منابع زنان·8 از 80

بندانگشتی جاتکو لیبا
فصلجاتکو لیبا
بندانگشتی لا بوسکودا- جستجو
فصللا بوسکودا- جستجو

در خانواده

ریوکا، همینطور که به منازعات سیاسی و شخصی هم رسیدگی می کند یک دوست و مربی خانواده ای می باشد. ماریام، دختر جوانی است، و برادر او "نواح" برای کمک به سمت ریوکا، می دود. لیلا، مادر ماریام، بیمار است. ریوکا، نزد خدا در نام عیسی برای اینکه لیلا شفا یابد دعا می کند. ریوکا، به ماریام اطمینان می دهد که خدا مردم را با مرگ و قیام عیسی پاک می سازد. هرکسی که عیسی را قبول کند با خدا در صلح می باشد. موسی، پدر ماریام، برای چک کردن لیلا می آید. او از دیدن ریوکا در آنجا، ناامید می شود و به ماریام می گوید که ریوکا باید برود. ماریام در تعجب است آیا خدا شخصی را که خودخواه است قبول می کند. ریوکا، به او داستان پسر گمشده را تعریف می کند. ریوکا، می گوید که خدا هر شخص گمشده ای را همانگونه با دستان باز می پذیرد. ریوکا، تلاش می کند ماریام را متقاعد کند که در سختی ها امید وجود دارد.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
‏‮ریوکا ‏‮در خانواده صبح زود،‏‏ تمام شهر در سکوته دکه‌دارا هنوز دکه‌هاشونو باز نکرده‌ان‏‏ رومی‌ها هنوز در خیابانها پرسه نمیزنن اما وقتی صبح خنک جای خود شو به گرمای ظهر می‌ده سر و صدا شهر رو فرا می‌گیره نمی‌دونم روز آبستن چه حوادثیه نوآ ‏‮برین کنار ‏‮گفتم برین کنار ‏‮چرا قایم شدیم؟ ‏‮ساکت‏‏!‏‏ بیا نوآ باید دوست مادر رو خبرکنیم ‏‮برین کنار‏‏.‏‏ برین کنار‏‏.‏‏ درو باز کن ‏‮مریم‏‏!‏‏ چی شده؟ ‏‮حال مادر بدتر شده‏‏.‏‏ ‏‮چی شده‏‏،‏‏ فرزندم؟ ‏‮اون‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ ‏‮خون سرفه می‌کند ‏‏.‏‏ ‏‮نوآح ‏‏!‏‏ ‏‮بگو ببینم‏‏،‏‏ ‏‮چند وقته خون سرفه می‌کنه؟ ‏‮همین امروز شروع شد‏‏.‏‏ ‏‮سارا می‌گفت که خیلی تب داره‏‏.‏‏ بیاین تو خیلی ممنونم که اومدی‏‏،‏‏ خاله‏‏.‏‏ ‏‮حال مادرت چطوره؟ خوب نیست‏‏ شما‏‏رو میخواست، همون وقت مریم رو فرستادم‏‏ اما الان بی حاله نوآ،‏‏ برو بیرون بازی کن ‏‮نمی‌دونستم چی کار کنم‏‏.‏‏ ‏‮خوب کاری کردی فرستادی دنبالم‏‏.‏‏ داره از تب می‌سوزه‏‏.‏‏ احتیاج به آب و حوله و لگن دارم، مریم می‌تونی برام بیاری؟ ‏‮داوود؟ ‏‮چی کار می‌کنی؟ ‏‮‏(با عصبانیت) هیچ چی‏.‏ ‏‮دارم میرم بیرون‏‏.‏‏ توی این کاسه پر خونه ‏‮‏(‏‏‏با عصبانیت)‏ خوب که چی؟ ‏‮‏(‏‏‏با عصبانیت)‏ داوود؟ ‏‮داوود؟ ‏‮این باید تبش رو بیاره پایین‏‏.‏‏ ‏‮مریم‏‏،‏‏ باید براش دعا کنیم‏‏.‏‏ ‏‮ای پدر‏‏،‏‏ ‏‮متشکرم که من و مریم می‌تونیم به نام عیسی نزد تو بیاییم‏‏.‏‏ ‏‮متشکرم که وقتی نزد تو فریاد بر می‌آوریم‏‏،‏‏ ما را می‌شنوی‏‏.‏‏ ‏‮لیلای عزیزمون رو به حضور تو میاریم‏‏.‏‏ خواهش می‌کنیم او نو از درد و رنج، رها کنی ‏‮خداوندا‏‏،‏‏ او رو شفا بده‏‏.‏‏ ‏‮متشکریم که او رو دوست داری‏‏،‏‏ بیشتر از خودمون‏‏.‏‏ ‏‮و می‌تونیم با خاطری آسوده و به نام عیسی‏‏،‏‏ او رو به تو بسپاریم‏‏.‏‏ ‏‮آمین‏‏.‏‏ ‏‮وقتی سعی می‌کنم برای مادر دعاکنم‏‏،‏‏ ‏‮احساس نمی‌کنم خدا به من گوش میده‏‏.‏‏ ‏‮چرا عزیزم؟ ‏‮نمی‌دونم‏‏.‏‏ ‏‮احساس می‌کنم ‏‮شرمسارم‏‏.‏‏ ‏‮من کی باشم که از خدا درخواستی بکنم؟ ‏‮اما مریم‏‏،‏‏ ‏‮عیسی شرمساری ما رو روی صلیب بر داشت ‏‮و به نام خودش اجازه داده به حضور خدا بریم‏‏.‏‏ ‏‮اما من مثل شما خوب نیستم ‏‮یا مثل مادر‏‏.‏‏ ‏‮هیچ کس اونقدر خوب نیست که به حضور خدا بیاد‏‏.‏‏ اما قربانی شدن عیسی‏‏‏،‏‏‏ راهی برای ما فراهم کرده‏‏‏.‏‏‏ ‏‮به آبی که تو این کاسه هست نگاه کن‏‏.‏‏ یک قطره خون یا کثافت‏‏،‏‏ تمام کاسه رو کثیف می‌کنه‏‏.‏‏ ‏‮گناه هم همینطوره عزیزم‏‏،‏‏ هر طور که باشه‏‏.‏‏ ‏‮چه بزرگ باشه و چه کوچک‏‏.‏‏ ‏‮خدای توانا پاک و قدوسه‏‏.‏‏ ‏‮او نمی‌تونه هیچ گناهی رو تحمل کنه‏‏.‏‏ اما همینطور که این زوفا آب رو پاک می‌کنه‏‏،‏ ‏‮خدا هم با مرگ و رستاخیز عیسی ما رو پاک می‌کنه‏‏.‏‏ ‏‮عیسی با اینکه پاک و بی‌گناه بود‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ ‏‏ ما مجازات گناهان و نا پاکی ما رو به دوشش گرفت‏‏ ‏‮او برای ما مرد تا ما پاک بشیم‏‏.‏‏ ‏‮و او بعد از مرگش زنده شد‏‏،‏‏ ‏‮او ما رو از چنگ گناه و مرگ رهایی داد و شرمساری ما رو بر داشت‏‏.‏‏ ‏‮به این ترتیب‏‏،‏‏ خدا با ما مصالحه کرد‏‏.‏‏ ‏‮و ما ‏‮این مصالحه رو می‌پذیریم با قبول ‌کردن اینکه عیسی‏‏،‏‏ همون مسیحای موعوده و او خودش روبرای ما قربانی کرد همونطور که تو قبول کردی‏‏،‏‏ مریم‏‏.‏‏ ‏‮او صدای تو رو می‌شنوه ‏‮و تو رو دوست داره‏‏.‏‏ مریم، حال مادرت چطوره ؟ ‏‮‏(‏‏‏تعارف)‏ آه‏‏‏،‏‏‏ ریوکا‏‏‏،‏‏‏ ‏‮امیدوارم خوب باشین‏‏.‏‏ ‏‮خوبم‏‏،‏‏ موسی‏‏،‏‏ ‏‮امیدوارم شما هم خوب باشین‏‏.‏‏ ‏‮پدر‏‏،‏‏ تبش داره پایین میاد‏‏.‏‏ خاله ریوکار کمکش کرده‏‏.‏‏ ‏‮‏(‏‏‏زمزمه)‏ چرا این زن ‏‮اومده خونۀ ما؟ ‏‮مگه بهت نگفتم از این زن و شوهرش خوشم نمیاد؟ ‏‮اما پدر‏‏،‏‏ ‏‮او دوست مادره‏‏.‏‏ ‏‮زن خوب و دانایی‌یه‏‏.‏‏ ‏‮‏(‏‏‏زمزمه)‏ اما نه به روش ما‏‏.‏‏ ‏‮شوهرش خراجگیره‏‏!‏‏ ‏‮برای رومیها کار می‌کنه‏‏!‏‏ ‏‮و اون ‏‮پیرو عیسای ناصری‌یه‏‏.‏‏ ‏‮مادر خواست او رو صدا کنم‏‏،‏‏ پدر‏‏.‏‏ که اینطور موضوع چیه چه خبره ؟ ‏‮به دو نفر از سربازهای ما دیشب حمله شده‏‏.‏‏‏ کسی از این خونه تو این کار دست داشته‏‏.‏‏ ‏‮این خونه؟ غیر ممکنه‏‏.‏‏ ما مردمان خوبی هستیم‏‏.‏‏ از قانون اطاعت می‌کنیم‏‏.‏‏ ‏‮شما به یه مجرم پناه دادین‏‏.‏‏ برو کنار‏‏.‏‏ ‏‮اینجا هیچ مجرمی نیست‏‏.‏‏ ‏‮خونه رو بگردین‏‏.‏‏ ‏‮وقتتون رو تلف می‌کنین‏‏.‏‏ اینجا فقط زن هست‏‏.‏‏ من تمام شب خونه بودم‏‏،‏‏ و، پسرم و، دامادم ‏‮داخل رو بگردین‏‏.‏‏ ‏‮اونها در صحرا با گله بودن‏‏، این کار رو نکنین‏‏! ‏‮زنم سخت مریضه‏‏.‏‏ ‏‮بیا‏‏.‏‏ ‏‮یه وقت دیگه بر می‌گردیم‏‏.‏‏ (با گریه( آه پسرم اون چی کار کرده؟ ‏‮چیزی نیست‏‏،‏‏ مادر‏‏.‏‏ ‏‮همشون رفتند‏‏.‏‏ ‏‮‏(‏‏‏با ضعف)‏ براش دعا می‌کنم‏‏.‏‏ ‏‮براش دعا می‌کنم‏‏.‏‏ ‏‮من هم نگرانشم‏‏.‏‏ ‏‮خیلی سرسخته و لجبازه‏‏.‏‏ ‏‮با مادری که اینطور بیماره ‏‮می‌بایست مسؤولیت خانواده رو به عهده بگیره‏‏،‏‏ ‏‮به خانواده خدمت کنه‏‏.‏‏ اما در عوض ما رو به خطر میندازه‏‏.‏‏ ‏‮فقط به فکر خودشه‏‏.‏‏ ‏‮چطور ممکنه خدا کسی رو که فقط به فکر خودشه دوست داشته باشه؟ ‏‮عیسی یه بار حکایتی جوانی رو تعریف کرد که خودخواهانه عمل کرد‏‏،‏‏ ‏‮کسی که فقط به فکر خودش بود‏‏.‏‏ ‏‮یه پسر که ‏‮می‌خواست ارثش رو زودتر از وقت بگیره‏‏.‏‏ ‏‮پدرش خوشحال نشد‏‏،‏‏ اما به خواستۀ پسرش عمل کرد‏‏.‏‏ ‏‮به این ترتیب‏‏،‏‏ ‏‮اون پسر به شهر غریبه‌ای رفت تا خوشبخت بشه‏‏.‏‏ ‏‮چیزی نگذشت که اون جوان همۀ ثروتش رو در عیاشی به‌هدر داد‏‏.‏‏ ‏‮پولش رو و دوستاش رو از دست داد‏‏.‏‏ ‏‮از گرسنگی داشت می‌مرد‏‏.‏‏ ‏‮خوب چی کار کرد؟ ‏‮‏(‏‏‏با مهربانی)‏ به یاد پدرش افتاد‏‏.‏‏ ‏‮به یاد ‏‮سخاوت و محبت پدرش افتاد و اینکه چطورحتی خدمتکارهای پدرش در رفاه و آسایش زندگی می‌کردن.‏‏ ‏‮تصمیم گرفت بر گرده خونه ‏‮و به پدرش بگه‏‏،‏‏ من به تو بد کردم، ودر نزد خدا گناهکارم ‏‏ ‏‮لیاقت ندارم پسرت باشم‏‏.‏‏ ‏‮با من ‏‮مثل خدمتکارات رفتار کن‏‏.‏‏‏‏»‏‏ اما وقتی‌ پسر از دورپیداش شد پدر به استقبالش دوید ‏‏و ‏‮او رو در آغوش کشید و بوسید‏‏.‏‏ ‏‮بعد به خدمتکارها گفت‏‏:‏‏ عجله کنید‏‏!‏‏ ‏‮بهترین لباسارو براش بیارین‏‏ تنش کنین ‏‮انگشتر برای انگشتش و کفش برای پاهاش بیارین‏‏.‏‏ و بعد‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ ‏‮گوسالۀ پرواری رو بیارین و ذبح کنین‏‏.‏‏ ‏‮بیایید جشن بگیریم‏‏.‏‏ ‏‮چون این پسرمن ‏‮مرده بود‏‏،‏‏ ولی حالا زنده‌اس ‏‮گم شده بود‏‏،‏‏ ولی الان پیدا شده‏‏.‏‏ پدرش اونو قبول کرد؟ ‏‮آه‏‏!‏‏ ‏‮او منتظر برگشتش بود‏‏.‏‏ ‏‮فکر می‌کنی خدا ‏‮منتظر داووده؟ ‏‮آه‏‏،‏‏ آره عزیزم‏‏.‏‏ ‏‮حتی دنبالش می‌گرده‏‏.‏‏ ‏‮چرا اون پدر اینطوری از پسرش استقبال کرد ‏‮با اینکه او پسر ‏‮چنین کار بدی کرده بود‏‏.‏‏ ‏‮پسرش کار زشتی کرده بود‏‏،‏‏ ‏‮و پدر او رو بخشید‏‏.‏‏ ‏‮و فکر می‌کنم ‏‮پسر شهامت زیادی به خرج داد که بر گرده خونه و با پدرش روبرو بشه‏‏.‏‏ خب منم دیگه باید برم خونه‏‏،‏‏ والا شوهرم میاد اینجا دنبالم‏‏.‏‏ ‏‮چه روز طولانی‌ای داشتیم‏‏.‏‏ ‏‮این روزها برای تو و خانواده‌ات سخته‏‏.‏‏ ‏‮اما من آموخته‌ام که حتی در سخت‌ترین شرایط ‏‮می‌تونیم به حضور خدا و کلامش امید داشته باشیم‏‏.‏‏ ‏‮مریم؟ این زوفا برای توست‏‏.‏‏ اشعیای نبی تصویراین گیاه رو کشید و گفت که، با حضورخدا‏وند حتی صحرا هم به وجد میاد ‏‮اگر مادرت به من نیاز داشت‏‏،‏‏ حتماً بیا دنبالم‏‏.‏‏ ‏‮حتماً ‏‮متشکرم ‏‮برای همه چیز‏‏.‏‏ ‏‮به کدام شخصیت بیشتر خودتون رو نزدیک می‌بنیند و چرا؟ ‏‮چرا شخص نمی‌دونه که خدا دعاهاش رو می‌شنوه یا نه؟ ‏‮طبق گفتۀ مریم‏‏،‏‏ ریوکا و لیلا هر دو زنان خوبی هستند‏‏.‏‏ فکر می‌کنید چه چیزی شخص را انسان خوبی می‌کند؟ ‏‮چه کاری باید بکنیم که مقبول خدا بشویم و بدانیم که او دعاهای ما را می‌شنود؟ ‏‮حکایت پسر گمشده چه نکته‌ای را در بارۀ نظر خدا نسبت به ما نشان می‌دهد؟
JesusFilm