ریوکا·4 از 12

زمانهای سخت

ماریام، نگران است که چرا مردم می گویند که حمله بخاطر پیروی از عیسی است. هر کس همچون جوان ثروتمند می بایست انتخاب کند. جوان ثروتمند از عیسی پرسید که چگونه می تواند وارث حیات جاودان گردد. عیسی به او گفت همه چیز خود را بفروشد و از عقب او برود. نورا، می گوید شنیده است که مردم شهر چه می گویند اما اعلان می کند که او با خانوادۀ خود می ایستد. ماریام، می گوید که او انتخاب کرده به پیروی از عیسی ادامه دهد، مهم نیست که اتفاقی صورت بگیرد. ریوکا و نورا، در حیاط گفتگو می کنند. نورا، می گوید که او دربارۀ عیسی فکر کرده و دریافته است که عیسی، مسیح موعود است. ریوکا، درخواست می کند که آیا او حاضر است تا زندگی خود را به عیسی تقدیم کند و پیرو او باشد.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
Psalm 46:1-2

For the choirmaster. Of the sons of Korah. According to Alamoth. A song. God is our refuge and strength, an ever-present help in times of trouble. Therefore we will not fear, though the earth is transformed and the mountains are toppled into the depths of the seas,

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
Matthew 7:24-25

Therefore everyone who hears these words of Mine and acts on them is like a wise man who built his house on the rock. The rain fell, the torrents raged, and the winds blew and beat against that house; yet it did not fall, because its foundation was on the rock.

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
‏‮ریوکا ترسها و تردیدها ‏‮سارا‏!‏ ‏‮چی شده؟ ‏‮(با درد) دزدها اومدن‏.‏ ‏‮گوسفندها رو دزدیدند‏.‏ ‏‮اون رو بدجوری زدند‏.‏ ‏‮ایوب‏!‏ ایوب‏!‏ ای خدا‏!‏ ‏‮اونها چند تا از گوسفندهات رو بردند‏،‏ اما اکثر گله پراکنده شد بیایین‏.‏ بیارینش تو خونه ‏‮یواش‏.‏ ‏‮می‌تونیم بذاریمش اینجا‏.‏ ‏‮نزدیک بود بزنمشون‏.‏ ‏‮(نگران و عصبانی) اونجا وای نسا‏.‏ برو از چاه آب بیار‏.‏ برو ‏‮سارا‏!‏ ‏‮(عصبانی) داوود کجا بود؟ ‏‮اون‏.‏‏.‏‏.‏ نبود‏.‏ ‏‮(عصبانی) چی؟ تو به داوود تو کارش کمک می‌کنی‏.‏ ‏‮تو راحتیِ تخت خوابت رو به‌خاطر اون ول می‌کنی‏،‏ و اون تو رو تنهای می‌ذاره؟ ‏‮سارا‏.‏ ‏‮متشکرم‏،‏ ‏‮یعقوب‏.‏ ‏‮من کاری نکردم جز اون چیزی که ایوب هم برای من می‌کرد‏.‏ ‏‮سعی می‌کنم گوسفندهای باقیمونده رو جمع کنم‏.‏ ‏‮من دالیا رو سر چاه دیدم‏.‏ گفت که همه تو شهر خبردار شده‌اند‏.‏ ‏‮ساکت‏!‏ ‏‮بازوش بدجوری زخم شده‏!‏ ‏‮دالیا گفت که این اتفاق برای این افتاد که ما پیروِ مسیح هستیم‏.‏ ‏‮میگن که ما راه پدرانمون رو ترک کرده‌ایم‏.‏ ‏‮شاید‏.‏ شاید به‌خاطر ایمانم بهم حمله کردند‏.‏ آه‏!‏ ‏‮ایوب‏،‏ لطفاً ساکت باش‏.‏ ‏‮یعنی‏،‏ یعنی‏.‏‏.‏‏.‏ ممکنه‏،‏ نه؟ اینکه تمام شهر علیه ما باشن؟ ‏‮(با تشویش) عیسی رو قوم خودش رد کردند‏.‏ ‏‮او می‌دونست که می‌کشنش‏،‏ اما باز خواست از خدا اطاعت کنه ‏‮استراحت کن‏،‏ شوهر عزیزم‏!‏ ‏‮او گفت که باید انتظار داشته باشیم‏.‏‏.‏‏.‏ که با ما هم همون رفتار رو بکنن می‌فهمم‏ ایوب.‏ تو باید استراحت کنی‏.‏ ‏‮این هم جزو پیروی از اونه‏.‏ ‏‮ایوب‏،‏ خواهش می‌کنم آروم باش‏.‏ ‏‮(با اصرار) به هر ترتیب‏،‏ همینه‏.‏‏.‏‏.‏ آه‏!‏ ‏‮هیچ وقت نمی‌دونیم کِی ‏‮باید انتخاب کنیم‏،‏ ‏‮مثل‏،‏ ‏‮اون جوون ثروتمند‏.‏ ‏‮آروم باش‏.‏ ‏‮می‌فهمم چی می‌خوای بگی‏.‏ ‏‮باید به هر قیمتی‏،‏ انتخاب کنیم که عیسی رو پیروی کنیم‏.‏ ‏‮ جوون ازعیسی پرسید که چیکار کنه تا حیات جاودانی داشته باشه ‏‮اون ادعا کرد که همۀ احکام خدا رو از بچگی نگه داشته اما عیسی به اون گفت‏:‏ ‏هنوز یک کار باید انجام بدی ‏‮هر چه داری بفروش‏،‏ ‏‮و پولش را به فقرا بده که در آسمان ثروتی خواهی داشت ‏‮و بعد بیا مرا پیروی کن‏.‏‏«‏ ‏‮اون مرد مجبور بود انتخاب بکنه ‏‮و به‌جای ترک ثروتش‏،‏ عیسی رو ترک کرد‏.‏ ‏‮آیا ممکنه از ما بخواد شهرتمون رو کنار بذاریم‏.‏‏.‏‏.‏ امنیتمون رو؟ ‏‮ممکنه‏.‏ ‏‮اما هیچ وقت مجبورمون نمی‌کنه ازش پیروی کنیم‏.‏ ‏‮شوهر عزیزم‏،‏ آروم‏.‏ ‏‮یادت باشه‏،‏ ‏‮عیسی ‏‮(ناله) ‏‮عیسی گفت که ‏.‏‏.‏‏.‏ اگر ‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮اگر به کلامش گوشم نکنین‏،‏ یا اطاعتش نکنین‏،‏ ‏‮آه‏.‏‏.‏‏.‏ اونوقت‏.‏‏.‏‏.‏ مثل خونه‌ای روی شن هستیم‏.‏ ‏‮وقتی طوفان بیاد‏،‏ نابود میشه‏.‏ ‏‮اما خونۀ روی صخره‏.‏‏.‏‏.‏ اما خونه ایی که روی صخره بنا شده باشه‏.‏ ‏‮وقتی بارون بیاد و باد بوزه‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮اون خونه از بین نمیره‏.‏ ‏‮خواهش می‌کنم‏،‏ ‏‮استراحت کن عزیزم‏.‏ ‏‮ایوب‏!‏ چی شده؟ ‏‮تنهاش گذاشتی که بزننش‏!‏ ‏‮چی؟ اون زنده‌اس‏،‏ اما به ‌خاطر کمک یعقوب زنده اس، نه کار تو‏.‏ ‏‮حتی اگر تو اونجا بودی فرقی نمی‌کرد برادر‏.‏ تعدادشون زیاد بود ‏‮متأسفم ایوب‏.‏ ‏‮می‌بایست پیشت می‌موندم‏.‏ ‏‮کجا بودی؟ رفتم کسی رو ببینم ‏‮پیش از طلوع آفتاب؟ ‏‮اومدم که بهتون بگم ‏‮شنیدم که راجع به شما چی می‌گفتند‏،‏ اما برام مهم نیست‏.‏ ‏‮متشکرم‏.‏ ‏‮متشکرم‏.‏ ‏‮شما همسایه و دوستان من هستید‏،‏ من کنارتون می‌ایستم‏.‏ ‏‮من از عیسی پیروی خواهم کرد‏.‏‏.‏‏.‏ مردم شهر هر چی می‌خوان بگن‏.‏ ‏‮حتی اگر بزرگان خانواده با شما مخالفت کنن؟ ‏‮من همیشه به بزرگان احترام می‌ذارم‏.‏ اما من باید برای زندگی خودم به خدا جواب بدم درسته مریم‏،‏ همه‌مون همینطور هستیم ‏‮همین الآن در بارۀ ایوب شنیدم‏.‏ ‏‮خاله ریوکا‏،‏ چه خوب کردین اومدین‏.‏ ‏‮متشکرم که اومدین‏.‏ ‏‮چطوری ایوب‏،‏ جاییت شکسته؟ ‏‮حالم خوبه‏.‏ ‏‮نه‏،‏ فکر کنم بازوش شکسته‏.‏ ‏‮خوب‏،‏ اگه‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮اگر زود دست به کار بشیم‏،‏ می‌تونیم قبل از تورم‏،‏ درستش کنیم‏.‏ ‏مریم‏،‏ احتیاج به پارچۀ تمیز داریم‏،‏‏.‏ میشه بیاری؟ شوهر من شکسته‌بندی میکرد من شاید بتونم کمک کنم‏.‏ ‏‮فکر کنم به شخص قوی‌تری احتیاج باشه‏.‏ ‏‮داوود؟ ‏‮حالا‏،‏ ‏‮اگر بتونی فقط‏.‏‏.‏‏.‏ شونه‌ش رو اینطور نگه داری‏.‏ اینو گاز بگیر ‏‮متشکرم‏،‏ عزیزم‏.‏ ‏‮این ایوب جوون خوبیه‏.‏ ‏‮بله‏،‏ جوون خوبیه‏.‏ امیدوارم بازوش خوب بشه‏.‏ خیلی با مهارت شکسته‌بندی کردی ‏‮خوشحالم‏.‏‏.‏‏.‏ که شکستگی بدتر از این نبود‏.‏ ‏‮می‌خوایید بشینین و قبل از رفتن کمی استراحت کنین؟ ‏‮بله عزیزم‏.‏ ‏‮خیلی خوب میشه‏.‏ ‏‮گاهی ‏‮باید از دردها ‏‮عبور کنیم ‏‮تا شکستگی باقی نمونه‏.‏ ‏‮تا بتونیم واقعاً شفا پیدا کنیم‏.‏ ‏‮فکر کنم‏.‏‏.‏‏.‏ چیزهای بیشتری تو فکرت هست‏.‏‏.‏‏.‏ تا ایوب ‏‮من داشتم راجع به این‏.‏‏.‏‏.‏ عیسای ناصری و داستانهایی که در بارۀ او گفتی فکر می‌کردم ‏‮خوب؟ ‏‮گفته‌های او ‏‮قدرت دارن‏.‏ متوجه شدم که در طول روز دارم به اونها فکر می‌کنم ‏‮و دلم گرم شده‏.‏ ‏‮دیدم که دارم ایمان میارم که او همون کسیه که خدا می‌بایست بفرسته ‏‮آه‏،‏ نورا‏،‏ این عالیه‏!‏ ‏‮حاضری ازش پیروی کنی‏،‏ ‏‮و زندگیت رو به دستاش بسپاری؟ ‏‮زندگی من چندان ارزشی نداره‏.‏ ‏‮دیگه داره تموم میشه‏.‏ ‏‮اما اونچه که باقی مونده‏،‏ ‏‮اگر قبولش کنه‏،‏ ‏‮با خوشحالی بهش میدم‏.‏ ‏‮البته که قبول می‌کنه‏.‏ ‏‮عیسی یه بار در بارۀ صاحب تاکستان حکایتی تعریف کرد ‏‮این مرد صبح زود رفت تا کارگر بگیره‏،‏ ‏‮و باهاشون قرار گذاشت که به هر کدوم یه سکۀ نقره بده ‏‮که دستمزد یک روز بود‏.‏ و بعد در طول روز‏،‏ کارگرهای بیشتری گرفت بعد‏،‏ کمی قبل از غروب‏،‏ افراد بیشتری رو برای کار به تاکستان آورد ‏‮بعد‏.‏‏.‏‏.‏ وقتی زمان پرداخت مزد رسید‏.‏‏.‏‏.‏ ارباب به هر کدوم مزد کامل یک روز رو داد ‏‮کسانی که تمام روز کار کرده بودن‏،‏ عصبانی شدند ‏‮گفتند‏:‏ ‏»‏این افرادی که آخر همه استخدام شدند‏،‏ فقط یک ساعت کار کردند ‏‮اما ما تمام روز رو زیر حرارت آفتاب کار کردیم‏.‏ ‏‮اما تو همون مزدی رو به اونها دادی که به ما دادی ‏‮اما ارباب گفت‏:‏ من سرِ شما کلاه نذاشتم‏.‏ ‏‮مگر قرار نبود در ازای یک روز کار‏،‏ یک سکۀ نقره بهتون بدم؟ ‏‮مگه نمی‌تونم با پولم هر کاری بخوام بکنم؟ ‏‮تو به سخاوت من حسودی می‌کنی؟ ‏‮عیسی در آخر حکایت گفت‏:‏ اونهایی که آخرند‏،‏‏.‏‏.‏‏.‏ اول خواهند شد ‏‮و اونهایی که اول هستند‏،‏ آخر خواهند شد‏.‏ ‏‮شاید لازم باشه فقط ‏»‏چند ساعت‏«‏ در تاکستان خدا کار کنی ‏‮اما اینها بهترین روزهات خواهند بود‏.‏ ‏‮و عیسی قول داد که هیچ وقت شاگرداش رو‏،‏ یا ما رو‏،‏ تنها نذاره‏.‏ او اینجا با ماست ‏‮و وقتی عمرمون تموم شد‏.‏‏.‏‏.‏ ما رو به حضور خودش می‌پذیره‏.‏ ‏‮اونجا جای شادی بسیار و جلال عظیم خواهد بود‏!‏ ‏‮آه‏،‏ ‏‮می‌دونم که این کار برام تو خونه مشکل ایجاد می‌کنه‏.‏ ‏‮اما درد به شفاش می‌ارزه؟ ‏‮دقیقاً ‏‮باهام دعا می‌کنی‏،‏ ریوکا؟ ‏‮بله‏.‏ ‏‮وقتی مردم با شما مخالف‌اند یا شما را تأیید نمی‌کنند‏،‏ چه واکنشی نشان می‌دهید؟ ‏‮چگونه می‌توانیم به دیگران احترام بگذاریم‏،‏ حتی وقتی با آنان موافق نیستیم؟ ‏‮مریم از حکایت جوان ثروتمند‏،‏ چه نکته‌ای می‌آموزد؟ ‏‮حکایت خانه‌ای که روی شن و روی صخره بنا شده‏،‏ برای شما چه مفهومی دارد؟ اگر شما در حکایت، صاحب تاکستان بودید، کدام کارگر می‌بودید و چرا؟
JesusFilm