6 از 8آموزش · ۸ فصل

انتشار اخبار

داوود تمام اعضای خانواده را جمع کرد و برای مشکلی که در مراسم عروسی بوجود آمد عذرخواهی کرد. او با گفتن دربارۀ ایمان مادر خود به عیسی، سخن خود را آغاز کرد. اما داوود فکر کرد که او از مذهب خودشان دور شده است. او می گوید که وقتی در زندان بود، مردی به او ظاهر گشت. چشمان مرد مانند آتش بود. هر آنچه داوود انجام داده بود توسط مرد بازگو شده بود. او می گوید آنچه آموخته بود این بود که مرد و زن آفریده شده بودند، آنها با خدا رابطه داشتند. اما وقتی آنها نااطاعتی کردند، آن رابطه از بین رفت. پس خدا عیسی را مهیا کرد تا برای گناهانشان بمیرد. داوود اعلان می کند که اگر آنها به خداوند عیسی ایمان بیاورند و در نام او تعمید بگیرند، می توانند از گناه و شرم نجات بیابند. ریوکا و ماریام با یکدیگر غروب را تماشا می کنند. آنها برای هر چه رُخ داده بود شگفت زده بودند. ماریام اعلان می کند او می داند که خدا با ایشان است. وقتی که ما پیروعیسی می شویم، قوت روح القدس و خواندگی درمیان گذاشتن انجیل به دیگران را می یابیم. درعوض اتکا کردن به نظر شخصی یک نفر، ما می بایست به مردم بگوئیم که نزد عیسی و حقیقت کلام خدا بازگردند.

سؤال خود را بپرسید

آیات کتاب مقدس

اشتراک‌گذاری
Isaiah 53:5

But He was pierced for our transgressions, He was crushed for our iniquities; the punishment that brought us peace was upon Him, and by His stripes we are healed.

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
Matthew 28:19-20

Therefore go and make disciples of all nations, baptizing them in the name of the Father and of the Son and of the Holy Spirit, and teaching them to obey all that I have commanded you. And surely I am with you always, even to the end of the age.”

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
Acts 1:8

But you will receive power when the Holy Spirit comes upon you, and you will be My witnesses in Jerusalem, and in all Judea and Samaria, and to the ends of the earth.”

Berean Standard Bible

Public Domain

بیشتر بخوانید...
منابع رایگان

می‌خواهید کتاب مقدس را عمیق‌تر درک کنید؟

به مطالعهٔ کتاب مقدس ما بپیوندید

رونویسی

Farsi, Western (فارسي (فارسي فارسي))
‏‮ریوکا در میان گذاشتن خبرخوش ‏‮پدر‏،‏ امروز حالتون چطوره؟ ‏‮همونطوری که دیروز و روز قبلش بودم‏.‏ ‏‮کور و بیفایده‏.‏ ‏‮بیفایده نیستی پدر‏.‏ ‏‮نه‏،‏ یادم نبود‏.‏ ‏‮با حیوانات رابطۀ خوبی دارم‏.‏ ‏‮کسی بهتر از من برای مراقبت از گوسفندها نیست‏.‏ ‏‮در مورد سنگتراشی‏،‏ ‏‮بهتر از هر کس دیگه‌ای می‌تونم شاقول رو ببینم‏!‏ ‏‮فایده‌ داشتن ما چیزی بالاتر از کارهای بدنیه،‏ پدر‏.‏ ‏‮محبت خدا به شما به‌خاطر کاری که می‌کنید نیست‏.‏ ‏‮(عصبانی) به ترحمت نیاز ندارم‏،‏ پسر‏.‏ ‏‮فقط برو‏.‏‏.‏‏.‏ به کارت برس‏!‏ ‏‮ترحم نمی‌کردم‏.‏ ‏‮پدر‏،‏ می‌خواهم وقتی دوستان و خویشان برای تولد لیلا کوچولو جمع میشن ‏‮باهاشون حرف بزنم ‏‮خـُب‏،‏ پس می‌خوای حرف بزنی‏.‏ چطور؟ مگه من مرده‌ام؟ ‏‮نه‏.‏ ‏‮پدر‏،‏ برای این نیست که جای شما رو بگیرم‏.‏ ‏‮اما به‌عنوان پسر ارشد‏،‏ می‌خوام راجع به آزادیم از زندان حرف بزنم ‏‮اوه‏،‏ نه‏.‏ ‏‮می‌خوای اون ماجرای هولناک رو به تمام خویشانمون بگی؟ ‏‮فکر کردم بهتره مستقیماً از خودم بشنون‏.‏ ‏‮(عصبانی) داری ازم می‌پرسی یا فقط اطلاع میدی؟ ‏‮ازت می‌خوام در مورد اون چیزی که احساس می‌کنم ‏‮خدا ازم می‌خواد‏.‏‏.‏‏.‏ منو برکت بدی‏.‏ ‏‮مگه قبلاً تونستم مانع تو بشم؟ ‏‮متشکرم پدر‏.‏ ‏‮از همه‌تون متشکرم که اومدین‏.‏ ‏‮پسر ارشدم‏،‏ داوود‏،‏ ‏‮خواسته تا صحبت کنه‏.‏ ‏‮من باهاش موافق نیستم‏،‏ ولی ‏‮اون پسر منه‏.‏ ‏‮پدرم مرد خوبیه ‏‮و نسبت به من خیلی صبور بوده‏.‏ ‏‮و به من اجازه داده تا با شما ‏‮ماجرای آزادیم از زندان رو در میون بذارم‏.‏ ‏‮می‌دونم که شب عروسی مریم و یعقوب همه اینجا بودین متأسفم که دردسرهای من اون شب رو خراب کرد‏.‏ فکر کردم بهتره بقیۀ ماجرا رو با شما در میون بذارم ‏‮و بگم چرا تونستم امشب با شما باشم و تولد خواهرزاده‌ام رو جشن بگیریم،‏ لیلا کوچولو. ‏‮مطمئنم که همه‌تون از مادرم‏،‏ لیلا‏،‏ شنیدین ‏‮که به عیسی ایمان داشت‏.‏ ‏‮او همیشه در بارۀ مسیح حرف می‌زد‏.‏ ‏‮و البته با من هم حرف می‌زد‏،‏ اما من قبولش نداشتم‏.‏ ‏‮فکر می‌کردم اون از ایمان پدرانمون منحرف شده‏.‏ ‏‮وقتی دستگیر شد‏م،‏ می‌دونستم که رومیها احتمالاً منو اعدام خواهند کرد‏.‏ ومی‌ترسیدم ‏‮از درد می‌ترسیدم‏،‏ ‏‮از مردن می‌ترسیدم‏.‏ ‏‮اما می‌دونستم که مادرم و بسیاری از شما برام دعا می‌کردین ‏‮برای دعاهاتون متشکرم‏.‏ ‏‮یک شب ‏‮در اثر نوری بیدار شدم‏،‏ ‏‮در اثر گرما و نوری که در تاریکی زندان می‌درخشید‏.‏ ‏‮چشمام رو باز کردم و دیدم مردی در مقابل من ایستاده‏.‏ ‏‮او طاهر بود ‏‮و قدوس چشمانش مثل آتش بود‏.‏ ‏‮و بعد با من حرف زد‏.‏ ‏‮هر کاری تا حالا کرده بودم‏،‏ بهم گفت‏.‏ حس می‌کردم قلبم داره می‌ایسته‏ ‏و گریه کردم‏.‏ ‏‮بقیۀ زندانیها خواب بودن‏،‏ و من اونجا‏،‏ رو به زمین افتاده بودم و کنار پاهای عیسی گریه می‌کردم‏.‏ ‏‮و من‏.‏‏.‏‏.‏ من‏.‏‏.‏‏.‏ اول متوجه نبودم‏.‏ ‏‮ولی‏.‏‏.‏‏.‏ این ماه گذشته از کسانی که ‏‮از من داناتر بودن‏،‏ چیزهای زیادی آموختم‏.‏ ‏‮کتاب‌مقدس میگه ‏‮که وقتی خدا دنیا رو آفرید‏،‏ ‏‮طوری ترتیب داد که مرد و زن ‏‮در حضورش زندگی کنن و در او شاد باشن‏.‏ ‏‮این طرح او بود‏.‏ ‏‮اما اونها از احکام او سرپیچی کردن‏.‏ ‏‮و این کار شرم‌آور‏،‏ اونها رو از خدا جدا کرد و رابطۀ نزدیک بین مرد و زن رو از بین برد ما هم داریم نافرمانی می‌کنیم‏.‏ ‏‮کتاب‌مقدس میگه که نتیجۀ این گناهکار بودن‏،‏ مرگه‏،‏ و جدایی ازخدا ‏‮اما خدا نمی‌خواد که ما از اون و از محبتش جدا بشیم ‏‮و با شرمساری زندگی کنیم ‏.‏ ‏‮پس درست همونطور که او ‏‮قوچی مهیا کرد تا به‌جای پسر ابراهیم بمیره‏،‏ ‏‮عیسی رو هم فرستاد تا به‌جای ما بمیره‏.‏ ‏‮حتماً می‌دونین که این چقدر وحشتناکه‏!‏ ‏‮پس سنت‌ها‏،‏ کتب مقدس و انبیای ما چی میشن؟ ‏‮پسر عمو‏،‏ ‏‮صدها سال پیش از اومدن عیسی‏،‏ ‏‮انبیا در کتب مقدس پیشگویی کردن که مسیح موعود رنج خواهد کشید ‏‮اشعیا نوشته‏،‏ او به‌سبب تقصیرهای ما مجروح‏،‏ و به‌سبب گناهان ما رنج کشید ‏‮و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم ‏‮موسای نبی اعلام کرد که ‏‮هر کس بر دار آویخته شود‏،‏ ملعون خداست‏.‏ ‏‮وقتی عیسی بر روی صلیب مرد‏،‏ ‏‮لعنت گناه و مرگ ما رو بر خودش گرفت‏.‏ قربانی شدن و رستاخیز او ما رو از سلطه شیطان آزاد کرد ‏‮و از تاریکی نجاتمون داد و ترس و ما رو از شرمساری و ترس رهایی داد ‏‮خدا این برکت رو به جدّ ما ابراهیم وعده داد ‏‮اون موقع که فرمود از طریق او ‏‮همۀ مردم جهان برکت خواهند یافت‏.‏ همه به من گوش کنین !‏ ‏‮همین عیسی بود که در زندان بر من ظاهر شد‏.‏ ‏‮من ایمان دارم‏،‏ نه‏،‏ ‏‮می‌دونم که او همون مسیح موعوده‏.‏ ‏‮او به‌جای من مرد و زندگی تازه‌ای به من داده‏.‏ ‏‮بعد از ملاقاتم با او‏،‏ ‏‮متوجه شدم که دیگه از مرگ نمی‌ترسم‏. ‏‮اما همونطور که می‌بینین‏،‏ او منو از زندان رهایی داد ‏‮می‌دونم که او کار بیشتری با من داره‏.‏ به حق که ‏‮من می‌بایست با سایر زندانیهایی که ماه گذشته مصلوب شدن‏،‏ می‌مردم تو به‌عنوان یک یک مبارز، در زندان بودی میخوای بگی ‌که نظرتو راجع به رومیها عوض کردی؟ ‏‮من متوجه شدم که عمیق‌ترین نیاز ما‏،‏ سیاسی نیست‏.‏ ‏‮نیاز واقعی ما اینه که بخشیده بشیم و با خدا مصالحه کنیم ‏‮من سعی می‌کردم سیاست‌های انسان‌ها رو عوض کنم‏.‏ ‏‮اما خدا می‌خواد دل انسان رو عوض کنه‏.‏ چرا باید باور کنیم که این، ‏عیسی‏ همون برگزیدۀ خداست؟ ‏‮چونکه خدا او رو زنده کرد‏.‏ ‏‮ریوکا که امشب با ماست‏،‏ دوست نزدیک یکی از شاهدهای رستاخیره ‏‮خاله ریوکا‏،‏ ‏‮می‌تونین بگین مریم مجدلیه به شما چی گفته؟ ‏‮مریم مجدلیه بارها راجع به این صحبت کرده ‏‮او شاهد مرگ عیسی بود‏،‏ و دید که جسدش رو تو قبر گذاشتن‏.‏ ‏‮و بعد‏،‏ ‏‮صبح زود روز یکشنبه‏،‏ ‏‮سومین روز بعد از مصلوب شدن عیسی‏،‏ مریم و بقیۀ زنها به سر قبر رفتن، تا جسدش رو با عطریات تدهین کنن ‏‮اما وقتی رسیدن‏،‏ ‏‮دیدن که سنگی که درِ قبر رو بسته بود‏،‏ کنار رفته‏.‏ زنها، فکر کردن که، جسد عیسی رو دزدیدن‏.‏ ‏‮اما بعد‏،‏ دو فرشته رو توی قبر خالی دیدن‏.‏ ‏‮فرشته‌ها به اونها گفتن که عیسی دوباره زنده شده‏.‏ ‏‮زنها پیش بقیۀ شاگردها دویدن تا این موضوع رو به اونها بگن‏،‏ ‏‮و بعد‏،‏ پطرس و یوحنا با زنها به سر قبر رفتن ‏‮و وقتی همه اونجا رو ترک کردن‏،‏ ‏‮مریم ‏‮بیرون قبر تنها موند‏.‏ ‏‮نمی‌تونست بفهمه چه اتفاقی افتاده ‏‮و شروع کرد به گریه کردن‏.‏ خیلی گیج شده بود‏.‏ ‏‮و بعد ناگهان متوجه شد که تنها نیست‏.‏ ‏‮یه مرد باهاش صحبت کرد‏،‏ ‏‮و گفت‏،‏ ‏‮ای زن‏،‏ ‏‮چرا گریه می‌کنی؟ ‏‮در جستجوی چه کسی هستی؟ ‏‮مریم فکر کرد که باغبانه‏، ‏‮پس گفت‏،‏ ‏‮آقا‏،‏ اگر جسدش رو شما بر داشتین‏،‏ ‏‮لطفاً بگین اونو کجا گذاشتین و من میرم برش می‌دارم‏.‏ ‏‮بعد اون مرد اونو با اسمش صدا کرد‏ ‏‮مریم‏!‏ ‏‮و ‏‮وقتی نگاه کرد‏،‏ متوجه شد که با خودِ عیسی صحبت می‌کرده‏!‏ ‏‮او در مقابل مریم بود‏.‏ مریم دوید و به پاهای او افتاد‏.‏ ‏‮خودِ مریم این شهادت رو به من داد‏.‏ ‏‮و عیسی ‏‮در طول چهل روز بارها بر پیروانش ظاهر شد‏.‏ ‏‮و خیلی چیزها به اونها تعلیم داد‏.‏ ‏‮بعد‏،‏ ‏‮روی کوه زیتون‏،‏ ‏‮جلوِ چشمای اونها به آسمان بالا رفت‏.‏ ‏‮این برای ما چه پیامی داره؟ ‏‮برای من؟ ‏‮به خداوندْ عیسی ایمان بیارین ‏‮و به نام او تعمید بگیرین‏.‏ ‏‮به او توکل کنین تا از گناه و شرمساری‌ نجات یابید ‏‏‏‏ اونوقت زندگی جدیدی با عیسی خواهید داشت ‏‮من هم مسیح موعود رو شناختم‏!‏ ‏‮او زندگی منو عوض کرد ‏‮و در این پیری‏،‏ به من شادی داده‏.‏ ‏‮زندگی منو هم عوض کرده‏.‏ زندگی منم‏.‏ ‏‮مال منو هم‏.‏ خدا برای هر کسی که نام او رو ببره‏،‏ زندگی جدیدی آماده کرده ‏‮این خبر خوشیه که عیسی امشب برای ما داره‏.‏ ‏‮او زنده‌اس ‏‮و همین الآن بین ما هست‏.‏ ‏‮کافیه‏.‏ می‌خوایین بیشتر در باره تعالیم عیسی بدونین؟ ‏‮من در بارۀ عیسای شما فکر کردم‏.‏ ‏‮اوه؟ ‏‮و راجع به ماجرای داوود‏.‏ ‏‮همه چیز رو ‏‮نمی‌فهمم‏،‏ اما می‌خوام باور کنم که حرفهاتون راسته‏.‏ می‌خوام باور کنم‏،‏ اما ‏‮چه چیزی مانع توئه؟ ‏‮پدر و مادرم چی میگن ‏‮اگر من هم ‏‮مثل شما بشم؟ ‏‮فقط فکر می‌کنم که ایمانم کافی نیست‏.‏ ‏‮من هیچ وقت عیسی رو مثل داوود ندیدم‏.‏ ‏‮من هم او رو اون طوری ندیدم‏.‏ ‏‮او به هر کدوم از ما‏،‏ خودش رو به شکل‌های مختلف ‏‮نشون میده‏.‏ ‏‮اما می‌تونی ازش بخوای‏.‏ ‏‮ازش چی بخوام؟ ‏‮ایمان‏.‏ ‏‮شهامت‏.‏ ‏‮از خدا بخواه که راه درست رو بهت نشون بده‏.‏ ‏‮میشه با هم دعا کنیم؟ ‏‮البته‏.‏ ‏‮فقط ‏‮با کلمات خودت باهاش حرف بزن‏،‏ از ته دلت‏.‏ ‏‮با صدای بلند؟ ‏‮(با خجالت) خداوندا‏،‏ تو این هفته‌های گذشته، خیلی چیزها از تو شنیدم که همش زیباست‏.‏ ‏‮می‌خوام تو رو بشناسم‏.‏‏.‏‏.‏ مثل دوستام که تو رو می‌شناسن‏.‏‏.‏‏.‏ و ‏‮به تو ایمان بیارم‏.‏‏.‏‏.‏ توکل کنم‏.‏ ‏‮چیزی رو که ندارم بهم بده‏.‏ ‏‮به من ‏‮ایمان ‏‮و شهامت بده‏.‏ ‏‮کمک کن تا راه درست رو بشناسم‏.‏ ‏‮متشکرم خداوندا‏.‏ ‏‮فکر می‌کنم ‏‮صدامو شنید‏.‏ ‏‮مطمئنم که شنید‏.‏ ‏‮اگر بخوام بعداً پیروِ عیسی بشم‏،‏ ‏‮چی کار باید بکنم؟ ‏‮به خدا بگو ‏‮که ایمان داری‏.‏‏.‏‏.‏ که عیسی خداوند و مسیح موعوده‏.‏ و روی صلیب برای گناهان تو مرده‏.‏ قربانی شدن ‏‮عیسی رو بپذیر و ‏‮بخشایش و آزادی از همۀ شرمساریهات رو دریافت کن‏.‏ ‏‮زندگیت رو به او بسپار‏.‏ ‏‮و اون موقع خواهی دونست که زندگی ابدی داری‏.‏ ‏‮اگر این کار رو بکنم‏،‏ ‏‮پدر و مادرم چی میشن؟ ‏‮خدا می‌خواد که تو ‏‮بهترین دختر پدر و مادرت بشی‏.‏ ‏‮ولی ‏‮اول لازمه که ‏‮دختر خدا و پیرو او بشی‏.‏ اوه‏،‏ چه بچۀ نازیه ‏‮من و مادر عادت داشتیم بیاییم اینجا و غروب رو نگاه کنیم ‏‮دلت براش تنگه؟ ‏‮هر روز‏.‏ ‏‮گاه به این فکر می‌کنم که خدا چقدر به دعاهاش جواب داد ‏‮دعاهاش برای بچه و برای داوود‏.‏ ‏‮اما اونو از ما گرفت‏.‏ ‏‮راههای خدا راههای ما نیست‏.‏ درسته‏.‏ ‏‮ولی او با ماست‏.‏ ‏‮توی همۀ این مسائل‏،‏ می‌دونم که با منه‏.‏ می‌تونم راجع به همه چیزبا او صحبت کنم‏. هر چیزی ‏‮او همیشه غم و رنج رو از ما بر نمی‌داره‏،‏ اما بهم کمک می‌کنه تا تحملشون کنم مثل اینه که دارم از بیابون عبور می‌کنم‏،‏ اما یه جوری‏،‏ چون اون با ماست حتی خشکترین، و سخت‌ترین مکان ، به شادی در میاد ‏‮در این ماجرا‏،‏ کدام شخصیت بیشتر شبیه شماست؟ ‏‮آیا داوود را به‌خاطر اعلام ماجرای زندگی‌اش به دیگران تحسین می‌کنید؟ چرا بله و چرا نه؟ ‏‮ماجرایی را که ریوکا از مریم مجدلیه در بارۀ رستاخیز مسیح شنیده بود‏،‏ بازگو کنید ‏‮واکنش شما به گفتگوی مریم و دالیا به‌هنگام شستن ظروف چیست؟ ‏‮گفتگوی آخر مریم و ریوکا‏،‏ چه نکته‌ای در بارۀ سلوک شما با خدا بیان می‌کند؟
JesusFilm