ریوکا·7 از 12

دوستان و دشمنان

سارا با عصبانیت با ریوکا دربارۀ تنفر از دزدان گفتگو می کند که به ایوب آسیب رساندند و نیمی از گلۀ او را دزدیدند. ریوکا او را تشویق می کند که آنها را ببخشد. ماریام اذعان می کند که او از رومی ها متنفر است. ریوکا اشاره می کند عیسی فرمود که دشمنان خود را دوست بدارید. او می گوید بخشیدن، یک چیز معمول در این دنیا نیست. و اینکه عیسی ما را بخشید، حتی در حالیکه هنوز بر روی صلیب بود. خدا نمونه ای برای ما قرار داد. حال آنکه ما هنوز دشمن او بودیم، او دوست داشتنی ترین چیز ممکن را که می توانست انجام دهد؛ عیسی را فرستاد تا برای ما بمیرد تا ما بتوانیم با او مصالحه کنیم. عیسی همچنین برا ی ما دعا کرد و همه کس را در اطراف خود بخشید همانطور که بر صلیب آویزان بود: "پدر، ایشان را ببخش. آنها نمی دانند چه می کنند" (انجیل لوقا 22: 34). مردم بسیاری در زندگی هستند که ما با آنها دوست نیستیم. عیسی حقیقتاً به ما بعنوان پیروانش وعده داده، که ما مطمئناً دشمنانی خواهیم داشت. اما مانند خدای پدر و همچون عیسی، ما می بایست بیاد داشته باشیم که برای آنها دعا کنیم. ما می بایست آنها را ببخشیم چونکه ما می دانیم که بخشش واقعی چیست، سپاس بر خدا. و مانند هر کس دیگر، ما نمی توانیم اینکار را با قدرت خودمان انجام دهیم. ما می بایست از روح القدس پر شویم.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
Luke 23:34

Then Jesus said, “Father, forgive them, for they do not know what they are doing.” And they divided up His garments by casting lots.

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
Romans 5:8

But God proves His love for us in this: While we were still sinners, Christ died for us.

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
‏‮ریوکا ‏‮دوستان و دشمنان ‏‮ایوب نگرانه یعقوب تونست فقط نصف گلۀ ما رو پیدا کنه‏.‏ بقیه رو یا دزدیدن یا پراکنده شدن‏.‏ ایوب خیلی‌ نگرانه میگه اگر به موقع نتونیم بفهمیم چه کسی بهش حمله کرده‏ برای سفر به انطاکیه پول کافی نخواهیم داشت نمی‌دونم چکارکنیم ‏‮خیلی سخته که ببینیم یکی از عزیزامون رنج می‌کشه ‏‮سخته؟ ‏‮واقعاً ‏‮از اون افراد متنفرم‏.‏ ‏‮سارا‏.‏ ‏‮باید بدونی که نفرت فقط به خودت صدمه می‌زنه‏.‏ ‏‮یه جوری باید اونها رو ببخشی‏.‏ ‏‮می‌دونم‏.‏ ‏‮اما گاهی ‏‮نمی‌خوام کاری رو بکنم که باید بکنم‏.‏ ‏‮اوه‏.‏ ‏‮می‌دونم‏.‏ سخته‏.‏ ‏‮ریوکا‏!‏ ‏‮کجایی؟ ‏‮ریوکا‏.‏ ‏‮امروز با حاکم ملاقات دارم‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮شما کی هستید؟ ‏‮هارون‏،‏ این دوست من‏،‏ ساراست‏.‏ ‏‮یکی دیگه از دوستات‏.‏ ‏‮ریوکا‏.‏ ‏‮اگر اون میکای رذل اومد دنبالم‏،‏ حتی در رو باز نکن‏. ‏‮اون دروغگو و دزده‏.‏ نمی‌خوام بیاد اینجا‏.‏ نمی‌خوام ‏‮این افراد‏،‏ تنهای چیزی که می‌خوان‏،‏ ‏‮پوله‏.‏ ‏‮سارا‏.‏ ‏‮هارون‏.‏ ‏‮با من بحث نکن‏،‏ ریوکا‏!‏ میخوای اون مرد رو ببخشم ‏!‏ حرفهای مذهبی تو به درد زنها می‌خوره ‏‮ من تو دنیای واقعی زندگی می‌کنم‏.‏ دشمنمو میشناسم فراموش کردی که با من چه کرد؟ ‏‮میکا فقط سعی می‌کرد‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮حتی در رو هم باز نکن‏،‏ ریوکا‏.‏ ‏‮در ضمن‏،‏ مراقب این دوستهات باش‏.‏ ‏‮خدا نگهدار‏.‏ ‏‮هارون‏!‏ ‏‮ممکنه دیر بیام‏،‏ عزیزم‏.‏ ‏‮آه عزیزم‏.‏ خیلی متأسفم‏.‏ نمی‌دونم چی بگم‏.‏ ‏‮من شوهرم رو دوست دارم‏.‏ ‏‮براش دعا می‌کنم‏.‏ ‏‮اما گاهی اوقات آدم سختی میشه‏.‏ ‏‮تو مثل مادرم حرف می‌زنی‏.‏ ‏‮خاله ریوکا‏.‏ ‏‮سارا‏،‏ همین حالا بیا‏.‏ پدر بر گشته‏.‏ ‏‮برگشته؟ اما‏.‏‏.‏‏.‏ اون فقط سه ماهه رفته‏.‏ اتفاقی بدی افتاده، چشماش‏.‏ ‏‮چشماش؟ اوه‏،‏ خاله‏،‏ می‌تونی با ما بیایی؟ لطفا؟ ‏‮بله‏،‏ البته‏.‏ ‏‮متشکرم‏.‏ ‏‮اوه‏.‏ ‏‮اوه‏!‏ ‏‮عزیزم‏!‏ ‏‮اینجایی یا دارم خواب می‌بینم؟ ‏‮بله‏.‏ ‏‮اینجام‏.‏ توخواب نیستی ‏‮ولی باهات چیکار کردن؟ ‏‮این یه اتفاق بود‏،‏ لیلا‏.‏ ‏‮بریده‌های سنگ پرید و چشمام رو برید‏.‏ ‏‮موسی‏.‏ چشمات؟ ‏‮اتفاق‌ها پشت سر هم افتاد‏،‏ و ‏‮چشمام عفونت کرد‏ن،‏ و ‏‮اگر به‌خاطر ‏‮لطف پسری که تو حیاطه نبود‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮اون منو آورد خونه‏.‏ ‏‮ما‏،‏ ‏‮باید ازش ممنون باشیم‏.‏ ‏‮کاش حالم خوب بود و براش غذا درست می‌کردم‏.‏ ‏‮نه‏.‏ ‏‮دخترامون ‏‮بهش خواهند رسید‏.‏ ‏‮مریم ‏‮رفته دنبال سارا‏.‏ ‏‮پدر؟ ‏‮سارا؟ ‏‮پدر‏،‏ اوه‏،‏ نه‏،‏ پا نشین‏.‏ خدارو شکرکه اومدین خونه‏ پدر.‏ ‏‮لطفاً بشینین‏.‏ ‏‮بله‏.‏ ‏‮اون کیه تو حیاط؟ ‏‮اون تیتوسه‏.‏ ‏‮باید بهش غذا بدین‏.‏ ‏‮اون منو آورد خونه‏.‏ ‏‮اما پدر‏.‏ ‏‮اون یه سرباز رومیه‏.‏ ‏‮بله‏.‏ ‏‮بله‏،‏ می‌دونم‏.‏ اما اگر کمک او نبود‏،‏ من هنوز در بیروت بودم‏،‏ و حالم از این چیزی که الان هستم بدتربود ‏‮من زندگیم رو مدیون این سرباز هستم‏.‏ ‏‮حالا شما می‌خوایین که‏.‏‏.‏‏.‏ تو این خونه بهش غذا بدیم؟ ‏‮بله‏،‏ توی این خونه‏.‏ ‏‮بله پدر‏.‏ ‏‮اما پدر‏،‏ یه نفر باید به چشماتون برسه‏.‏ ‏‮خاله ریوکا اینجاست‏.‏ او می‌تونه بهشون نگاه کنه ‏‮اون زن؟ ‏‮اصلاً امکان نداره‏.‏ ‏‮ترجیح میدم بمیرم‏!‏ ‏‮اوه‏،‏ موسی‏،‏ ‏‮اگر اون نبود‏،‏ من مرده بودم‏.‏ ‏‮خودت می‌دونی‏.‏ ‏‮(زمزمه) مادر‏،‏ اون اینجاست‏.‏ ‏‮(سرخورده) ای پیرمرد کله‌شق‏.‏ ‏‮حاضری تو خونه‌ات به یه سرباز رومی غذا بدی‏،‏ ‏‮اما نمی‌خواهی به زن خوبی مثل ریوکا خوشامد بگی؟ ‏‮شوهرش هرکی میخواد باشه خودش زن خوبیه و بهترین دوست ماست‏.‏ ‏‮پدر‏،‏ خیلی خوشحالیم اومدی خونه‏.‏ ‏‮حالا بذار بهت برسیم‏.‏ ‏‮بذار خاله ریوکا بهت کمک کنه‏.‏ ‏‮نمی‌خوام اون زن بهم دست بزنه‏!‏ ‏‮لازم نیست بهتون دست بزنه‏،‏ پدر‏.‏ فقط بذار چشمات رو ببینه ‏‮خاله ریوکا‏،‏ ‏‮خیلی متأسفم‏.‏ ‏‮ناراحت نباش عزیزم‏.‏ ‏‮می‌فهمم‏.‏ لطفاً نرین‏.‏ گفت می‌تونین معاینه ش کنین‏.‏ فقط بهش دست نزنین‏.‏ می‌تونم باندها رو بر دارم‏،‏ و شما معاینه اش کنین ‏‮باشه‏.‏ ‏‮می‌تونیم سعی کنیم‏.‏ ‏‮این ‏‮درد داره‏،‏ پدر؟ ‏‮نه‏.‏ ‏‮نه‏،‏ هیچ دردی‏.‏ فکر می‌کنم تو خونه نیاز به باند ندارم‏.‏ ‏‮پدر‏،‏ عفونت کرده‏.‏ باندهای تازه‌ میذارم ‏‮می‌تونی‏،‏ ‏‮می‌تونی چیزی ببینی؟ ‏‮نه‏.‏ ‏‮هنوز نه‏.‏ ‏‮شاید باید دراز بکشین و استراحت کنین‏.‏ ‏‮سفرتون طولانی بوده‏.‏ ‏‮بله‏،‏ بله‏.‏ ‏‮داوود کجاست؟ ‏‮خواهش می‌کنم‏.‏ نه تا وقتی این رومی اینجاست‏.‏ ‏‮چرا؟ ‏‮چه اشکالی داره؟ ‏‮وقتی اون رفت‏،‏ بهتون می‌گیم پدر‏.‏ ‏‮پس راجع به خنوخ می‌پرسم‏،‏ ‏‮پسر خویشم‏،‏ یونس‏.‏ ‏‮در تمام راه‏،‏ ‏‮تمام فکرم ‏‮به عروسی تو بود‏،‏ مریم‏.‏ ‏‮پدر‏،‏ ‏‮من به خنوخ علاقه‌ای ندارم‏.‏ ‏‮عجب‏!‏ ‏‮می‌دونستم‏.‏ ‏‮پس‏،‏ ‏‮پای جوون دیگه‌ای وسطه‏.‏ ‏‮لیلا‏،‏ ‏‮آیا این جوون رو تأیید می‌کنی؟ ‏‮بله‏،‏ موسی‏،‏ عزیزم‏.‏ ‏‮واقعیتش‏،‏ موسی‏،‏ معلوم نیست که این جوونم به سارا علاقه داره یا نه‏.‏ وقتی تو اینجا نبودی‏،‏ اون خیلی به ما محبت و کمک کرد‏.‏ ‏‮کیه؟ ‏‮یعقوب؟ درسته یعقوبه ‏ ‏‮خـُب‏.‏ می‌تونست بدتر باشه‏.‏ ‏‮باید استراحت کنی‏.‏ ‏‮برو‏.‏ ‏‮متشکرم‏.‏ ‏‮فکر می‌کنین پدر باز می‌تونه ببینه؟ ‏‮نمی‌تونم بگم‏.‏ ‏‮عفونت نمی‌بایست اینقدر طول می‌کشید‏.‏ ‏‮(زمزمه) باورم نمیشه پدر یه سرباز رومی رو آورده باشه خونمون ‏‮از رومیها متنفرم‏.‏ ‏‮مریم‏،‏ فکر می‌کنی عیسی از رومیها متنفر بود؟ ‏‮یادته عیسی چی گفت؟ ‏‮گفت باید به دشمنامون محبت کنیم‏.‏ ‏‮همین باعث میشه متفاوت باشیم‏.‏ ‏‮توی دنیا ‏‮برای مردم بخشیدن سخته‏،‏ ‏‮و فقط ‏‮به دوستاشون نیکی می‌کنن‏.‏ اما خدا به ما محبت کرد، حتی وقتی دشمنش بودیم ‏‮و از ما می‌خواد همین کار رو بکنیم‏.‏ ‏‮یعنی محبت به کسانی که به ما بدی می‌کنن‏.‏ ‏‮وقتی به عیسی روی صلیب فکر می‌کنم‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮می‌بینم که او، حتی مصلوب کنندگان خودش رو بخشید‏.‏ ‏‮و من و تو رو هم می‌بخشه‏.‏ ‏‮اگر او اینقدر ما رو محبت کرده‏،‏ ‏‮آیا نباید اونهایی رو که به ما بدی می‌کنن ببخشیم؟ وقتی شمابه پدرم کمک می‌کنین‏،‏ همین احساس رو دارین؟ ‏‮اوه‏.‏ مثل اینکه به دشمنتون محبت می‌کنین؟ ‏‮عزیزم‏،‏ پدرت دشمن من نیست‏.‏ اون فقط فکر می‌کنه‏ که هست.‏ ‏‮این مرهم رو ‏‮قبل از پانسمان بذار رو چشماش‏.‏ ‏‮چشم‏.‏ ‏‮آسون نیست‏،‏ که آدم به دشمنش محبت کنه‏.‏ ‏‮هیچ کس نگفته که آسون خواهد بود‏.‏ ‏‮باید براش دعا کنی‏.‏ ‏‮براش دعاکنم؟ ‏‮اوه‏،‏ یعقوب‏،‏ بیا تو‏.‏ ‏‮مشکلی نیست‏.‏ ‏‮می‌خواهیم قبل از اینکه بره‏،‏ بهش شام بدیم‏.‏ اونجا کی هست؟ چه کسی دمِ دره؟ ‏‮بعقوب بعقوب‏ اینجاست،‏ پدر‏.‏ ‏‮اوه‏،‏ یعقوب‏.‏ همون جوون‏!‏ بیارش تو‏.‏ پدرت برگشته؟ ‏‮بله‏،‏ ولی ‏‮نمی‌تونه ببینه‏.‏ ‏‮چشماش صدمه دیده‏.‏ عفونت کرده‏،‏ و ‏‮کور شده‏.‏ ‏‮لااقل فعلاً‏.‏ ‏‮متأسفم این رو می‌شنوم‏.‏ ‏‮بیایین پدر‏،‏ بذارین کمکتون کنم‏.‏ ‏‮چرا اومدی اینجا‏،‏ یعقوب؟ ‏‮خـُب‏،‏ ‏‮خـُب‏،‏ ‏‮من‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮عمو جان‏،‏ من به گوسفندها می‌رسیدم‏،‏ و‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮زبونت بند اومده‏،‏ نه؟ ‏‮خـب‏،‏ اینطوری میشه دیگه‏.‏ ‏‮واقعاً عمو؟ ‏‮پدرت چی؟ حالش چطوره؟ ‏‮خیلی خوبه‏.‏ متشکرم‏.‏ شما چطورین؟ ‏‮بهتر شدم‏.‏ ‏‮بله‏.‏ ‏‮متأسفم‏.‏ ‏‮خـُب‏،‏ من دیگه باید برم‏.‏ ‏‮باشه‏،‏ باشه‏.‏ ‏‮اگه چیز دیگه نیست که بهم بگی‏،‏ بهتره راه بیفتی‏.‏ ‏‮خدا نگهدارتون‏.‏ ‏‮و نمی‌خوام مشکلی برای ما ایجاد کنی‏.‏ می‌فهمی؟ ‏‮همه چیز باید به‌درستی انجام بشه‏.‏ ‏‮متشکرم‏.‏ ‏‮خدا نگهدار‏.‏ ‏‮مریم‏.‏ ‏‮مریم‏.‏ ‏‮دیشب برادرت به دیدنم اومده بود‏.‏ ‏‮ازم خواست ببینم حالت خوبه‏.‏ ‏‮براش پیغامی نداری؟ ‏‮چیزی در بارۀ این سرباز بهش نگو‏.‏ ‏‮اما بهش بگو که پدر برگشته‏.‏ ‏‮می‌خوای بهش بگم برگرده خونه؟ ‏‮نه‏.‏ هر وقت امن بود‏،‏ خودش میاد‏.‏ ‏‮متشکرم یعقوب‏.‏ ‏‮متأسفم که‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮منظورم اینه که ‏‮پدر و ‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮خواهش می‌کنم‏.‏ ‏‮شام حاضره‏.‏ ‏‮میشه اول به اون سرباز غذا بدیم؟ ‏‮و‏.‏‏.‏‏.‏ وقتی‏.‏‏.‏‏.‏ اون خورد‏.‏‏.‏‏.‏‏،‏ ماها می‌تونیم بخوریم‏.‏ ‏‮گراتسیاس‏.‏ چرا بعضی‌ از انسانها از هم متنفرند؟ ‏‮انسان‌ها را برای چه دوست دارید؟ ‏‮ریوکا چه واکنشی به طرد شدن از موسی نشان داد؟ ‏‮سخنان عیسی چه چیزی در بارۀ محبت به شما می‌گویند؟ ‏‮چگونه می‌توانید این سخنان را برای خودتان به‌کار ببرید؟
JesusFilm