما کمک کردن ولی من دیگه اینجا نخواهم بود‏.‏ ‏‮موسی به مریم فکر کن‏،‏ به احساساتش‏.‏ ‏‮فعلاً این موضوع رو ول کن‏.‏ ‏‮خدا فراهم می‌کنه‏.‏ ‏‮به پسر عموم‏،‏ یونس چه بگم؟ تو همیشه میدونی چی‌ بگی‌ ‏‮(زمزمه‌کنان) چی گفت؟ ‏‮(به آرامی) نگران نباش‏.‏ ‏‮(به آرامی) واقعاً فکر نمی‌کنم قبل از رفتنش کاری انجام بده‏.‏ ‏‮من نمی‌خوام من و شوهرم مثل گاو و گوسفند باشیم‏.‏ ‏‮منظورت چیه؟ ‏‮امروز صبح ‏‮دیدم یعقوب با گاوهاش کلنجار می‌رفت‏.‏ ‏‮با اینکه اونها با هم یوغ شده بودند‏،‏ به مسیرهای متفاوتی می‌رفتند ‏‮و به جایی نمی‌رسیدند‏.‏ ‏‮یعنی تو و خنوخ هم همینطوری خواهید شد؟ ‏‮مگه اینطور نیست؟ ‏‮من پیروِ عیسی هستم و اون نیست‏.‏ ‏‮خوب گفتی مریم‏.‏ ‏‮خوب‏.‏ خواهرت چطوره؟ ‏‮خسته‌اس ‏‮و مریض‏،‏ ‏‮اما امیدواره‏.‏ ‏‮آه‏.‏ ‏‮باشه‏.‏ اگر حالش بده‏،‏ یعنی هنوز بچه تو شکمشه‏.‏ دلم برای پدر تنگ میشه ‏‮بله‏.‏ ‏‮پدر مردِ خوبیه‏.‏ ‏‮ولی پیروِ عیسی نیست‏.‏ هر چیزی زمان خودشو داره‏،‏ ‏‮گاهی گیج می‌شم‏.‏ ‏‮وقتی خنوخ رو رد می‌کنم‏،‏ پدر ناراحت میشه‏.‏ امیدوارم اشتباه نکنم‏.‏ ‏‮اما اگر اشتباه کنم‏،‏ چی؟ ‏‮اگر ما اشتباه می‌کنیم‏،‏ چی؟ ‏‮چطور بدونم که عیسی راه درسته؟ ‏‮چطور بدونم گفته‌هاش راسته؟ ‏‮خوب‏،‏ اونها پیشگویی شده بود ‏‮هزاران سال پیش‏.‏ ‏‮وقتی خدا دنیا رو آفرید و آدم و حوا گناه کردند‏،‏ خدا به حوا گفت که از نسلش کسی سرِ شیطان رو خواهد کوبید ‏‮و یه روز‏،‏ یکی از نسلش ‏‮قدرت گناه و شیطان رو نابود می‌کنه‏.‏ ‏‮و خدا صدها سال پیش از ظهور عیسی‏،‏ از طریق انبیا سخن گفت ‏‮اشعیای نبی ‏‮اعلام کرد که مسیح موعود از یک باکره به‌دنیا خواهد اومد ‏‮میکاهِ نبی هم پیشگویی کرد که ‏‮او در بیت‌لحم متولد خواهد شد‏،‏ ‏‮یعنی در ‏»‏خانۀ نان‏«‏‏.‏ ‏‮عیسی امید ما ‏‮و خوراک ماست‏.‏ ‏‮اشعیای نبی باز هم گفته ‏‮که مسیح موعود تحقیر و رد می‌شد؛ او رو می‌زنند و او در راه ما کشته میشه ‏‮او او به‌خاطر ما ‏‮رنجهای ما رو بر دوش گرفت‏،‏ ‏‮دردی رو که ما می‌بایست متحمل بشیم‏.‏ ‏‮او به‌خاطر گناهان ما مجروح شد‏.‏ ‏‮به‌خاطر شرارت‌های ما مضروب شد‏.‏ ‏‮ولی ‏‮ما به‌خاطر مجازاتی که او متحمل شد‏،‏ شفا پیدا کرده‌ایم ‏‮و با ضربه‌هایی که به او زدند‏،‏ سلامتی یافته‌ایم‏.‏ ‏‮عیسی شرمساری ما رو رو دوشش گرفت‏.‏ ‏‮و وقتی از قبر بیرون اومد‏،‏ قدرت شیطان و مرگ رو در هم کوبید‏،‏ همونطور که خدا به حوا وعده داده بود عیسی با زندگی و مرگش‏،‏ تمام پیشگوییهای خدارو عملی کرد، اون مرد ‏‮و زنده شد‏.‏ ‏‮آه مریم‏،‏ ما می‌تونیم به کتاب‌مقدس اعتماد کنیم‏،‏‏.‏‏.‏‏.‏ چون ثابت شده که درست هستند ‏‮او کلام خداست‏.‏ ‏‮خدای قادر مطلق اون رو الهام بخشید و از اون محافظت می‌کنه ‏‮او غیرت داره که این کتاب رو پاک نگه داره‏.‏ ‏‮این کتاب‏،‏ خوراک ماست‏،‏ ‏‮مثل این نون‏.‏ اما حتی مهمتر از این خوراک‏.‏ ‏‮پولس رسول نوشته که ‏»‏تمام کتب مقدس الهام خداست‏،‏ و اینکه ‏‮برای تعلیم حقیقت‏،‏ ‏‮سرزنش اشتباهات‏.‏‏.‏‏.‏ اصلاح خطاها ‏‮و هدایت در زندگی درست مفید هستند‏«‏‏.‏ ‏‮وقتی به این شکل در بارۀ کتاب‌مقدس حرفی می‌زنی‏،‏ ‏‮احساس اطمینان می‌کنم‏.‏ ‏‮اما چطور می‌تونم این اطمینان رو دائما داشته باشم؟ ‏‮چطور باید مطابق ایمانم زندگی کنم‏،‏ مادر؟ ‏‮این مربوط به خودته‏،‏ مریم‏.‏ ‏‮وقتی اعتماد و اطاعت از کلام خدا رو یاد می‌گیریم‏،‏ در ایمان رشد می‌کنیم ‏‮و وقتی هر روز بهش تسلیم می‌شی‏،‏ ‏‮ایمان و حکمتی رو که نیاز داری بهت میده‏.‏ ‏‮داوود‏،‏ ‏‮حالت خوبه؟ ‏‮چطور میتونم خوب باشم وقتی پدر ما رو ترک می‌کنه تا بره برای آگریپا کاخ بسازه؟ ‏‮داوود؟ ‏‮می‌دونی که باید برم‏.‏ ‏‮و تو باید مراقب مادرت‏،‏ خواهرات‏.‏‏.‏‏.‏ و برادرت باشی ‏‮بهم قول بده‏،‏ پسرم‏.‏ ‏‮هر کاری بتونم می‌کنم‏.‏ روت حساب می‌کنم پسرم.‏ ‏‮خدانگهدار پدر‏.‏ ‏‮خدا پشت و پناهت‏.‏ در مقابل شرایطی مثل این ماجرا‏،‏ چگونه واکنش نشان می‌دهید؟ ‏‮مریم که با پدرش بر سر مسائل مهم اختلاف دارد‏،‏ چگونه به او احترام نشان می‌دهد؟ ‏‮مادر مریم چگونه به مریم در تردیدهایش کمک کرد؟ ‏‮چگونه می‌توانیم بدانیم حقیقت چیست؟ ‏‮این ماجرا چه نکاتی را در بارۀ شک و ایمان به شما نشان داد؟
JesusFilm