1 از 4کلاسیک · ۴ فصل

عیسی

این فیلم معرفی کاملی از عیسی توسط انجیل لوقا می باشد. عیسی همواره مردم را غافلگیر و مبهوت می کرد، از تولد معجزه آساِی خود تا برخاستنش از قبر. زندگی پرشور او را از طریق گزیده ای از کتاب لوقا؛ تمام معجزات، تعالیم، و شفقت او، پیگیری کنید. خدا همه چیز را خلق می کند و بشر را دوست دارد. اما انسان از خدا سرپیچی می کند. خدا و انسان از هم جدا هستند، اما خدا انسان را خیلی دوست دارد، او رستگاری را برای بشر برنامه ریزی می کند. او عیسی پسر خود، قربانی کامل را برای ما می فرستد. قبل از ورود عیسی، خدا انسان را آماده می کند. انبیاء از تولد، زندگی و مرگ عیسی سخن می گویند. عیسی جلب توجه می کند. او به مثلهائی تعلیم می دهد که هیچ کس واقعاً درک نمی کند، بینایی را به نابینایان می دهد وآنانی را کمک می کند که کسی ارزش کمک کردن به آنها را نمی بیند. او رهبران یهودی را می هراساند، آنها او را به عنوان یک تهدید می بینند. بنابراین آنها از طریق یهودا خائن و رومیان ظالم، ترتیب مصلوب شدن عیسی را می دهند. آنها فکر می کنند که موضوع حل و فصل شده است. اما زنانی که عیسی را خدمت می کردند قبر عیسی را خالی یافتند. شاگردان وحشت کردند. هنگامی که عیسی ظاهر می شود، آنها شک می کنند که آیا او واقعی است. اما آنچه او همواره اعلام کرد: او قربانی کامل آنهاست، نجات دهندۀ آنها، بر مرگ پیروزمند است. او به آسمان صعود کرد، به پیروان خود می گوید که به دیگران دربارۀ او و تعالیم او بگویند.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
چه عظیم است خدا، مجید در قدرت! جبروت او برتر از هر چیز است او آسمان و زمین را با 'کلمهٔ'‌ خود آفرید آسمان‌ها عظمت او را نمایان می‌سازند و قدرت خلاقهٔ او را به نمایش می‌گذارند هر آنچه خدا آفرید، نیکو بود خدا انواع مختلف گیاهان و جانداران را آفرید‏‏‏‏‏‏ آنگاه انسان را از خاک زمین بسرشت ‏‏ و در بینی وی دمید و به او زندگی بخشید نخستین انسان 'آدم' نامیده شد‏ آنگاه خدا زن را آفرید تا یار و مونس آدم باشد او 'حوّا' نام گرفت خدا مرد و زن را آن‌سان آفرید تا از برخی از خصوصیات او برخوردار باشند و بتوانند از رابطه‌ای صمیمی با او بهره‌مند گردند آنها در حضور او در باغی زیبا که 'عدن' نام داشت شادمانه زندگی می‌کردند نه رنجی بود و نه مرگی :خداوند به آدم فرمود از همهٔ میوه‌های درختان می‌توانی بخوری به‌جز یک درخت» «اگر از میوهٔ آن بخوری، خواهی مُرد ما یک روز شیطان، رئیس ارواح پلید، حوّا را وسوسه کرد حوّا مقداری از آن میوه خورد و شوهرش نیز خورد به‌خاطر این عمل شرم‌آور، رابطهٔ آنها با خدا قطع شد خدا قدّوس است و گناهکاران نمی‌توانند در حضور او زندگی کنند خداوند، آدم و حوّا را از باغ اخراج کرد آنها به‌خاطر عدم اطاعتشان متحمل چنین ننگی شدند در نتیجهٔ این عمل آدم و حوّا و نسل‌های بعدی آنها همگی متحمل رنج و مرگ شدند اما خدا انسان را هنوز دوست داشت و راهی برای نجات آنها فراهم کرد خدا در کتاب‌ مقدّس آشکار ساخته که چه طرحی برای نجات انسان از گناه و ننگ و مجازاتی که سزاوارش هستند تدارک دیده تا ایشان بتوانند برای ابد در رفاقت با او زندگی کنند خدا بخشی از این طرح را بر ابراهیم آشکار ساخت‏ ابراهیم به خدا اعتماد کرد و او را تکریم نمود خدا وعده داد که او را برکت دهد و همهٔ ملت‌ها را نیز از طریق او برکت دهد خداوند وعده داد که به او نسل‌های بسیاری ببخشد نسل‌هایی بیشمار به‌سان شن‌های ساحل دریا ‏و ستارگان آسمان‏ ابراهیم به خدا ایمان آورد به این دلیل خدا اعلام کرد که او از خدمتگزاران پارسای اوست و خداوند او را 'دوست خود' خواند روزی خدا ابراهیم را آزمایش کرد تا ببیند آیا به او توکل می‌کند و مطیع او هست یا نه او از ابراهیم خواست تا پسرش را قربانی کند ابراهیم می‌دانست که درست از طریق همین پسر است که خدا وعده داده بود که به او نسل‌های بیشمار ببخشد اما باز او به خدا توکل کرد و اطاعت نمود پس او آماده شد تا پسرش را قربانی کند‏ ابراهیم کارد خود را بالا برد‏ اما خدا فرمود‏:‏ ‏ «!ای ابراهیم‏،‏ به پسر صدمه‌ای مرسان» می‌دانم که خداترسی» «و حاضری از من اطاعت کنی ابراهیم در آن نزدیکی قوچی را دید که شاخه‌هایش در بوته‌ها گیر کرده است پس آن قوچ را که خدا مهیا کرده بود، گرفت و آن را بجای پسرش قربانی کرد خداوند با فراهم کردن قوچی برای قربانی شدن به‌جای پسر ابراهیم محبت عظیم خود را برای بشر نشان داد محبت او به‌سان محبت پدری مهربان نسبت به فرزندش می‌باشد همچنین این طرح را آشکار کرد که یک قربانی نهایی خواهد فرستاد تا به‌جای همهٔ انسان‌ها بمیرد از دیرباز خدا بر انبیاء آشکار ساخته بود که انسانی بیگناه را خواهد فرستاد تا همچون قربانی به‌جای نسل‌های بعدی آدم بمیرد و گناه و ننگ آنها را بردارد قربانی او برای هر کس که ایمان بیاورد راه را برای رفاقت با خدا خواهد گشود انبیاء او را 'مسیح موعود' می‌نامیدند ایشان می‌گفتند که او برای رستگاری بشر می‌آید و تا ابد به نام 'خدا' بر آنان ‏پادشاهی‏ خواهد کرد قرن‌ها پیش از ظهور مسیح موعود انبیاء دربارهٔ کارهایی که او خواهد کرد و اتفاقاتی که خواهد افتاد، پیشگویی می‌کردند حضرت داوود یکی از انبیاء گفته بود :که خدا به مسیح خواهد فرمود «تو پسر من هستی» البته منظور انبیاء این نبود که مسیح پسر جسمانی خدا خواهد بود !حاشا عنوان 'پسر خدا' بیانگر رابطهٔ نزدیک مسیح با خدا و نیز نقش او همچون منجی و پادشاه می‌باشد :نبی دیگری به نام اشعیاء فرمود باکره‌ای آبستن خواهد شد» و پسری خواهد زایید این پسر همان 'کلمهٔ' ابدی خداست که او فرستاد تا همچون انسان از باکره زاده شود «و خدا را بر جهانیان آشکار سازد همچنین انبیاء پیشگویی کرده بودند‏ که مسیح در شهر 'بیت‌لـَحم' چشم به جهان خواهد گشود ایشان ورود شاهانهٔ او به اورشلیم را نیز پیشگویی کرده بودند ‏و همچنین خیانت یهودا یکی از شاگردانش را‏ در مقابل سی سکهٔ نقره انبیاء گفته بودند‏ که مسیح جان خود را قربانی خواهد کرد اما خداوند او را در روز سوم زنده خواهد ساخت انبیاء مسیح را 'پسر انسان' می‌نامیدند و می‌گفتند که او بر ابری به حضور خدا بازخواهد گشت و خدا اختیار بر همهٔ ملت‌ها را تا ابد به او خواهد سپرد دو هزار سال پیش مردی قدم به این جهان گذاشت که 'عیسی' نام داشت :مردم با دیدن کارهای او از یکدیگر می‌پرسیدند آیا او همان مسیح موعود است؟ آیا زندگی این مرد پیشگویی‌های انبیاء دربارهٔ مسیح را به‌انجام نمی‌رساند؟ این فیلم براساس کتاب‌ مقدّس نشان می‌دهد که عیسی کیست و چه کرد و چه گفت در این فیلم‏ ‏ ‏ مردی نقش عیسی را بازی می‌کند‏ البته کسی لیاقت چنین کاری را ندارد اما این فیلم ساخته شد تا افراد با زندگی عیسی آشنا شوند و برکاتی را که خدا وعده داده، دریافت دارند تئوفیلوس عزیز‏ من اکنون وقایعی را که بین ما رخ داده‏ به‌ترتیب برای تو می‌نویسم تا بدین‌وسیله از عین آنچه اتفاق افتاده است آگاه شوی در آن زمان که آگوستوس قیصر‏،‏ امپراتور روم و هیرودیس، پادشاه یهودیه بود خداوند فرشتهٔ خود‏،‏ جبرائیل را‏‏ به ملاقات باکره‌ای در شهر ناصره فرستاد نام این باکره 'مریم' بود ‏ای مریم!‏ ترسان مباش زیرا که نزد خدا التفات یافته‌ای اینک تو حامله شده‏ پسری خواهی زایید و او را '‏عیسی‏'‏ خواهی نامید این چطور ممکنه! من باکره هستم روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوّت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند از آن جهت آن مولود مقدّس 'فرزند خدا' خوانده خواهد شد و سلطنت او ابدی خواهد بود آنگاه مریم رهسپار یهودیه شد تا دخترخالهٔ خود 'الیسابات' را ملاقات کند الیسابات مریم دخترعموی نازنین من تو در بین زنان مبارک هستی و مبارک و مقدّس است ثمرهٔ رحم تو‏‏ همین که بانگ سلام تو به گوش من رسید بچه از شادمانی در رحمم به حرکت اومد جان من خداوند را می‌ستاید جانم شادمان است به سبب منجی‌ام خداوند بزرگ چرا که از من، کنیز حقیر خود یاد کرد آگاه باشید ای مردمان ناصره‏‏ به دستور آگوستوس، قیصر روم‏ یک سرشماری انجام خواهد شد بنابراین در تمامی نواحی جلیل و یهودیه‏ مردم باید ثبت‌نام کنند‏ پس هر کس موظف است به شهر و قصبه‌ای که محل تولد آباء و اجدادش می‌باشد‏ برود بدین‌ترتیب‏ مریم به همراه نامزد عقدی‌اش، یوسف به‌سوی بیت‌لحم در یهودیه رهسپار شد تا ثبت‌نام کند‏ و چون در بیت‌لحم محل سکونتی نداشتند‏،‏ در اصطبلی محقّر جای گرفتند‏ چوپان‌هایی که در صحرا به سر می‌بردند و نگهبانی گله‌های خویش می‌کردند ناگاه در شب ظهور فرشته، خداوند و کبریایی پروردگار را آشکارا دیدند و بینهایت ترسان گشتند همین امروز در شهر داوود، نجات‌دهندهٔ شما به‌دنیا آمد او مسیح خداوند است چوپان‌ها با شتاب برای دیدن کودک نوزاد به آخور رفتند و آنان نخستین کسانی بودند که این خبر خوش یعنی ماجرای مریم و ولادت نجات‌دهندهٔ بزرگ را پخش کردند چون وقت ختنهٔ طفل فرارسید او را عیسی نامیدند و به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند در اورشلیم شخصی صالح و متقی می‌زیست که با هدایت روح به معبد بزرگ در‌آمد زیرا از روح‌القدس بدو وحی رسیده بود تا مسیح موعود را نبیند، نخواهد مُرد نام او 'شمعون' بود حال ای خداوند برحسب کلام و وعدهٔ خود این بنده‌ات را به سلامت مرخص بفرما زیرا که اکنون چشمانم نجات تو را دیده است‏ خداوند این طفل را برگزیده است‏‏ برکت بر هر دوی شما باد‏‏ آنها تمام آئین‌های مذهبی‌ را برگزار کردند‏ و اورشلیم را به مقصد ناصره ترک گفتند‏ وقتی عیسی به دوازده سالگی رسید‏‏‏ او را برای مراسم عید فصح به اورشلیم بردند‏ ‏اما چون به‌سوی دیار خود به راه افتادند‏ گمان می‌کردند پسرشان همراه آنهاست ولی عیسی در اورشلیم مانده بود‏ آنگاه به اورشلیم بازگشتند‏ و در روز سوم او را در معبد بزرگ، در جمع روحانیون یهود یافتند این فرزندِ کیست که چنین سؤالاتی می‌کنه؟ او اهل ناصره است‏‏ گمان کردیم با ما همراه است‏ ببخشید، این کنجکاوی کودکانهٔ اوست‏ هر کس سخنانش را می‌شنید از ادراک و جواب‌هایش به حیرت می‌افتاد‏‏ !پسرم چرا با ما چنین کردی؟‏ پدرت و من با نگرانی بسیار دنبال تو می‌گشتیم‏ چرا به ‌دنبال من بودید؟ مگر نمی‌دانستید که من باید در امور پدر آسمانی خود باشم؟ و او با ایشان به ناصره بازگشت ‏ و در حکمت و قامت و رضامندی نزد خدا و مردم ترقّی می‌کرد برگرفته از کتاب‌مقدس انجیل لوقا شرکت فیلم‌های الهام‌بخش تقدیم می‌کند باب سوم تا بیست و چهارم عیسی 'در پانزدهمین سال حکومت امپراطور 'تیبـِریوس و 'پنتیوس پیلاتوس'، فرماندار یهودیه و 'هیرودیس'،‏ والی ایالت جلیل و 'حنّا' و 'قیافا' کاهنان اعظم کلام خدا در بیابان به یحیی رسید‏ او به‌تمام نواحی اطراف رود اردن می‌رفت و برای مردم موعظه می‌کرد که توبه کنند و برای آمرزش گناهان، غسل تعمید گیرند از گناهان خود دست بشویید و غسل تعمید یابید و خدا گناهانتان را خواهد بخشید همچنان که در کتاب اشعیاء نبی آمده است‏:‏ ‏‏صدای ندا‌کننده در بیابان که فریاد می‌زند‏» راه خداوند را آماده سازید‏ طرق او را راست و هموار نمایید‏‏ تا تمامی درّه‌ها پر شوند و هر کوه و تلّی در سر راه هست، هموار گردد‏ پیچ و خم‌ها مستقیم، هر راه کجی راست‏‏ و هر راه ناهموار صاف شود تا او بگذرد «و آنگاه تمامی بشر، نجات خدا را خواهند دید بگو ما چه کنیم؟ بله، بگو تکلیف ما چیست؟ شما ای افعی‌زادگان می‌خواهی چگونه رفتار کنیم؟ به ما بگو چه کنیم؟ هر آن کس که دو پیراهن دارد، چون این باید یکی را بدهد به آن که هیچ‌چیز ندارد هر کس خوراکی زیاد دارد، باید قسمت کند استاد ما مأمور مالیات‌ هستیم‏ از ما چه انتظار داری؟ بیش از حد قانونی از کسی نگیرید‏ دربارهٔ ما چه می‌گویی؟ ما چه باید بکنیم؟ با زور نیزه و شمشیر از کسی پول نگیرید‏‏ هرگز به کسی تهمت ناروا نزنید‏ و به حقوق خود قانع باشید‏ به ما بگو آیا تو مسیح هستی؟ من شما را با آب، غسل تعمید می‌دهم‏ اما کسی می‌آید که از من بس بزرگتر است مرا لیاقت آن نیست که بند نعلینش را بگشایم او شما را با روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد‏ ‏ او کج‌بیل خود را در دست دارد تا کاه را از غلّه جدا سازد و گندم را در انبار خود جمع کند و روح‌القدس مانند کبوتری بر عیسی نازل شد‏‏ و صدایی از آسمان آمد که‏‏ ‏‏ «‏تو پسر محبوب من هستی‏.‏ از تو بسیار خوشنودم‏‏» زمانی که عیسی مأموریت خود را آغاز کرد حدود سی سال داشت و پر از روح‌القدس شده از اردن مراجعت کرد و روح، او را به بیابان برد و مدت چهل روز ابلیس با وسوسه‌هایش او را تجربه می‌نمود‏‏ ‏ او در آن ایام چیزی نخورد :آنگاه شیطان به او گفت اگر تو پسر خدا هستی آن سنگ را بگو تا نان گردد :خدا می‌گوید «انسان تنها به نان زیست نمی‌کند بلکه به هر کلمهٔ خدا» سپس شیطان او را به بالای کوهی برد ‏ و در لحظه‌ای تمام ممالک جهان را به وی نشان داد جمیع این قدرت و ثروت و جلال را به تو ارزانی می‌دارم زیرا اختیار تمام آنها با من است‏ من می‌توانم ‏ آنها را به هر کس که مایل باشم، بدهم اگر مرا پرستش کنی، اینها همه از آن تو خواهد بود کلام می‌گوید: «‏خداوند، خدای خود را پرستش کن و کسی را جز او عبادت منما‏‏»‏ سپس شیطان او را به اورشلیم برد ‏ و در بلندترین نقطهٔ معبد بزرگ قرار داد‏ اگر تو پسر خدا هستی خود را از اینجا به زیر انداز زیرا مکتوب است که خداوند، فرشتگان خود را می‌فرستد تا نگهدار تو باشند و تو را به دست‌های خود بردارند مبادا پایت به سنگی برخورد بکند مکتوب است که خداوند، خدای خود را تجربه مکن و او به ناصره آمد‏ همان جایی که در آن بزرگ شده بود سلام‏‏ سلام و او در روز عبادت، طبق معمول به کنیسه رفت‏‏ و از او خواستند که قسمتی از طومار اشعیاء نبی را تلاوت کند‏ ‏‏روح خداوند بر من است زیرا مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم‏‏‏ ‏‏او مرا فرستاد تا اعلام کنم خبر رستگاری اسیران و بینایی کوران را‏‏ ‏‏و ستمدیدگان را آزاد سازم و اعلام کنم که وقت نجات قوم خداوند فرا‌ ‌رسیده است‏‏‏ !خوب سخن می‌گوید این نوشته امروز به حقیقت پیوست همانگونه که شنیدید کتاب آسمانی تحقق یافته؟ !اما فقط مسیح می‌تواند این وعده را تحقق دهد از کجا بدونیم؟ بی‌شک برای من این ضرب‌المثل را می‌گویید ‏«‏ای طبیب نخست خود را شفا بده‏»‏ شما همچنین خواهید گفت هر آنچه که در کفرناحوم انجام دادی اینک در شهر خود نیز انجام بده و من به شما می‌گویم که هیچ نبی‌ای در شهر خود مقبول نیست بدینسان عیسی خود را به‌عنوان مسیح‌ موعود‏ برگزیدهٔ خدا و منجی مردم معرفی نمود‏‏ اما یهودیان نپذیرفتند خواستند او را از کوه به زیر افکنند ولی از میان ایشان گذشته و به راه خود رفت و اینک به کفرناحوم یکی از شهرهای جلیل وارد شد‏‏ حاکمیت رومی‌های اشغالگر در همه جا محسوس بود و مردم منتظر مسیح موعود خود بودند‏ تا آنان را از ظلم رومی‌ها رهایی بخشد سلام بر تو باد‏‏ همچنین بر تو‏ شمعون، می‌توانم سوار قایقت شوم؟ البته‏!‏ مگر از نزد ما می‌رود؟ برای ما سخن بگو برای ما سخن بگو با ما صحبت کن روزی دو نفر برای عبادت وارد معبد بزرگ شدند‏ یکی از آنها فریسی بود و دیگری مأمور مالیات‏ :فریسی جدا ایستاده، به‌تنهایی دعا کرده، گفت خدایا تو را شکر می‌کنم» که همچون دیگر مردم، حریص و ظالم و زناکار نیستم ‏‏ حمد و سپاس تو را می‌گویم که چون این مأمور مالیات نیستم‏‏ هر هفته دو بار روزه می‌گیرم «و از آنچه بدست می‌آورم،‏ ده‌یک می‌دهم‏‏‏ امّا آن مأمور مالیات حتی نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند :و به سینه خود زده، گفت ‏خدایا بر من گناهکار ترحم فرما»‏» می‌دانید چه شد؟ دعای آن مأمور مالیات مستجاب گردیده و بخشیده شد نه آن پیشوای مذهبی زیرا هر که خود را برافرازد، پست گردد و هر که فروتن باشد، سرافراز شود شمعون قایق را به میان آب‌های عمیق بران‏‏ و تورها را برای صید ماهی به آب بینداز‏‏ !آه، استاد ما تمام شب را سخت کار کردیم اما چیزی صید نکردیم اما چون تو دستور می‌دی، تور‌ها رو دوباره به آب میندازیم‌ یعقوب‏!‏ یوحنا‏!‏ !نگاه کنید !یعقوب یوحنا، قایق‌هاتون رو نزدیک بیارید و کمک کنید !عجله کنید !این همه ماهی تا حالا نصیبمون نشده بود ماهی ماهی مواظب باش !برو کنار !باورت میشه خدایا شکرت !کافیست خدا رو شکر !از من دور شو، ای خداوند زیرا که من مردی گناهکار هستم‏ ترسان مباش‏‏ از این پس انسان‌ها را صید خواهی کرد‏‏ بیایید نزد من و به سخنانم گوش فرا دهید به من گوش سپارید و حیات خواهید یافت خداوند را مادامی که یافت می‌شود، بطلبید او را بخوانید مادامی که نزدیک است باشد که بدکار راه خود را فراموش کند و مرد شرور افکار خود را باشد که به سوی خداوند بازگردد که او بر وی شفقت خواهد فرمود زیرا او بسیار بخشنده است با شادمانی خواهید رفت و صلح و صفا با شما خواهد بود داره میاد!‏ !اینجاست، نگاه کنید عیسی‏!‏ !عیسی استدعا دارم یگانه دخترم را نجات بدهید‏ آقا، ترحم کنید !فقط دوازده سال داره و در حال مرگه تمنا می‌کنم با من بیایید یایروس، متأسفم عیسی‏!‏ دخترت مرده‏ است!‏ !دیگر مزاحم استاد مشو !ترسان مباش، فقط ایمان آور، او بهبود خواهد یافت گریان مباشید‏ او نمرده است بلکه در خواب است !فرزند برخیز‏!‏ او را غذا دهید‏ ‏ و تأکید می‌کنم با کسی از آنچه اینجا اتفاق افتاد، سخن مگویید‏‏ پس از آن یکی از مأموران مالیات را دید به نام 'متّی لاوی' ‏ که در محل کار خود نشسته بود و از مردم مالیات می‌گرفت با من همراه شو‏‏ و عیسی بر بالای تپّهٔ بلندی رفت تا به عبادت بپردازد‏ و تمامی آن شب را به عبادت خدا پرداخت و چون روز شد‏ از شاگردان خود دوازده نفر را برگزید و ایشان را 'رسولان' نامید شمعون که او را 'پطرس' نیز می‌نامید و اندریاس، برادر او یعقوب یوحنا فیلیپس برتولما متّی توما یعقوب، پسر حَلفی شمعون معروف به غیور یهودا، پسر یعقوب و یهودای اسخریوطی که به او خیانت کرد‏ !خوشا به‌ حال شما مسکینان زیرا که ملکوت آسمان از آن شماست‏‏ خوشا به‌حال شما گرسنگان! زیرا که سیر خواهید شد‏‏ خوشا به‌حال شما که اکنون گریانید! زیرا خواهید خندید‏‏ خوشا به‌حال شما وقتی که مردم بخاطر پسر انسان از شما نفرت گیرند‏ شما را دشنام دهند‏ و چون شریر از خود برانند در آن زمان شاد باشید و وجد نمایید‏ بدانید که اجر شما در آسمان، عظیم می‌باشد شانزده، شانزده هفده هیجده، هیجده نوزده، نوزده بیست، بیست فقط همین رو دارم منظورت چیه که فقط همین رو داری؟!‏ !وای بر شما ثروتمندان زیرا ایام خوشی شما به پایان رسیده است‏ !او نمیخواد پولدار باشد. مگه دیوونه است؟ !وای بر شما که اکنون خندانید زیرا گریه و ماتم در انتظار شماست‏‏ !وای بر شما وقتی که مردم شما را تحسین کنند چرا که نیاکانشان نیز با پیامبران دروِغین چنین کردند لیکن ای شنوندگان به شما می‌گویم‏‏ دشمنانتان را دوست بدارید‏‏ احسان کنید به آنان که شما را نفرت دارند برای لعن‌کنندگانتان برکت بطلبید‏‏ برای بدرفتاران دعای خیر کنید‏ هر که سیلی بر گونهٔ تو زند آن سوی را نیز بگردان‏ و کسی که ردای تو را بگیرد، قبایت را نیز از او مضایقه مکن‏ هر کس از تو چیزی بخواهد بدو ببخش‏ و اگر کسی مال تو را بگیرد آن را پس مخواه با دیگران آن کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند اگر کسانی را محبت نمایید که شما را محبت می‌کنند برتری و مزیتی بر شما نیست‏‏ زیرا گناهکاران نیز دوستداران خود را محبت می‌کنند‏‏ اگر احسان کنید با هر که به شما احسان کند چرا باید اجری دریافت کنید؟ گناهکاران نیز چنین می‌کنند‏ چطور می‌تواند به او دست بزند؟ چطور می‌تواند با او سخن بگوید‏؟‏ !نفرت‌انگیزه دشمنان خود را محبت نمایید‏‏ و احسان کنید و بدون امید عوض قرض دهید زیرا که اجر شما عظیم خواهد بود و فرزندان خدای متعال خواهید بود‏‏ زیرا خدا با ناسپاسان و خطاکاران نیز مهربان است‏‏ پس رحیم باشید چنانکه پدر شما نیز رحیم است‏‏ !ما را نجات بده، عیسی داوری نکنید تا بر شما داوری نشود‏!‏ !و حکم نکنید تا بر شما حکم نشود ببخشید تا خود نیز بخشیده شوید‏!‏ باز هم بگو استاد‏!‏ بدهید و به شما داده خواهد شد زیرا به همان پیمانه‌ای که می‌دهید به شما پس داده خواهد شد‏ آیا کور می‌تواند کور را راهنمایی کند‏؟‏ آیا گمان نمی‌کنید که هر دو در چاه بیوفتند‏؟‏ چرا پر کاهی را که در چشم برادر توست، می‌بینی و چوب در چشم خود را نمی‌بینی؟ ما را هدایت کن، استاد‏!‏ !ما همین الان به تو نیاز داریم خوشا به‌حال مادری که تو را حمل کرده، شیر داد‏!‏ خوشا به‌حال کسانی که کلام خدا را می‌شنوند و اطاعت می‌کنند میخوام این مرد رو بشناسم آیا گمان می‌داری ممکن است او مسیح باشد؟ سپس آن مرد فریسی، عیسی را به شام دعوت کرد ‏ و عیسی به خانهٔ وی رفته، برای غذا خوردن بنشست‏ بسیار خوب بچه‌ها، حالا دیگه برید‏‏ ‏ شنیدید چی گفتم؟ برید‏!‏ ‏‏ با شیطنت بالاخره کار خودشون رو انجام می‌دن‏‏ این زن اینجا چه می‌کند؟ او اینجا چی می‌خواد؟ منظور او از این کار چیست؟ اگه این مرد واقعاً یه نبی بود‏ می‌دونست این چجور زنی‌یه که بهش دست می‌زنه‏ !می‌دونست که این زن چه زندگی‌یه گناه‌آلودی داره شمعون، من می‌دانم این زن چه کسی‌ست‏‏ چیزی دارم که به تو بگویم‏‏ طلبکاری را دو بدهکار بود که از یکی پانصد و از دیگری پنجاه دینار طلب داشت‏ و چون چیزی نداشتند که دینشان را ادا کنند پس هر دو را بخشید‏‏ کدام یک از آن دو را زیادتر محبت نمود؟ گمان می‌کنم مال او را که زیادتر بخشید‏‏ درست گفتی‏ این زن را می‌بینی؟ من به خانهٔ تو آمدم ‏ تو برای شستن پاهایم آب نیاوردی اما این زن پاهای مرا با اشک خود شست و با گیسوانش خشک کرد !تو حتی روی مرا نبوسیدی لیکن او از بوسیدن پاهای من نیز اِباء نکرد‏‏ !تو سر مرا به روغن مسح نکردی لیکن او پاهای مرا به عطر تدهین کرد‏‏ از این جهت گناهان او که بسیار است آمرزیده شد، چون محبت بسیار کرد‏ و آن که آمرزش کمتر بیند محبت کمتری می‌کند ای زن گناهان تو بخشیده شد‏‏ !چطور میتونه این رو بگه ایمانت تو را نجات داد‏.‏ به سلامتی برو‏ و عیسی در هر شهر و دیاری گشته‏ موعظه می‌نمود و به ملکوت خدا بشارت می‌داد‏‏ ‏ و دوازده حوّاری و تنی چند از زنانی که از روح پلید رهایی یافته بودند او را همراهی می‌کردند مریم معروف به مجدلیه یونا که همسرش خوزا در بارگاه هیرودیس مباشر بود و سوسن‏‏ امّا هیرودیس که از سوی رومیان والی ولایت جلیل بود‏ یحیای تعمید‌دهنده را به زندان انداخت زیرا وی ازدواج هیرودیس را با زن برادرش محکوم کرده بود‏ چه خبر؟ در دروازهٔ نایین به انتظار ایستاده بودم زیرا تشییع جنازه‌ای بر پا بود‏ مرده، یگانه پسر بیوه‌زنی بود‏‏ وقتی عیسی چهرهٔ مغموم پیرزنُ دید، دلش بر او سوخت‏‏ تابوت را لمس کرده و فرمود:‏ ‏«‏ای جوان! تو را گویم، برخیز‏‏‏»‏ در ساعت آن مرده برخاست و راست بنشست‏ و عیسی وی را به مادرش سپرد‏ از او بپرس آیا تو همان آینده و نجات‌دهنده هستی؟ یا هنوز باید منتظر دیگری باشیم؟ استاد‏!‏ !استاد یحیای تعمید‌دهنده ما را فرستاده می‌پرسد آیا تو همانی که باید بیاید؟ یا باید منتظر دیگری باشیم؟ به یحیی از آنچه دیده‌ و شنیده‌اید، خبر دهید که کوران بینا و لنگان خرامان می‌گردند و خوشا به‌حال کسی که در اعتماد به من نلغزد‏ میشه منو بلند کنید؟ بر شانه‌ام بنشین‏‏ چیزی می‌بینی؟ !آه، من میتونم عیسی رو ببینم برزگری به جهت کاشتن دانه بیرون رفت‏‏ و هنگام دانه کاشتن، بعضی بر کنارهٔ راه ریخته و پایمال شدند‏ مرغان هوا آنها را خوردند‏‏ پاره‌ای نیز بر سنگلاخ افتاد و چون رویید از آن جهت که رطوبتی نداشت، خشک گردید و فنا شد‏‏ قدری نیز در میان خارها افکنده شد که خارها با آن نمو کرد و آن را خفه نمود‏‏ و بعضی در زمین نیکو پاشیده شد تنها آن دانه‌ها روییدند و به بار نشستند و صد چندان ثمر آوردند‏ استاد چرا با آنهایی که گرد تو هستند با مثل‌ها سخن می‌گویی؟ دانستن اسرار ملکوت خدا به شما اعطا شده‏ اما دیگران باید آن را به صورت مَثَل بشنوند تا نگاه کنند اما نبینند گوش کنند اما درک نکنند معنی مثل چنین است که می‌گویم‏‏ دانه‌ها ‏ همانا کلام خداست‏ دانه‌هایی که در گذرگاه افتادند، نمودار کسانی است که چون می‌شنوند فوراً ابلیس آمده، کلام را از دل‌هایشان می‌رباید‏ مبادا ایمان آورده و نجات یابند‏ دانه‌هایی که بر سنگلاخ افتادند نمودار کسانی است که کلام را می‌شنوند و به شادی می‌پذیرند اینها ریشه ندارند‏ پس تا مدتی ایمان ‌دارند‏ ولی به هنگام فرا رسیدن آزمایش لغزش می‌خورند دانه‌هایی که در خارها افتادند، نشان آنهایی است که می‌شنوند‏ امّا نگرانی‌های زندگی یا دولت و لذّات دنیوی آنها را احاطه و خفه می‌کند و هیچ میوه به کمال نمی‌رسانند‏ اما آنچه در زمین نیکو افتاد کسانی می‌باشند که کلام را به دل راست و نیکو شنیده، آنرا نگاه می‌دارند و با صبر ثمر به‌بار می‌آورند‏‏ هیچ‌کس چراغ را روشن نمی‌کند تا آن را زیر ظرف یا تختی پنهان کند بلکه آن را بر چراغدان می‌گذارد تا هرکه از در داخل شود روشنایی را ببیند‏‏ زیرا چیزی نهان نیست که ظاهر نگردد‏ و چیزی مخفی نیست که آشکار نشود بنابراین به آنچه می‌گویم دقّت کنید زیرا هر که دارد، بدو بیشتر داده خواهد شد و از آنکه ندارد آنچه گمان هم می‌برد که دارد، از او گرفته خواهد شد‏ استاد مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند‏‏ می‌خواهند تو را ببینند‏‏ مادر و برادران من کسانی هستندکه کلام خداوند را می‌شنوند و اطاعت می‌کنند روزی از روزها عیسی با حواریون سوار قایق شد و به ایشان فرمود‏:‏ ‏ «به آن سوی دریاچه برویم» و چون می‌رفتند خواب او را در ربود‏‏ !خداوندا کمکمون کن !داریم غرق میشیم !خدا ما رو نجات بده !آب رو بریز بیرون !داریم غرق میشیم عیسی‏!‏ ‏ داریم غرق میشیم !خداوندا کمکمون کن !آب رو بریز بیرون، غرق شدیم !استاد !استاد !عیسی !هلاک میشیم !امواج ما رو احاطه کرده‌اند !نزدیکه غرق شیم !ما رو نجات بده !طوفان داره تموم میشه !بارون داره بند میاد‏ !اون داره دریا رو آروم می‌کنه !این یه معجزه است !ما نجات پیدا خواهیم کرد !ما نجات پیدا خواهیم کرد ایمان شما کجاست؟ و سپس به زمین جدریان که آنسوی دریای جلیل است، رسیدند عیسی فرزند خدای متعال از من چه می‌خواهی؟ !به من بگو از من چه می‌خواهی؟ نام تو چیست؟ لژیون‏‏ ای فرزند خدا ما را به جهنم روانه مکن ما را اجازت ده داخل گرازان شویم !هی، برگردین بایستید‏!‏ برگردین‏!‏ آنگاه ارواح پلید از وجود آن مرد خارج شده !برگردین و داخل گرازان شدند از اینجا دور شو‏!‏ تو ای جادوگر ما را رها کن‏!‏ از اینجا برو‏!‏ رهایمان کن‏!‏ !از اینجا دور شو اگر می‌خواهی از اینجا بروی اجازه بده همراه تو باشم‏!‏ به خانه بازگرد و آنچه خدا با تو کرد بازگو کن‏ استاد مردم را مرخص فرما تا به دهات و مزارع اطراف بروند و برای خود غذا و مکان تهیه کنند‏‏ زیرا در این بیابان چیزی یافت نمی‌شود شما خودتان به ایشان خوراک دهید‏ !ولی ما فقط پنج تا نون داریم و دوتا ماهی سپاس تو را ای خداوند خدای ما !مالک آسمان و زمین که نان را از زمین برمیاوری این معجزه است‏!‏ مردم مرا که می‌دانند؟ بعضی می‌گویند که تو یحیای تعمید‌دهنده‌ای عده‌ای می‌گویند که تو الیاس هستی و گروهی می‌گویند تو یکی از پیامبران گذشته‌ای‏ پیامبری که زنده شده است‏ تو چه می‌گویی؟ تو مرا که می‌دانی؟ تو مسیح خدا هستی‏!‏ هیچکس را از این حقیقت اطلاع ندهید‏‏ لازم است پسر انسان زجر بسیار ببیند و مطرود گردد‏ کشته شود و روز سوم از مردگان برخیزد از شما چه کسی مرا پیروی می‌کند؟ استاد من شما را پیروی خواهم کرد اما اول بگذارید بروم و با خانواده‌ام خداحافظی کنم هر کس شروع به شخم‌ زدن کند و بعد به پشت سر نظر کند شایستهٔ ملکوت خدا نمی‌باشد کسی که می‌خواهد مرا پیروی کند باید خود را فراموش کرده و هر روزه صلیب خود را بردارد و به دنبال من بیاید هر که بخواهد جان خود را نجات دهد، آن را از دست خواهد داد و آن کس که جانش را به‌خاطر من از دست دهد، آن را نجات خواهد داد‏‏ انسان را چه سود اگر تمام جهان را ببرد، اما نفس خود را بر باد دهد؟ زیرا هر که از من و از کلام من عار دارد او نیز وقتی که در جلال خود و پدر و فرشتگان باز آید بی‌گمان از او عار خواهد داشت یقین بدانید بعضی از حاضرین در اینجا هستند‏ که تا ملکوت خدا را نبینند، نخواهند مرد‏ سپس عیسی پطرس، یوحنا و یعقوب را با خود برداشته‏ بر فراز کوهی برای دعا برآمد و چون دعا می‌کرد، هیأت چهرهٔ او متبدل گشت ‏ و لباس‌هایش سفید و درخشان شد‏ ناگهان دو پیامبر گذشته با عیسی به سخن گفتن پرداختند‏‏ آن دو موسی و الیاس بودند که در شکوه و جلال آسمانی ظاهر شده بودند تو فدیهٔ گناهان بشر خواهی شد‏‏ و قربانگاه تو اورشلیم خواهد بود‏‏ و چون آن دو از او جدا شدند، پطرس به عیسی گفت‏:‏ ای استاد بودن ما در اینجا چه خوب است‏!‏ پس سه چادر بسازیم یکی برای تو یکی برای موسی چون پطرس سخن می‌گفت و دیگری برای الیاس ابری بر ایشان سایه افکند و حواریون ترسان گردیدند و ندایی از ابر در رسید: ‏ «!که این است پسر برگزیدهٔ من، او را بشنوید» استاد‏!‏ استاد، خواهش می‌کنم کاری برای پسرم بکن خواهش می‌کنم استاد، به او کمک کن‏‏ او تنها فرزند من است‏‏ از شاگردانت خواستم تا روح پلید را از او بیرون کنند، نتوانستند ای بی‌ایمانان، ای قوم کج‌روش‏ تا به کی با شما باشم و متحمل شما گردم؟ پسرت را به اینجا بیاور‏ ‏‏ !زخم صورتش نیز شفا یافت !چقدر عالی استاد، دعا کردن را به ما بیاموز همانگونه که یحیی به شاگردانش آموخت‏ :وقتی دعا می‌کنید، بگویید ‏ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدّس باد‏‏ ملکوت تو بیاید‏‏ ارادهٔ تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود‏‏ نان کفاف ما را امروز به ما بده‏‏ و گناهان ما را ببخش چنانکه ما نیز قرض‌داران خود را می‌بخشیم‏‏ و ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده‏ سوأل کنید که به شما داده خواهد شد بطلبید که خواهید یافت بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد‏‏ زیرا هر که سوأل کند، خواهد گرفت و هر که بطلبد، خواهد یافت و هر که در را بکوبد، برای او باز کرده خواهد شد‏‏ اگر پدر باشید و پسرتان از شما ماهی بخواهد به او مار خواهید داد؟ یا عقرب اگر تخم‌مرغی بخواهد شما که خطاکارید، می‌دانید چگونه باید چیزهای نیکو را به فرزندانتان بدهید پس چقدر بیشتر پدر آسمانی شما روح‌القدس را خواهد داد به آنان که از او بطلبد این را به شما می‌گویم اندیشه مکنید به جهت جان خود که چه بخورید و نه برای بدن که چه بپوشید‏‏ زیرا که جان از خوراک برتر و بدن از پوشاک والاتر است‏ گنجشک‌ها را ببینید آنها نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و خدا آنها را می‌پروراند‏‏ آیا شما چند مرتبه از مرغان بهتر نیستید؟ کدام یک از شما با غصه خوردن می‌تواند به طول عمر خود بیفزاید؟ وقتی توان چنین کار کوچکی را ندارید چرا برای مابقی می‌اندیشید؟ سوسن‌ها را بنگرید، چگونه نمو می‌کنند ‏ آنها نه زحمت می‌کشند و نه می‌ریسند اما سلیمان پادشاه با همهٔ جلالش مثل یکی از این‌ها آراسته نشد‏ پس اگر خدا علفی را که امروز در صحراست و فردا در تنور افکنده می‌شود، چنین می‌پوشاند بی‌شک بسی بیشتر شما را خواهد پوشانید‏‏ !ای کم‌ایمانان ایمان ما را زیاد کن اگر ایمانی به اندازهٔ دانهٔ خردل می‌داشتید‏‏ می‌توانستید به این درخت توت بگویید ریشه‌کن شو و‏ در دریا کاشته شو و درخت از شما اطاعت می‌کرد‏ وسوسه به گناه به یقین خواهد آمد اما وای بر آن کس که مسبب آن باشد برای او بهتر می‌بود که سنگی به گردنش ببندند و به دریا بیفکنند تا اینکه باعث گناه کردن یکی از این کوچکان گردند‏ می‌دانید ملکوت خدا مانند چیست؟ مانند این است که دانهٔ خردلی را شخصی گرفته، در باغ خود می‌کارد‏ پس روییده‏،‏ درختی بزرگ می‌گردد به حدی که مرغان هوا در شاخه‌هایش آشیانه می‌گیرند‏ من که نمی‌فهمم راجع به چی داری حرف می‌زنی‏!‏ چرا تو با خراجگیران و سایر مطرودان بر سر سفره می‌نشینی؟ !مطرودان تندرستان را نیازی به طبیب نیست، بلکه بیماران نیازمندند‏‏ من نیامدم تا عادلان را به توبه دعوت کنم بلکه گناهکاران را‏‏ ملکوت خدا را دوباره برای ما شرح بده‏. چیز دیگه‌ای هم هست؟‏ !ترسان مباشید، ای گلهٔ کوچک‌‏‏ چرا که خواست پدر شما عطای ملکوت به شماست آنچه دارید بفروشید ‏ و به فقرا و مسکینان بدهید‏ گنج خود را در آسمان اندوخته کنید زیرا در آنجا دزد نخواهد بود و بید به آن زیان نمی‌رساند‏‏ آنگاه دل شما به جایی می‌رود که گنج شما در آن پنهان است‏‏ ای زن تو از این بیماری رهایی یافتی‏‏ !نگاه کنید !نگاه کنید. شفا یافت !این معجزه است !نگاه کنید. شفا یافته !بیاید، بیاید، ببینید شکر !ای خداوند ‏ هجده سال‏!‏ خدا خیرت بده در هفته شش روز باید کار کرد پس در یکی از این روزها بیایید و شفا بگیرید نه در سبّت که روز خداوند است ای ریاکاران‏!‏ کدام یک از شما در روز شنبه گاو یا الاغ خود را از آخور بیرون نمی‌برد تا به او آب دهد؟ حال در اینجا یکی از دختران ابراهیم هست که شیطان هجده سال او را در قید و بند نگه داشته بود آیا نمی‌بایست او را در سبّت رهایی داد؟ !ای استاد نیکو چه کنم تا بتوانم حیات جاودان را وارث گردم؟ چرا مرا نیکو می‌خوانی؟ هیچکس جز خدا در خور این ستایش نیست‏ احکام را می‌دانی‏‏ هرگز زنا مکن مرتکب قتل مشو‏،‏ بر کسی افترای دروغ مزن پدر و مادر خود را محترم بدار‏‏ جمیع اینها را که گفتی از طفولیت تا کنون به کار بسته‌ام‏‏ هنوز تو را یک چیز باقیست که انجام نداده‌ای‏ هر آنچه داری بفروش و به فقرا بده تا گنج آسمان را بدست آوری سپس با من همراه شو‏‏ ولی ما تاجریم ثروتمندیم‏ چه دشوار است که ثروتمندان داخل ملکوت خدا شوند زیرا گذشتن شتر از سوراخ سوزن بسی آسانتر است از دخول ثروتمندی به ملکوت خدا‏‏ بنابراین چه کسی نجات خواهد یافت؟ آنچه نزد مردم محال است، نزد خدا امکان‌پذیر است‏‏ این ملکوت خدا که وعده می‌دهی کجا خواهد بود؟ ملکوت خدا طوری نمی‌آید که بتوان آن را مشاهده کرد‏‏ :و کسی نخواهد گفت نگاه کن!‏» در اینجا یا در آنجاست؟»‏ چون در حقیقت ملکوت خدا در میان شماست‏‏ ایامی می‌آید که آرزو کنید یک روز از روزهای پسر انسان را ببینید ولی نخواهید دید‏‏ بدین‌شکل که صاعقه سراسر آسمان را‏ از این سو تا بدان سو روشن می‌کند و نور می‌افشاند به همان‌سان پسر انسان در روز موعود ظاهر خواهد شد زیرا آسانتر است که آسمان و زمین زایل شوند‏ از آنکه یک نقطه از تورات و صحف انبیاء ساقط گردد‏ بسا انبیاء و پادشاهان می‌خواستند تا روز مرا ببینند و ندیدند و کلام مرا بشنوند و نشنیدند‏‏ ما باید چه کار کنیم؟ در تورات چه نوشته شده؟ و تو آن را چگونه تفسیر می‌کنی؟ خداوند، خدای خود را با تمامی قلب با تمامی جان با تمامی قدرت با تمام فکر خود دوست دار و همسایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ٔ خود را چون خود درست گفتی چنین بکن که خواهی زیست‏‏ همسایهٔ من کیه؟ سربازهای رومی که نیستند؟ !بله، به ما بگویید مردی که از اورشلیم به سوی اَریحا سفر می‌کرد به‌ دست دزدان گرفتار آمد‏ او را برهنه کرده‏ مجروح ساخته‏ نیمه مرده واگذارده، برفتند اتفاقاً کاهنی از آن راه می‌گذشت‏‏ چون او را بدید از کنارهٔ دیگر رفت همچنین شخصی لاوی نیز از آنجا گذر می‌کرد‏ نزدیک آمد‏ بر او نگریسته او نیز از کنارهٔ دیگر رفت لیکن شخص سامری که مسافر بود نزد وی آمده‏ چون او را بدید، دلش برای او بسوخت‏ پس پیش آمده، بر زخم‌های او روغن و شراب ریخته‏ آنها را بست و او را بر مرکب خود سوار کرده به کاروانسرا رساند و خدمت او کرد بامدادان، چون روانه می‌شد :دو دینار به سرایدار داد و بدو گفت این شخص را متوجه باش و آنچه بیش از این خرج کنی» «در زمان بازگشت به تو خواهم داد به نظر تو کدام یک از این سه نفر با آن شخص که بدست دزدان افتاده بود، همسایگی داشت؟ اون که بهش مهربونی کرد‏‏ ‏‏ تو نیز همچنان بکن‏!‏ اها‏!‏ بگذارید بچه‌ها نزد من آیند‏، مانع آمدن آنها نشوید زیرا ملکوت خدا از آن اینان است‏‏ هر آینه به شما می‌گویم هر آن‌کس که ملکوت خدا را مانند اطفال نپذیرد، هرگز داخل آن نگردد‏‏ هر که این طفل را به نام من قبول کند، مرا قبول کرده و هر که مرا بپذیرد، فرستندهٔ مرا پذیرفته است‏‏ زیرا کوچکترین از بین شما بزرگترینند‏ چی شده؟ چه خبره؟ عیسای ناصری از اینجا حرکت می‌کند‏ !عیسی !عیسی !پسر داوود !به من رحم کن چه می‌خواهی برای تو بکنم؟‏ می‌خواهم دوباره ببینم‏‏ بینا شو‏‏ ایمانت تو را شفا داده است‏‏ می‌تونم ببینم!‏ !می‌بینم !می‌تونم ببینم خدا رو شکر اون یه معجزه است !چشماشو ببین، شفا پیدا کرده !باورنکردنیه هنگامی‌که عیسی به اورشلیم می‌رفت مردم بسیاری به دیدن او می‌آمدند و از او می‌خواستند که راه نجات را به آنها نشان داده و دربارهٔ ملکوت خدا آنها را تعلیم دهد !این مرد واقعاً یه نبی‌یه چه صورت روحانی داره استاد منو نجات بده ای خداوند‏،‏ نجاتمون بده،‏ نجاتمون بده!‏ خدا رو شکر‏!‏ مردم کم‌کم او را به عنوان استاد و سَرور می‌پذیرفتند‏‏ 'در شهر اَریحا، باجگیری بود به نام 'زکی وی آنچنان مشتاق دیدار عیسی بود که برای دیدنش بر درخت بلندی بالا رفت این همان مرد باجگیر است‏‏ فرود بیا، زکی زیرا می‌خواهم امروز در خانهٔ تو بمانم‏‏ به خونهٔ من؟ !کی می‌خواد بره خونهٔ این زکی، عیسی را از کجا می‌شناسه؟ !گوش کنید الحال نصف اموالم رو به فقرا میدم و اگر چیزی ناحق از کسی گرفتم چهار برابرش رو به اون پس خواهم داد !باورم نمیشه !یه باجگیر پول‌ها رو پس بده !غیرممکنه امروز نجات در این خانه پیدا شد‏ه!‏ زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را جستجو کرده و او را نجات بخشد‏‏ گوش گیرید‏‏ اینک به اورشلیم می‌رویم تا آنچه به زبان انبیاء دربارهٔ پسر انسان نوشته شده، به انجام برسد‏ زیرا که او را به رومیان تسلیم می‌کنند‏‏ به او بی‌حرمتی کرده آب دهان به رویش انداخته و تازیانه می‌زنند‏ و سپس او را خواهند کشت و در روز سوم برخواهد خاست‏‏ با آنکه عیسی می‌دانست برای گناهان مردم کشته خواهد شد به طرف اورشلیم روانه گردید مردم بسیاری از آمدن عیسی شادی نمودند و او را پادشاه خود خواندند امّا بعضی از پیشوایان مذهبی، عیسی را ملامت کردند !مبارکت باد، پادشاه !و چیزی به عنوان خداوند می‌آید !خدا رو شکر !جلال بر خداوند !هوشعیانا !مسیح آمده است !جلال بر خداوند !خدا را شکر می‌آید !جلال بر خداوند !جلال بر خداوند !مبارک باد !جلال بر خداوند! خدا را شکر !مبارک باد خداوند استاد، به شاگردانت بگو که ساکت باشند‏‏ اگر این‌ها ساکت شوند هر آینه سنگ‌ها به صدا درخواهند آمد‏‏ !خدا را سپاس باد‏ !مبارک باد پادشاهی که به‌نام خداوند می‌آید چون عیسی نزدیک اورشلیم شده‏ شهر را بدید و بر آن بگریست‏ ای کاش راه صلح و صفای خود را می‌دانستی ‏ ولی افسوس از چشمان تو پنهان شده است‏ ایامی بر تو می‌آید که دشمنانت گرد تو سنگرها سازند و تو را احاطه کرده از هر جانب محاصره خواهند نمود‏‏ تو را و فرزندانت را در اندرون تو بر خاک خواهند افکند‏‏ و در تو سنگی بر سنگی نخواهند گذاشت‏ زیرا فرصتی را که خدا به تو داده بود از دست دادی‏ معبد مقدّس اورشلیم بجای عبادتگاه‏ به مرکز خرید و فروش تبدیل شده بود شش، هفت، هشت، نه، ده‏، یازده، دوازده‏ سیزده چهارده پونزده شونزده، هفده هیجده، نوزده بیست، بیست و یک، بیست و دو مکتوب است ‏«‏که خانهٔ من، خانهٔ عبادت است‏‏‏»‏ لیکن شما آن را ‏کمینگاه دزدان‏‏ ساخته‌اید‏‏ جلوی او را بگیرید‏!‏ بگیریدش‏!‏ بگیریدش‏!‏ نگهبان‏!‏ ‏ نگهبان‌ها را صدا کنید‏!‏ نگهبان‌ها را صدا کنید!‏ شنیده‌ام که بسیاری از او همچون پادشاه استقبال کرده‌اند‏ پادشاه؟ ‏‏ پادشاه گدایان، مطرودان و دزدان‏ ‏ از این نوع آدم‌ها قبلاً هم دیده‌ایم با هزاران ادعا می‌آیند و بعد می‌روند و فراموش می‌شوند کور نباش‏!‏ پیروان او هر روز بیشتر میشند‏‏ مردم اونو تحسین می‌کنند‏ ‏و فکر می‌کنند که او پادشاه است‏ بگذارید هشداری به شما بدهم‏ ‏ اگر این شخص بیش از این آرامش را بر هم بزند آن را از چشم شما خواهم دید شاید حق با اوست وقت آن است که با این جلیلی مقابله کنیم‏‏ هر چه فریسیان و کاتبان ریاکار بیشتر مورد ملامت عیسی قرار می‌گرفتند پیروان او در میان یهودیان نیز بیشتر می‌شدند و مخالفت آنانی که مورد محکومیت او قرار می‌گرفتند نیز بیشتر می‌شد !خیلی کمه نمی‌تونی بیشتر بدی؟ به شما می‌گویم که این بیوه‌زن فقیر بیش از دیگران انداخت‏‏ زیرا دیگران هدیه‌‌‌‌‌‌ٔ خود را از ذخیرهٔ ثروت خود دادند اما او که اینچنین فقیر است تمامی معشیت خویش را اهدا کرد به ما بگو‏:‏ با چه حقی این کارها را می‌کنی؟ چه کسی این حق رو به تو داده است؟ بگذارید پرسشی از شما بکنم به من بگویید یحیی حق تعمید دادن را از خدا گرفته بود یا از انسان؟ هوم، باشه، بریم !چی باید بگیم؟ :اگر بگوییم از آسمان هرآینه گوید ‏«چرا به او ایمان نیاورده‌ایم؟‏»‏ اگر بگوییم ‏از انسان‏، تمامی قوم ما را سنگسار خواهند کرد زیرا یقین می‌دارند که یحیی نبی خداست‏‏ هوم، باشه، بریم ما نمی‌دانیم از کجا بوده است‏‏ پس من نیز به شما نمی‌گویم با چه اجازه‌ای این کارها را می‌کنم‏‏ شخصی برای خود تاکستانی کاشت و آن را به باغبان‌ها سپرد‏‏ آنگاه مدت مدیدی سفر کرد وقتی موسم انگورچینی رسید غلامی را نزد باغبانان فرستاد تا سهم او را از میوهٔ باغ به او بدهند‏‏ امّا باغبانان او را زده، تهی‌دست باز‌گردانیدند‏‏ پس غلامی دیگر روانه نمود او را نیز کتک زدند و به او بی‌احترامی کردند و دست خالی بازگرداندند و باز صاحب تاکستان غلام دیگری فرستاد‏ او را نیز مجروح ساخته، بیرون انداختند :آنگاه صاحب باغ با خود گفت چه باید کرد؟» پسر محبوب خود را نزد ایشان می‌فرستم ‏چون او را ببینند، احترامش خواهند کرد‏»‏ :امّا چون باغبانان او را دیدند که می‌آید‏، به یکدیگر گفتند ‏«‏این وارث باغ است‏ اگر او را بکشیم‏،‏ ارث به ما خواهد رسید‏‏»‏ خداوندا‍! بعد چه شد؟ در حال او را از باغ بیرون افکنده و کشتند‏ پس صاحب تاکستان با ایشان چه خواهد کرد؟ او آمده‏،‏ باغبانان را هلاک کرده، باغ را به دیگران خواهد سپرد‏‏ پس معنی این نوشته چیست؟ ‏‏سنگی را که معماران بی‌ارزش پنداشتند و رد کردند» همان‏ سنگ اصلی سر عمارت گردید‏‏ زیرا هر که بر سنگ اصلی افتد، تکه‌تکه خواهد شد‏‏ و اگر آن سنگ بر کسی افتد «او را له خواهد ساخت استاد ما میدونیم اون چه که تعلیم میدی، حقیقته‏ می‌دونیم که شما به مقام انسان‌ها توجه نمی‌کنی، بلکه حقیقت را در مورد ارادهٔ خدا تعلیم میدی‏.‏ به ما بگو آیا برخلاف شریعته که ما به دولت روم مالیالت بدیم یا نه؟ خداوند مواظب باش! می‌خواد تو رو به تله بندازه سکّه‌ای به من نشان دهید‏‏ چهره و نام چه کسی روی این سکه است؟ قیصر قیصر پس مال قیصر را به خود قیصر بدهید و بار خدا را به خدا‏‏ جوابت چیه؟ امّا چون عید فطیر نزدیک می‌شد که موسوم به "فصح" می‌باشد عیسی، پطرس و یوحنا را فرستاده‏ گفت بروید و شام فصح را به جهت ما آماده کنید‏ اشتیاق بی‌نهایت داشتم که پیش از عذاب‌هایم‏ این شام فصح را با شما بخورم‏ زیرا که از این دیگر نمی‌خورم تا مفهوم واقعی آن در ملکوت خدا روشن گردد سپاس تو را ای خداوند‏،‏ خدای ما‏‏ مالک آسمان و زمین‏ که میوهٔ تاک را برمی‌آوری‏‏ این را بگیرید و میان خود تقسیم کنید‏‏ زیرا به شما می‌گویم تا ملکوت خدا نیاید‏ از میوهٔ مو دیگر نخواهم نوشید‏ سپاس تو را ای خداوند‏،‏ خدای ما‏‏ مالک آسمان و زمین که نان را از زمین بر می‌آوری‏ این جسم من است که برای شما داده می‌شود‏ این را به یادگاری من بجا آورید‏‏ این جام‏،‏ عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می‌شود‏‏ لیکن اینک دست آن کسی که مرا تسلیم می‌کند با من در سفره است‏ در حقیقت پسر انسان باید جان خود را فدا سازد‏ زیرا خداوند چنین مقرر فرموده است چی؟ ‏ولی وای بر کسی که او را تسلیم می‌کند منظورش منم؟ !خداوندا اون کیه؟ خداوندا! منم؟ من هیچوقت این کار را نمی‌کنم سرور ما‏،‏ به ما بگو‏!‏ بگو که خیانتکار کیست‏!‏ خداوند، منظورت کیه؟ بزرگترین شما باید کوچکترین باشد‏‏ و پیشوایتان مانند خدمتگزار‏ کدامیک بزرگتر است؟ آن که بر سر سفره نشیند؟ یا آنکه خدمت کند؟ بی‌شک آنکه بر سر سفره نشسته است‏‏ لیکن من در میان شما چون خادم هستم‏‏ و شما کسانی می‌باشید که در امتحان‌های من با من بسر برده‌اید‏‏ و من ملکوتی برای شما قرار می‌دهم چنانکه پدرم برای من مقرّر فرمود‏ تا در ملکوت من از سفرهٔ من بخورید و بنوشید و بر کرسی‌ها نشسته‏،‏ بر دوازده قبیلهٔ اسرائیل داوری کنید‏ پس خیانتکاری وجود ندارد‏؟‏ شمعون !شمعون، تأمل کن اینک شیطان خواسته همهٔ شما را امتحان کرده غربال نماید، چنانکه برزگر گندم را از پوسته جدا می‌سازد‏ لیکن من برای تو دعا کرده‌ام تا ایمانت تلف نشود‏‏ و هنگامی که تو بازگشت کنی، برادران خود را استوار نما‏‏ ای خداوند من حاضرم با تو به زندان برم و با تو بمیرم‏‏ پطرس به تو می‌گویم که امروز قبل از آنکه خروس بانگ بزند‏ سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد‏ وقتی شما را بی‌کیسه و توشه‌دان فرستادم به چیزی محتاج شدید؟ !نه، هرگز هر که کیسه دارد آن را بردارد و توشه‌دان را و کسی که شمشیر ندارد، جامهٔ خود را فروخته، آن را بخرد‏ این نوشته از کلام خدا باید در من تحقّق یابد که با گناهکاران محسوب شوم زیرا هر چه راجع به من نوشته شده به کمال می‌رسد !نگاه کن ما این دو را در اختیار داریم‏ دیگر بس است‏‏ پیشوایان مذهبی گرد آمدند‏ تا ببینند چگونه می‌توانند عیسی را از میان بردارند‏ امّا شیطان در وجود یهودای اسخریوطی که از جملهٔ آن دوازده تن بود داخل شد و او رفته‏ با رؤسای کاهنان و سرداران سپاه گفتگو کرد‏ که چگونه او را به ایشان تسلیم کند و عیسی از اورشلیم به کوه زیتون روانه شد تا دعا کند‏ :و چون به آن مکان رسید‏،‏ به ایشان گفت‏ دعا کنید تا در تجربه نیوفتید‏ یهودای اسخریوطی به خاطر سی سکّهٔ نقره به عیسی خیانت کرد‏‏ عیسی می‌دانست که زمان آن رسیده است‏ تا به خاطر گناهان بشر جان بسپارد‏ پس به دعا مشغول شد ای پدر نزد تو همه‌ چیز ممکن است اگر بخواهی، این جام را از من دور ساز‏‏ امّا نه خواستهٔ من‏ بلکه به خواست تو‏ آنگاه فرشته‌ای از آسمان بر وی ظاهر شد‏ و او را تقویت می‌کرد‏ و عرق او چون قطرات خون بود که بر زمین می‌ریخت‏ برای چه در خواب هستید؟ !برخیزید و دعا کنید تا در وسوسه نیوفتید‏‏ !یهودا آیا پسر انسان را با بوسه تسلیم می‌کنی؟ !خداوندا شمشیرهایمان را به کار ببریم؟ !نه بیایید‏ بازداشتش کنید‏‏ کافی است دیگر‏!‏ معجزه است‏!‏ آیا لازم بود با شمشیر و چماق بیایید؟ مگر من جنایتکارم؟ هر روز با شما در معبد بودم و سعی نکردید بازداشتم کنید‏‏ امّا این وقت شماست که عمل کنید زمان فرمانروایی تاریکی بازداشتش کنید‏!‏ !خوب مراقبش باشید‏‏ سربازان، وی را به کاخ رئیس کاهنان آوردند‏ و به تمسخر او را پادشاه یهود خواندند‏ !ردای تو نیز از آن ما خواهد بود، شاها این همان ملکوتی‌ست که وعده می‌دادی‏؟ ‏ ها! چه زود نصیبت شد‏ این نتیجهٔ خودسریه‏‏ این مرد هم با عیسی بود‏ من اصلاً اونو نمی‌شناسم‏ من اونا رو با همدیگه دیدم‏‏ ‏ببینید شاه به چه روزی در اومده؟ !نگاه کنید اینم غلامان جان نثارتان به آنها که می‌نگری، چه احساسی می‌کنی؟‏ تو هم یکی از اونها هستی‏‏ نه، من نیستم‏ من شک ندارم که این مرد با عیسی بوده !چون از لهجه‌اش معلومه. جلیلی‌یه !برو کنار من اصلاً نمی‌دونم تو دربارهٔ چی صحبت می‌کنی؟‏ عیسی برگشت و به چشمان پطرس نگریست‏‏ پس پطرس آن کلامی را که عیسی به وی گفته بود، به خاطر آورد‏‏ ‏«‏امروز قبل از بانگ خروس، خود تو سه بار مرا انکار خواهی کرد‏‏‏»‏ ‏ خدایا خداوندا مرا ببخش من پشیمانم من تو را دوست دارم و می‌دانم کیستی‏ اِه، مرا ببخش تو همه چیزُ از پیش به ما گفتی ولی ما نسبت به کلام تو طغیان کردیم ‏ تو دریای محبت بودی و من همیشه همراهت بودم‏ امّا در پایان کار ناسپاسانه تو را انکار کردم اکنون‏ تو تو، خود !یاری‌ام کن !کی تو رو زد؟ حدس بزن !پیشگویی کن‏ حالا کی تو رو میزنه؟ بس است‏!‏ می‌گویم بس است‏!‏ او را به شورا بیاورید‏‏ برو‏!‏ شورای پیشوایان یهود ‏ برای بازپرسی از عیسی گرد آمدند به ما بگو آیا تو مسیح هستی؟ اگر بگویم مرا باور نخواهید کرد‏ و اگر پرسشی بکنم، جواب نخواهید داد‏ امّا از اکنون‏‏ پسر انسان بر دست راست خدای متعال خواهد نشست پس تو پسر خدایی؟ تو می‌گویی که هستم‏‏ دیگر احتیاجی به شاهد نیست چه کسی بهش این اقتدار رو داده؟ !این کفر است !باور نمی‌کنیم !نمی‌پذیریم! همه شاهدن! مجرمه‏ سخن او را به گوش خود شنیدیم‏ او را نزد پیلاتس خواهیم برد‏‏ بله، او را ببرید‏ بله، بله، ببریدش از اینجا ببریدش او را نزد پیلاتس ببرید !اون میدونه چیکار کرده بریم!‏ و آنان عیسی را نزد پنتیوس پیلاتس بردند‏ که خونخوارترین فرماندار رومی‏ و مسئول مصلوب کردن هزاران نفر بود صبح به این زودی اینجا چه کار دارید؟ این مرد، مردم را منحرف می‌کند او در صحن معبد جنجالی به پا کرد‏‏ باید مجازاتش چی باشه؟ محکومش کنید‏!‏ هیچ دلیلی برای محکوم کردنش نمی‌بینم‏.‏ هیچ دلیلی‏!‏ از نظر ما او مجرم است به مردم می‌گوید به امپراطو‌ر مالیات ندهند و ادعا می‌کند که مسیح موعود است پادشاه ‏ پادشاه؟ آیا تو پادشاه یهودیان هستی؟ تو گفتی که هستم‏‏ !اون اوّل در جلیل تعلیم می‌داد، حالا اومده اینجا‏ در جلیل؟ آیا این مرد جلیلی است؟ در این صورت پس بدیمش دست هیرودیس‏ اون هنوز تو اورشلیمه. اینطور نیست؟ !ببریدش پیش هیرودیس تو خودت رو کی می‌دونی؟ اونایی که شاگردت هستند، کی‌اند؟ خیلی‌ها میگن که تو معجزه می‌کنی!‏ یه معجزه هم برای من بکن‏ سرور من اون همهٔ مردم رو گمراه می‌کنه‏‏ اون به خودش میگه پادشاه ‏ این مرد؟ پادشاه؟‏‏ اعلیحضرتا‏!‏ !حسابی بزنیدش !برگردونیدش پیش پیلاتس اینجا منطقهٔ اونه‏‏ این مرد کاری که سزاوار مرگ باشه، نکرده پس دستور میدم شلاقش بزنند بعد آزادش کنند‏ تو وظیفه داری که یک نفر را در این عید برای ما آزاد کنی ما خواستار آزادی باراباس هستیم بله‏ باراباس این مرد را بکشید‏‏ بله‏،‏ باراباس را به ما بده‏‏ مصلوبش کنید‏!‏ بله ... مصلوبش کنید‏!‏ تو و تو شلاقش بزنید‏ !او را بکشید !او را بکشید !او را بکشید پیلاتس منتظر چه هستی؟ !تازیانه کافی نیست منتظر چی هستی؟ !تازیانه کافی نیست !اون باید مصلوب بشه او مسیح است‏!‏ مصلوبش بکنید‏!‏ !او را بکشید !مصلوبش کنید او را بر دار بکشید‏!‏ آنان همچنان با صدای بلند فریاد می‌زدند که‏ عیسی باید مصلوب شود‏!‏ پس پیلاتس حکم اعدام عیسی را صادر کرد‏ و باراباس را آزاد ساخت‏‏ باراباس شخصی بود که به خاطر قتل و آشوب به زندان افتاده بود و عیسی را به دست آنان سپرد تا مصلوب شود !عقب برو عقب‏!‏ !برو کنار ازش دور بشید‏!‏ برو عقب‏!‏ عقب‏!‏ !برو کنار راه رو باز کنید‏!‏ !برو کنار تو !برو کنار !برو کنار وقتی بهت میگم پاشو‏!‏ !برید کنار !میگم پاشو تو اسمت چیه؟ شمعون قیروانی، قربان‏ صلیب رو بردار طناب‌ها رو ببرید‏!‏ برو جلو‏!‏ ‏ !عقب‏ عقب‏!‏ !ولش کنید برید کنار‏!‏ ‏ !حرکت کن !راه رو باز کنید !برید عقب !خداوندا ما برای تو گریانیم !جرعه‌ای بنوش !بنوش !خداوندا !بنوش! بنوش !ای زنان اورشلیم برای من گریان مباشید بلکه برای خود و فرزندانتان گریان باشید‏ زیرا اگر این اتفاق‌ها بر چوب تر بیفتد بر چوب خشک چه خواهد شد؟ خدا کمکت کنه‏!‏ برات دعا می‌کنیم!‏ حرکت کن‏!‏ بیایید‏!‏ عجله کن‏!‏ سریع‌تر‏!‏ سریع‌تر‏!‏ ‏ سریع‌تر‏!‏ سریع‌تر‏!‏ سریع‌تر‏!‏ عجله کن‏!‏ سریع‌تر‏!‏ برو‏!‏ تو بیا!‏ سریع‌تر‏!‏‏‏ عجله کنید‏!‏ صلیب را بلند کنید‏!‏ محکم کن‏!‏ طناب‌ها را رها کنید‏!‏ !اینان را ببخش، پدر زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند‏ دیگران را نجات داد بگذار خودش را نجات دهد‏‏ بله اگر مسیح هستی، خودت رو نجات بده‏!‏‏ !از صلیب بیا پایین معجزه‌ای به ما نشون بده‏!‏ و عیسی در میان دو دزد مصلوب شد‏‏ چنانکه پیامبران خداوند آن را پیشگویی کرده بودند این لباس شاهانهٔ این مرد است‏ ‏هی‏، بیا!‏ !نه، پاره‌اش نکن بدش به من بزار بگم، براش قرعه می‌کشیم !لباس شاهانه رو نگاه کن !این مال منه، بدش به من !من بردم ! ردا مال منه !نه، من بردم !آه، چه شانسی !بردم، تموم شد حالا که ردا رو بردی، با آن چه کار می‌کنی؟ و بر بالای سر او تقصیرنامه‌ای نوشتند بدین مضمون:‏ ‏این است پادشاه یهود‏‏‏ اگه پادشاه یهود هستی، پس خود را برهان‏‏ مگر تو مسیح نیستی؟ خودت رو و ما رو نجات‏ !بده از خدا نمی‌ترسی؟ ما همون مجازاتی رو گرفتیم که اون گرفته امّا اون هیچ خطایی نکرده‏‏ !عیسی، منو به یاد بیار وقتی، وقتی چون پادشاه می‌آیی‏‏ هر آینه به تو می‌گویم که امروز در فردوس خواهی بود با من‏‏ در این زمان ظهر فرا رسیده بود‏ ولی تاریکی سراسر زمین را تا سه ساعت پوشانده بود‏ آنگاه پردهٔ معبد بزرگ از وسط پاره شد‏‏ پدر روح خود را بدست تو می... می‌سپارم‏‏ در این هنگام یوزباشی چون این ماجرا بدید :خدا را جلال داد و گفت مجد و جلال خدای راست‏!‏‏ به راستی که این مرد بیگناه بود‏ یوسف رامه‌ای، عضو شورا که مردی نیکو و صالح بود‏ و در رأی و عمل ایشان مشارکت نداشت از پیلاتس اجازه خواست تا پیکر عیسی را قبل از شروع روز سبّت در غروب جمعه در قبری که برای خود تهیه کرده بود، بگذارد ما را ببخشید ما به دنبال بدن عیسی آمدیم منم کمک می‌کنم !اما زود باش روز سبّت نزدیکه روز یکشنبه با طلوع خورشید، آنان به مقبره آمده و حنوطی را که مهیّا کرده بودند، در دست داشتند آن‌ها دیدند که سنگ مقبره به کناری غلطیده شد‏ ولی چون داخل شدند، پیکر عیسی را در آنجا نیافتند‏ چرا به دنبال زنده در میان مردگان می‌گردید؟ !او اینجا نیست بلکه از مرگ برخاسته یادتان هست وقتی که در جلیل بود به شما خبر داد و گفت پسر انسان به دست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب خواهد شد و روز سوّم بر خواهد خاست گوش کنید‏!‏ سنگ مقبره کنار رفته بود‏!‏ ما داخل شدیم !امّا پیکر عیسی آنجا نبود !خدای من نبود؟ چطور ممکن است؟ دو فرشته به ما ظاهر شدند خیلی نورانی !یعنی چه؟ مثل خورشید و به ما گفتند‏:‏ چرا به دنبال زنده در میان مردگان می‌گردید؟ او برخاسته است‏‏ اونا راست می‌گفتند‏‏ یعنی درسته؟ من ‌باور نمی‌کنم‏ !باور کنید مگه میشه؟ باور کنید ما اونا رو دیدیم خودتون برید ببینید قبر خالی بود. خداوند ما رفته بود !پطرس، تو باید حرف ما رو باور کنی عیسی خود را به دو تن از حواریون نشان داد‏ آن‌ها در حالیکه غرق در هیجان بودند به نزد دیگران بازگشتند سرور ما در حقیقت برخاسته‏!‏ او بر شمعون ظاهر شده است‏!‏ !ولی ما اون رو نشناختیم البته تو راه‏‏ ما وقتی نون رو پاره کرد اون موقع شناختیمش‏ !در شهر 'عمواَس'، عجیب است که آنجا رفته بود !سلام بر شما‏ چرا مضطرب هستید؟ چرا در دل‌های خود مشکوکید؟ بنگرید دست‌ها و پاهایم را این خود من هستم که نزد شما ایستاده‏‏ دست بر من گذارید و ببینید‏‏ زیرا که روح، گوشت و استخوان ندارد ولی من دارم‏‏ این‌ها همان سخنانی است که پیش از مرگم و قیامم به شما می‌گفتم‏‏ ضروری بود آنچه در تورات موسی و صحف انبیاء ‏ و زبور دربارهٔ من مکتوب است، به انجام رسد‏ چنین مکتوب است که‏:‏ مسیح، عذاب بسیار کشد و روز سوّم از مردگان برخیزد سپس به نام او پیام توبه و آمرزش گناهان در تمامی ملت‌ها موعظه کرده شود‏‏ که شروعش از اورشلیم است‏‏ و شما شاهد بر این امور هستید‏‏ من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم‏‏ در اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوّت از عرش برین آراسته شوید‏ خدا شما را برکت بدهد و حفظ کند‏‏ تمامی قدرت در آسمان و زمین به من داده شده است‏‏ پس بروید‏ و همهٔ ملت‌ها را شاگرد سازید‏ و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید‏ و تعلیم دهید ‏ تا همهٔ اموری را که به شما حکم کرده‌ام، حفظ کنند‏‏ و اینک من هر روزه، تا انقضای عالم همراه شما می‌باشم‏‏ در گذشته‌های دور، انبیاء در کتاب مقدّس نوشته‌اند‏ که خدا مسیح را خواهد فرستاد تا گناهکاران را نجات بخشد و ایشان را با خدا آشتی دهد زندگی عیسی نشان می‌دهد‏ که او به راستی نجات‌دهنده‌ای‌ست که خدا وعده‌اش را داده بود اشعیاء نوشته‏:‏ «باکره‌ای آبستن خواهد شد‏ «و پسری خواهد زایید همینطور هم شد خدا با قدرت خود کاری کرد که مریم زمانی که هنوز باکره بود آبستن شود و عیسی را به دنیا بیاورد در کتاب مقدّس نوشته شده بود که معجزه‌‌‌‌ٔ تولد او، نشانه‌ای الهی بود‏ بر اینکه این کودک همان مسیح است همان که خدا 'پسر خود' نامیده بود مردم در عیسی، طبیعت و قدرت خدا را می‌دیدند او بیماران را شفا می‌داد گناهانشان را می‌بخشید و وعده می‌داد که ایشان را به پادشاهی ابدی خود بپذیرد عیسی، جان خود را قربانی کرد و به جای همهٔ بشر متحمل مجازات شد بعد از آن او باز زنده شد و نشان داد که قدرتش از قدرت مرگ برتر است :عیسی، آن مسیح موعود فرمود قدرت دارم جان خود را بدهم» «و قدرت دارم آن را باز پس گیرم زندگی عیسی، نوشته‌های انبیاء را تحقق بخشید و تأیید کرد که کلام مقدّس خدا همان گونه که انبیاء گفته بودند بدون خطا و ابدیست :عیسی نیز فرمود «سخنان من هرگز از بین نخواهد رفت» عیسی آمد تا به ما حیات ببخشد حیات در کمالش درست مانند زمانی که خدا نخستین مرد و زن را آفرید اما ایشان به خدا اعتماد نکردند و نافرمان شدند این عمل شرم‌آور، ایشان را از خدا جدا ساخت در کتاب مقدّس آمده که همهٔ انسان‌ها گناه کرده‌اند و نتیجهٔ گناه مرگ است به این معنی که گناهکاران نمی‌توانند با خدا رفاقت داشته باشند اما همانطور که خدا قوچی تدارک دید تا به جای پسر ابراهیم بمیرد عیسی را نیز فرستاد تا به جای نسل‌های آدم بمیرد او چنین کرد تا هر که به عیسی ایمان آورد و توکّل کند بتواند به حضور خدا راه یابد بنابراین پیروان عیسی‏،‏ از مجازات جهنم رهایی می‌یابند‏ و تا ابد با خدا زندگی خواهند کرد وقتی عیسی پس از مرگ زنده شد :به پیروان خود فرمود مردم به نام من به تمام ملت‌ها اعلام خواهند کرد» «که خدا گناهان کسانی را که توبه و بازگشت کنند، خواهد بخشید همچنین عیسی فرمود که روح‌القدس را خواهد فرستاد تا با پیروانش باشد و راستی را به آنها نشان دهد و قدرت بدهد تا راه خدا را پیروی کنند وقتی آن زن گناهکار توبه کرد و شروع به پیروی از عیسی نمود :عیسی به او فرمود گناهانت بخشیده شد» «ایمانت به من، تو را رستگار ساخته است عیسی فرمود که محبّت راستین انسان به خدا نشانهٔ این است که خدا گناهانش را بخشیده است عیسی مسیح از مردم خواست او را پیروی کنند آنانی که تصمیم می‌گیرند پیروی او گردند می‌توانند با بیان این کلمات، رابطهٔ خود را با او آغاز کنند خداوندا تو مقدّس و متعال هستی سپاسگزارم که مرا دوست داری غمگینم که از احکام تو سرپیچی کرده‌ام و در حق تو گناه ورزیده‌ام سپاسگزارم که عیسی را فرستادی تا بر صلیب به جای من بمیرد و اینکه او باز زنده شد سپاس که او مجازات گناه را که من سزاوارش بودم، بر خود گرفت من می‌خواهم راه تو را پیروی کنم و عیسی را نجات‌دهنده و سرورم بسازم‏ سپاس که گناهانم را بخشیدی و راه را گشودی تا به حضور تو بیایم و تا ابد در پادشاهی‌ات با تو باشم استدعا دارم که روح‌القدست را به من ارزانی بداری تا با من باشد و راه تو را به من نشان دهد باشد که او مرا قوّت بخشد تا تو را با تمامی دل خود دوست بدارم و زندگی‌ام مورد پسند تو باشد آمین :عیسی دربارهٔ پیروانش فرمود گوسفندان من صدای مرا می‌شنوند» من آنها را می‌شناسم «و ایشان به دنبال من می‌آیند پیروان عیسی گرد هم می‌آیند و هر روزه با او راز و نیاز کرده تعالیمش را از کتاب مقدّس می‌خوانند و می‌کوشند از او سرمشق گرفته، او را به دیگران معرفی کنند عیسی آنها را با روح‌القدس که در دل آنهاست هدایت کرده قدرت می‌بخشد :عیسی پیش از صعودش به آسمان فرمود خداوند تمامی قدرت را در آسمان و بر زمین به من داده است» این را یقین بدانید «من همواره با شما هستم تا پایان جهان
JesusFilm