ریوکا·10 از 12

بخیۀ شکافته

بخشیدن مانند کوک بخیۀ باز می ماند. اگربلافاصله درست نشود، سوراخ تلخی بزرگتر و بزرگتر می شود. عیسی فرمود همانگونه که او زحمت دید مردم برای نام او زحمت خواهند دید. با این وجود ریوکا به دیگران تعلیم می دهد، ما آن را می بینیم که او با گناه دست و پنجه نرم می کند. هیچکس کامل نیست. هر کس به عیسی نیاز دارد. در پاسخ به دیگران همانطور که پولس درعهد جدید تعلیم می دهد واکنش نشان دادن یک انتخاب است. تنها با تکیه بر روح القدس می توان آن انتخاب را بوجود آورد. و انتخاب باید کرده شود به رغم اینکه واکنش دیگران چه می باشد. شخص دیگری که درگیر است شاید عذرخواهی نکند. و شاید هرگز آنها معذرت خواهی را نپذیرند. اما عکس العمل آنها نمی بایست تأثیری بر روی قابلیت بخشیدن و درخواست بخشش داشته باشد.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
Colossians 3:12-15

Therefore, as the elect of God, holy and beloved, clothe yourselves with hearts of compassion, kindness, humility, gentleness, and patience. Bear with one another and forgive any complaint you may have against someone else. Forgive as the Lord forgave you. And over all these virtues put on love, which is the bond of perfect unity. Let the peace of Christ rule in your hearts, for to this you were called as members of one body. And be thankful.

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
Romans 12:14-19

Bless those who persecute you. Bless and do not curse. Rejoice with those who rejoice; weep with those who weep. Live in harmony with one another. Do not be proud, but associate with the lowly. Do not be conceited. Do not repay anyone evil for evil. Carefully consider what is right in the eyes of everybody. If it is possible on your part, live at peace with everyone. Do not avenge yourselves, beloved, but leave room for God’s wrath. For it is written: “Vengeance is Mine; I will repay, says the Lord.”

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
‏‮ریوکا دانه در رفته بافتنی ‏‮سارا‏!‏ ‏‮بله‏،‏ پدر‏.‏ ‏‮باید منو ببری خونۀ اون زن‏.‏ راجع به چی حرف می‌زنین پدر؟ منظورتون کدوم زنه؟ ‏‮اون زنه‏،‏ ریوکا‏.‏ ‏‮چرا می‌خوای برین اونجا پدر؟ باید با شوهر رذلش صحبت کنم ‏‮اون کافر ترتیب دستگیری پسرم رو داد‏.‏ ‏‮پدر‏،‏ ‏‮می‌دونین که رومیها ماهها دنبال داوود بودن‏.‏ ‏‮دیشب وحشتناک بود‏،‏ اما پدر‏،‏ ‏‮داوود داشت قانون‌شکنی می‌کرد‏.‏ ‏‮همه اینو می‌دونیم‏.‏ ‏‮پس رومیها از کجا می‌دونستن اونو کجا پیدا کنن؟ ‏‮با من بحث نکن‏!‏ منو ببر اونجا‏.‏ ‏‮من شما رو می‌برم‏،‏ پدر‏.‏ ‏‮بفرمایین تو‏.‏ ‏‮موسی‏،‏ ‏‮ایوب‏،‏ خوش اومدین‏.‏ ‏‮بفرمایید داخل‏.‏ ‏‮دبرا‏،‏ میشه لطفاً از مهمونها پذیرایی کنی؟ ‏‮اینجا‏،‏ پدر‏.‏ ‏‮متشکرم‏.‏ موسی شما از داوود خبر دارین؟ ‏‮هیچ خبری نداریم‏،‏ ‏‮تازه‏،‏ من در این خونه لب به چیزی نمی‌زنم‏.‏ ‏‮هارون کجاست؟ شوهرت کجاست؟ ‏‮اینجا نیست‏.‏ ‏صبح زود رفت تا فرماندار رو ببینه ‏‮با فرماندار معاشرت داره؟ ‏‮اِه‏،‏ نمی‌دونم منظورتون رو درست می‌فهمم‏!‏ شما دیشب اونجا بودین‏،‏ ها؟ تا آخر موندین‏،‏ نموندین؟ ‏‮خواهش می‌کنم‏!‏ ‏‮ساکت پسر‏!‏ ‏‮ما از دستگیری داوود خیلی متأسفیم‏.‏ ‏‮هارون دنبال فرصتیه تا این موضوع رو امروز مطرح کنه ‏‮زن نادان‏.‏ ‏‮(کم‌کم عصبانی‌تر) او خودش این مسأله رو اول مطرح کرد‏.‏ ‏‮فکر می‌کنی رومیها از کجا می‌دونستن پسرم رو کجا پیدا کنن؟ ‏‮تمام شهر می‌دونستن دیشب خانواده‌تون کجا هستن‏.‏ ‏‮همه اینو می‌دونستن‏.‏ ‏‮رومیها به خبرچین نیازی ندارن‏.‏ ‏‮(با تحقیر) حق نداری با من اینطور حرف بزنی‏،‏ یا در مورد شوهرم این چیزارو بگی‌ ‏‮(عصبانی) لعنت به خودت و شوهر کافرت‏!‏ ‏‮پدر‏!‏ ‏‮منو لعنت می‌کنی؟ ‏‮بعد از این همه کارهایی که برای خانوادت کردم؟ ‏‮تو کاری جز ایجاد مشکل برای من و خانوادم نکردی‏.‏ ‏‮خاله ریوکا‏،‏ متأسفم‏.‏ نمی‌بایست میاوُردمش‏.‏ فکر می‌کنی اونقدر عاجزم که بدون تو نمی‌تونستم بیام اینجا؟ اینطور فکرمیکنی ‌آره؟ ‏‮تو و شوهرت فکر می‌کنین از همه بهترین‏.‏ ‏‮فکر می‌کنی کمی پول شما رو بهتر از دیگران می‌کنه‏.‏ تو باعث ننگ مایی، ننگ ‏‮موسی‏،‏ تو فقط باعث شرمساری خودت میشی‏.‏ ‏‮تو و اون لعنت‌های احمقانه‌ات‏!‏ ‏‮خانم‏.‏ ‏‮خانم‏.‏ یه مهمون دیگه دارین‏.‏ ‏‮(با گریه) کیه‏،‏ دبرا؟ ‏‮نورای بیوه‏.‏ ‏‮(در حالی که خودش را مرتب می‌کند) اِه‏،‏ ‏‮لطفاً بیارش تو‏،‏ ‏‮خواهش می‌کنم‏.‏ ‏‮مثل همیشه نیستی‏.‏ ‏‮موضوع چیه؟ ‏‮وقتی رسیدم دم در‏،‏ دیدم موسی و ایوب دارن میرن‏.‏ حتی به من سلام هم نکردن‏.‏ ‏‮اوه‏،‏ نورا‏.‏ ‏‮من‏،‏ ‏‮اونقدر خجالت می‌کشم که نمی‌خوام حتی راجع بهش حرف بزنم ‏‮نه عزیزم‏.‏ نمی‌تونه اونقدر هم بد باشه‏.‏ موضوع چیه؟ ‏‮آه‏!‏ یه دونه اش در رفت برای بچۀ سارا می بافم ‏‮ دونه ارو درست کن‏،‏ وگرنه تمام بافتنیت خراب میشه ‏‮بین تو و موسی چه اتفاقی افتاد؟ ‏‮موسی ‏‮از دستگیری داوود عصبانیه‏،‏ ‏‮از کوره در رفت و چیزهای وحشتناکی در بارۀ شوهرم گفت ‏‮اون وقت‏،‏ من هم عصبانی شدم‏.‏ ‏‮می‌بایست می‌دونستم‏.‏ همه ناراحتن‏.‏ به خودت اینقدر سخت نگیر‏.‏ ‏‮من دلم می‌خواست ازش عصبانی باشم‏.‏ ‏‮می‌خواستم حرفهای زشت و‏.‏‏.‏‏.‏ نفرت‌انگیزی بهش بگم و گفتم ‏‮موسی هارون رو برای دستگیری داوود مقصر می‌دونه ‏‮و منو مقصر می‌دونی که همسرش و دختراش پیروِ مسیح هستن ‏‮نمی‌تونم درستش کنم‏!‏ ‏‮فعلاً بذارش کنار‏.‏ ‏‮ اگر من با کس دیگه‌ای در این شرایط قرار می‌گرفتم، می‌دونم بهم چی می‌گفتی چی می‌گفتم‏؟ ‏‮به من می‌گفتی اونو ببخشم‏.‏ ‏‮بله‏،‏ فکر می‌کنم اینو می‌گفتم‏.‏ این درست مثل دونه در رفته بافتنیه ‏‮اگر با این شرایط مواجه نشی و موسی رو نبخشی‏،‏ ‏‮سوراخی که تلخی ایجاد می‌کنه‏،‏ رفته‌رفته بزرگتر میشه آرامش خدا رو در دلت از بین می‌بره‏.‏ یک لحظه هم تلخی نکن یادته که در بارۀ حرفهای عیسی چی بهم گفتی‏؟‏ ‏‮در بارۀ کسانی که به‌خاطر او از ما متنفرن ‏‮خوش به حالت که به‌خاطر مسیح‏،‏ با تو بدرفتاری می‌کنن ‏‮راست میگی‏.‏ ‏‮اما این کار گاهی سخته‏.‏ ‏‮اما چیزهای دیگه هم بهم گفتی‏.‏ ‏‮اینکه عیسی حتی گفته که خیلی بده که همه از ما خوب بگن ‏‮حرفهایی که به من زدی‏،‏ منو تکون داد‏.‏ ‏‮حرفهای عیسی اول برام بی‌معنی بود‏.‏ ‏‮البته‏.‏ ‏‮من باید برای موسی دعا کنم ‏‮و راهی پیدا کنم که برکتش بدم‏.‏ ‏‮آه‏.‏ ‏‮بله‏.‏ ‏‮متشکرم‏،‏ نورا‏.‏ ‏‮من به خودم اجازه دادم که به دیدگاه قبلیم در مورد زندگی و مردم و موسی برگردم چرا همین الآن براش دعا نمی‌کنی و نمی‌بخشیش‏؟ ‏‮پدر‏،‏ ‏‮منو ببخش که از موسی اینقدر خشمگین شدم‏.‏ ‏‮خداوندا‏،‏ به نام تو او رو برکت میدم‏.‏ ‏‮با فیضت او رو برکت بده‏.‏ ‏‮او رو برکت بده و محبتت رو بهش نشون بده‏.‏ ‏‮او را شفای نابیناییش برکت بده‏.‏ ‏‮ای خداوند‏،‏ ‏‮من اونو به‌خاطر حرفهایی که در بارۀ من زده می‌بخشم ‏‮همینطور در باره شوهرم‏.‏ من می‌بخشمش ‏‮که منو تحقیر کرد ‏‮و اذیتم کرد‏.‏ ‏‮من اونو به‌خاطر چیزهای بدی که به من گفت یا انجام داد می‌بخشم ‏‮و شکرت می‌کنم ‏‮که با این کار ‏‮و با بخشیدن اون‏،‏ خودم هم بخشیده میشم‏.‏ ‏‮متشکرم‏،‏ خداوندا‏!‏ ‏‮جلال بر تو‏.‏ تو رو می‌ستایم‏.‏ ‏‮متشکرم‏،‏ دوست عزیزم‏.‏ ‏‮متشکرم ‏‮که منو تشویق به پیروی واقعی از خداوند کردی‏.‏ ‏‮حالا‏،‏ احساس می‌کنم باید برم و از موسی عذرخواهی کنم که از دستش عصبانی شدم ‏‮فکر می‌کنی این کار درستیه‏،‏ ریوکا؟ ‏‮شاید بهتره فعلاً ولش کنی‏.‏ اون هنوز عصبانیه‏.‏ ‏‮نه‏.‏ ‏‮من اشتباه کردم‏.‏ ‏‮من مسؤول سهم خودم در این مسأله هستم‏.‏ ‏‮نمی‌دونم چرا‏.‏ فقط احساس می‌کنم همین الآن باید برم‏.‏ ‏‮پس من هم با تو میام‏.‏ ‏‮لااقل می‌تونم برات دعا کنم‏.‏ ‏‮چی شده؟ پدر خیلی ناراحته‏.‏ ‏‮عصبانیه‏.‏ ‏‮بلوا به پا کرد‏.‏ ‏‮خیلی متأسفم‏.‏ ‏‮وقتی رفتی‏،‏ مادر خیلی ناراحت بود‏.‏ فکر کنم الآن خوابیده به به عروس و داماد! ‏‮بیایین تو‏!‏ ‏‮یعقوب همین الآن از زندان اومد‏.‏ ‏‮چطوره؟ ‏‮مادر چطوره؟ ‏‮امروز صبح خیلی بدتره‏.‏ ‏‮اوه‏،‏ سارا‏.‏ ‏‮چه کمکی می‌تونم بکنم؟ اونا بدجوری زدنش‏ اما، خودش رو خوب حفظ کرده‏.‏ ‏‮از اتهامات خبر داری؟ ‏‮قیام علیه روم‏.‏ ‏‮خدا کمکش کنه‏.‏ ‏‮به‌خاطر این اعدامش می‌کنن‏.‏ ‏‮داوود اصلاً به این فکر نیست‏.‏ ‏‮می‌دونه چه اتفاقی می‌افته‏.‏ ‏‮والدینش چه واکنشی نشون میدن؟ ‏‮خیلی بد‏.‏ ‏‮پدرش ‏‮عصبانیه ‏‮و مادرش‏.‏‏.‏‏.‏ ‏‮مادر‏.‏ ‏‮چی لازم داری؟ چیکار می‌تونیم بکنیم؟ ‏‮(با ضعف) نمی‌دونم‏،‏ ‏‮(آرام) نمی‌دونم دخترم‏.‏ ‏‮(با ضعف) خیلی ضعف دارم‏،‏ ‏‮ضعف‏.‏ ‏‮باید استراحت کنین‏.‏ ‏‮(به آرامی و با ضعف) پدرت‏،‏ پدرت کجاست؟ تو اتاق جلوییه‏.‏ حالش خوبه‏.‏ تو نگران اون نباش ‏‮خاله نورا‏.‏ ‏‮خاله ریوکا‏!‏ ‏‮سلام ایوب‏.‏ ‏‮انتظار نداشتم اینقدر زود ببینمتون‏.‏ ‏‮می‌دونم‏.‏ ‏‮به‌خاطر امروز صبح متأسفم‏.‏ ‏‮کیه‏،‏ ایوب؟ ‏‮صدای کیه؟ آه‏، اینجا خاله نورا و خاله ریوکا هستن‏،‏ پدر‏.‏ ‏‮(با خشم) چی؟ ‏‮اوه‏،‏ لعنتی‏!‏ ‏‮اینجا چی کار دارن؟ ‏‮اومدم عذرخواهی کنم‏،‏ موسی‏.‏ ‏‮امروز صبح عصبانی شدم‏.‏ ‏‮و متأسفم‏.‏ ‏‮ای خدا کمک کن‏!‏ ‏‮مادر‏.‏ یعقوب‏،‏ ایوب‏!‏ پدر‏،‏ کمک ‏‮مادر؟ مادر‏!‏ ‏‮نه‏!‏ ‏‮(با خواهش) نه‏،‏ مادر‏،‏ برگرد‏!‏ برگرد‏!‏ اوه‏،‏ مادر‏!‏ بهت احتیاج دارم‏!‏ ‏‮لیلا‏!‏ ‏‮خدایا‏،‏ نه‏.‏ ‏‮جالب‌ترین رابطه را در این ماجرا توصیف کنید‏.‏ تلخی چگونه مانند دانه در رفته بافتنی است؟ ‏‮آیا خشم یا تلخی در نظر خدا قابل توجیه است؟ چرا بله و چرا نه؟ ‏‮ما در مقام پیروان عیسی‏،‏ چگونه باید با مرگ روبرو شویم؟ ‏‮آیا نسبت به کسی تلخی‌ای دارید که هنوز حل نشده است؟
JesusFilm